ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»بازی های رایانه ای»تحلیل،نقد و بررسی بازی ها»نابودی زبان به مثابه نابودی اقوام (2)

نابودی زبان به مثابه نابودی اقوام (2)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

شیوع بیماری در پایگاه و انگل تارهای صوتی

چندی بعد، ناگهان اتفاق پیش بینی نشده ای در پایگاه اصلی رخ می دهد و تعدادی از افراد به بیماری مرموزی مبتلا شده و می میرند. تیم پزشکی مستقر در پایگاه، از تشخیص و درمان بیماری عاجز می مانند و تنها راه درمان را استفاده از تجربیات یک انگل شناس سالخورده موسوم به کدگو (Code Talker) می دانند. فردی که تحت نظر سایفر بود و حالا به عنوان زندانی، در اختیار صورت جمجمه ای قرار دارد. اهب تصمیم می گیرد تا کدگو را یافته و او را به پایگاه اصلی منتقل کند. او طی عملیاتی، موفق می شود کدگو را به پایگاه اصلی بیاورد و از او برای درمان بیماران کمک بگیرد. در مورد بیماری در بازی، اینطور توضیح داده می شود:


میلر: رئیس، فکر کنم توی پایگاه اصلی یه بیماری انگلی پیدا شده. به این بدن نگاه کن، پر از کرمای ریزه. ما نمی دونیم دقیقاً منشاء پیدایش اون کجاس، فقط سرنخایی وجود دارن که نشون میدن اون شباهتایی با جسدایی که توی کارخونه و خانه شیطان دیدیم، داره.
آسلات: فکر کنم صورت جمجمه ای از اون به عنوان یه سلاح بیولوژیکی علیه ما استفاده کرده باشه. این بیماری هنوز در دنیا ناشناختس و هیچکس براش واکسنی درست نکرده.
میلر: پس اون سلاح بیولوژیکی که سایفر تو آفریقا روش کار می کرد، اینه؟
آسلات: فکر کنم اون پروژه خیلی بزرگتر از این حرفا باشه.
میلر: تیم پزشکی در حال کار و مطالعه روی این بیماری هستن. در حال حاضر، بهترین کاری که میشه کرد، جدا کردن بیمارا از افراد سالمه.
آسلات: کدگو، تو نظرت در مورد انگلی که تو پایگاه اصلی داره پخش میشه، چیه؟
کدگو: طبق اطلاعات موجود در کتب پزشکی، اون باید انگل تارهای صوتی (Vocal Cord Parasite) باشه و با توجه به لیست مرگ و میر، این گونه کیکونگو (Kikongo) 17 هست. به این معنی که این انگل با دریافت تلفظای خاص زبان کیکونگویی فعال میشه.

Code-Talker-2

آسلات: پس تمام اعضای کیکونگو زبان ما در خطرن؟
کدگو: امکان داره.
آسلات: اون درست میگه، همه قربانیا به زبان کیگونگویی صحبت می کردن. پس اگه اونا از زبان دیگه ای استفاده کنن، زنده می مونن؟
کدگو: هیچ تضمینی وجود نداره که فقط انگل کیکونگویی اینجا وجود داشته باشه. ممکنه گونه های دیگه زبانی هم وجود داشته باشن. خودت از این موضوع آگاهی که اون تمام زبانای دنیا رو به این انگلا آموزش داده.
آسلات: منظورت پروژه خانه شیطانه؟... Nzo ya Badiabulu
کدگو: به هیچ وجه نمی شه فهمید که اون چند گونه دیگه در اختیار داره.
میلر: ما چطور می تونیم از ابتلای خدمه به این بیماری جلوگیری کنیم؟ یادمه که یبار از استفاده از میکروبا صحبت کردی...
کدگو: از این استفاده کن. یه گونه از انگل ولباکیاس (Wolbachia) 18 که من اونو در معرض یه نمونه ای از این انگلا قرار دادم.
میلر: ولباکیا؟
کدگو: یه باکتری انگل سان که انگلای دیگه رو تسخیر می کنه و جنس نر اونا رو به ماده تبدیل می کنه و با این روش مانع تکثیرشون می شه. باید بیشتر از این انگل کشت کنید. ببینم، با اجساد مبتلا شده چیکار کردید؟
میلر: سوزوندیمشون تا از شیوع بیماری به سایرین جلوگیری کنیم. اما یه چندتایی رو برای مطالعه نگه داشتیم.
کدگو: این نمونه رو بگیر، به تیکه های کوچیک خوردش کن و به لاروایی که تو اجساد مردگان هستن، تزریق کن. ولباکیا میون این لاروا به سرعت تکثیر میشه. اون انگلا واقعاً سربازن، نه میکروبای معمولی روی ظرف کشت. شیوه های نوین کشت، خیلی زمانبر هستن. ولباکیا رو از داخل این لاروها خارج کن و به عنوان واکسن به بدن مردانت تزریق کن. اونایی که کیکونگویی صحبت می کنن، اولویت دارن. این سریعترین و مطمئن ترین راهه. هیچکس تا زمان تزریق ولباکیا حق نداره کیکونگویی صحبت کنه. من شخصاً خدمه پزشکی رو آموزش می دم. آیا امکانات لازم رو دارین؟
میلر: بله، اما...

Ahab-snake

کدگو: نگران نباش، من با Bidee Holoni (شیطان تک شاخ) پیمان بستم. من دروغ نمی گم.
میلر: حواستون بهش باشه.

پس از تزریق ولباکیا به سربازها:
کدگو: حالا ما باید منتظر باشیم تا ولباکیا درون لاروا تکثیر بشه.
میلر: این بیماری چطور منتقل میشه؟ به وسیله حشرات و جوندگان...
کدگو: هیچ میزبان واسطی وجود نداره. انگل تارهای صوتی تخماش رو در گلوگاه می ریزه. خیلیاشون پس از خروج از تخم، وارد ریه ها میشن، ولی بعضی از اونا به واسطه حرکت ارتعاشی به سوی دهان میان که با بزاق ترکیب میشن.
میلر: انتقال قطره ای (انتقال از طریق هوا). عطسه، سرفه و یا هر غذا و آبی می تونه آغشته به بزاق آلوده باشه. اینطوری خیلی سریع منتشر میشه.
کدگو: قطعاً، و زمانی که لاروا به سمت ریه میرن، علائمی شبیه به سرماخوردگی بروز می کنه که می تونه به راحتی انتقال پیدا کنه.
میلر: یعنی حتی یه گفتگوی ساده هم می تونه باعث انتقال بیماری بشه.
کدگو: همینطوره.
میلر: بعد از این که لارو به ریه میره، چه اتفاقی میفته؟
کدگو: قبلاً که گفتم. اونا با خوردن بافتای نرم به بلوغ می رسن. فقط در این زمانه که علائم مورد نظر در میزبان دیده می شن.
میلر: و در اون موقع دیگه خیلی دیر شده و اون همه رو آلوده کرده. عجب سلاح مرگباری به وجود آوردی!
کدگو: این چیزیه که Bilagaana (سفید پوست) می خواست. یه چیزی که به راحتی منتقل بشه...

wolbachia

میلر: تولید مثل ولباکیا، خیلی زیاده. ما می تونیم با استفاده از اونا واکسن درست کنیم. اما، واقعاً این تنها راهه؟ مطمئنم که اون جلوی آلودگی رو می گیره، اما تاوانش...
کدگو: تو می خوای انگل تارهای صوتی رو خارج کنی؟
میلر: نه، مثلاً چطوره که ما اصلاً استفاده از زبان کیکونگوئی رو ممنوع اعلام کنیم؟
کدگو: کافی نیست. اول اینکه هیچ تضمینی وجود نداره که فقط انگل کیکونگوئی اینجا وجود داشته باشه. دوم اینکه مهمه که بدونیم چه مقدار از انگلا از تخماشون خارج شدن و بفهمیم که چقدر از اونا هنوز جفتگیری نکردن. اونا باید در زمان های معینی در معرض تلفظ خاصی از زبان قرار بگیرن. مثل کانتینری که پر از آب شده. اما بین مدت زمان پر شدن کانتینر و تماس جنسی در هر مورد تفاوت می کنه. به عبارت دیگه، حتی اگه آلودگی با قطع صحبت کردن، به عنوان یک اقدام متقابل متوقف بشه، ممکنه که باز هم دیر شده باشه. برای مبارزه با ویروس، پیشنهاد می کنم اول گوشای افراد رو بپوشونیم.
میلر: این چه تأثیری داره؟
کدگو: انگلا به ما گوش میدن و با ما همراه میشن. خارج کردن اونا به میزبان صدمه وارد می کنه.
میلر: همراه شدن با ما؟
کدگو: بیشتر از اونکه فکرشو بکنی اونا باهوشن. به همین دلیله که سیستم ایمنی بدن نمی تونه اونا رو از بین ببره.
میلر: به نظرت انگل چطور وارد پایگاه اصلی شده؟
کدگو: ممکنه کسی تخم اونو با خودش آورده باشه؟
میلر: مثلاً کی؟
کدگو: گفتی رئیس بزرگ به خانه شیطان رفته بود؟ ممکنه اونجا آلوده شده باشه.
میلر: نه، اون بعد از بازگشت به قرنطینه رفت. در ضمن، ما هر سرباز یا حیوونی رو که به تازگی به پایگاه میاریم، قبلش قرنطینه می کنیم.
کدگو: من این اطراف چند تا بچه دیدم. اونا از کجا اومدن؟
میلر: ما اونا رو از معدن Bwala Ya Masaآوردیم.
کدگو: معدن Bwala Ya Masa؟ وسایل اونا رو چیکار کردید، سوزوندید؟
میلر: اونا فقط چندتا بچه هستن. در ضمن، هیچکدومشون نشونه ای از بیماری نداشتن.
کدگو: البته انگل نمی تونه توی بدن بچه های نابالغ رشد کنه، انگل تارهای صوتی اونا هنوز توسعه پیدا نکرده. اما ممکنه اونا تخمش رو به همراه لباساشون به اینجا آورده باشن.
سایفر با آلوده کردن مردم دهکده Bwala Ya Masa به انگل کیکونگوئی از اونا به عنوان یه نمونه آزمایشی استفاده کرد. اونا سرعت گسترش آلودگی رو تو این دهکده بررسی کردن و آزمایشای خودشونو اونجا تکمیل کردن.
منطقه تست انگل پر از جمعیت بود، یه جای وحشتناک برای آزمایشی وحشتناک تر. شکی نیست که اونا تموم آثار این آزمایشو از بین بردن. همه جا پر از نفت شده بود و کی میدونست چه اتفاقی می افته اگه آتیش سوزی راه بیفته؟ اونا بالاخره این کارو کردن و همه جا رو به آتیش کشیدن، مرده و زنده رو. اما ظاهراً نقشه اونا در نهایت با شکست مواجه شده، چون هنوز انگل کیکونگوئی داره منتشر میشه و فعالیت می کنه.
ظاهراً برخی از اجساد، توی آب افتادن و اونا موفق نشدن عملیات سوزوندنشون رو کامل کنن. اجساد، حامل لارو و تخم انگل بودن و با افتادنشون تو آب، اونا پخش شدن. به این ترتیب، مردم پایین رودخونه که از این آب خوردن، هم مبتلا به این انگل شدن.
میلر: این انگل روی زبانای دیگه هم تست شده؟
کدگو: بله، اونا انگلو به افغانستان هم آوردن و روی زبانای پشتو و تاجیک امتحان کردن. اولین آزمایش اونا موفقیت آمیز بود. اونا موفق شدن مجاهدین پشتو زبان افغانو با گونه پشتویی انگل مبتلا کنن و از بین ببرن.
میلر: مبارزای حمیدم باید جزو این گروه باشن...
کدگو: اونا یه برد دو جانبه داشتن. هیچ گونه علامت بیماری در مجاهدین تاجیک و سربازای روس دیده نشد.
میلر: و این ثابت می کنه که انگل واقعاً هدفمند عمل می کنه.

نکات پاورقی
17- زبان کیکونگوئی یکی از زبان‌های بانتو است که در میان مردمان کونگوئی -که در جنگل‌های استوایی کشورهای جمهوری کونگو و جمهوری دموکراتیک کونگو زندگی می کنند- رواج دارد. این زبان، یک زبان نواخت‌دار است. واژگان زامبی، جاز و فانک ریشه در زبان کونگوئی دارند.
18- ولباکیا، باکتری هایی از گونه بندپایان و یکی از شایع ترین میکروب های انگلی در جهان و احتمالاً رایج ترین انگل باروری در کره زمین هستند. یک مطالعه نشان داده که بیش از 16 درصد از گونه های حشرات استوایی، حامل باکتری های این باکتری هستند و تخمین زده می شود که حدود 25 تا 70 درصد از تمام گونه حشرات، میزبان بالقوه این باکتری باشند.

Wolbachia-2

ولباکیا و درمان تب دنگی

تب دنگی، بیماری ای است که در اثر چهار نژاد ویروسی که توسط پشه‌ Aedes Aegypti گسترش پیدا می‌کند، ایجاد می‌شود. این بیماری، تب شدیدی مسوم به "تب شکست استخوان" را ایجاد می‌کند، چرا که باعث درد مفاصل و درد ماهیچه ای می‌شود. ویروس‌های تب دنگی می‌توانند منجر به یک بیماری کشنده و تب هموراژیک دنگی در افرادی که پیش از آن آلوده به یک نژاد متفاوتی از ویروس شده‌اند نیز ‌شوند.
ویروس‌های تب دنگی، در سرتاسر مناطق استوایی و زیر استوایی یافت و به صورت سالانه در استرالیای شمالی ظاهر می‌شوند. محققان، پشه‌های آلوده به انگل باکتریایی ولباکیا را که این ویروس را سرکوب می‌کند، رها کردند و در حال حاضر گزارش دادند که انگل ولباکیا به سرعت در سراسر جمعیت پشه‌های وحشی گسترش پیدا می‌کند. همچنین، انگل ولباکیا میکروب‌های مختلف دیگر موجود در پشه از جمله ویروس دنگی را سرکوب می‌کند.

صورت جمجمه ای و انگیزه های او

پس از اطلاع از میزان خطرناک بودن بیماری تارهای صوتی، اعضای گروه به این نتیجه می رسند که صورت جمجمه ای قصد دارد تا با استفاده از انگل های ولباکیا، جنگی میکروبی علیه جهان را آغاز نماید. همچنین از توضیحات امریک، اینطور برداشت می شود که هدف اصلی صورت جمجمه ای از طراحی ساحلنتروپوس، چیزی فراتر از برنامه ریزی برای حمله اتمی است و ظاهراً او قصد دارد تا با استفاده از امکان حمل و شلیک موشک های قاره پیما توسط این ربات غول آسا، حمله میکروبی گسترده ای را علیه جهان آغاز کند.
اهب تصمیم می گیرد که به سراغ صورت جمجمه ای برود و علاوه بر تسویه حساب رخدادهای 9 سال پیش، مانع انجام نقشه شوم وی شود.
درون بازی، در مورد شخصیت صورت جمجمه ای و اهداف او اینطور توضیح داده می شود:
میلر: صورت جمجمه‌ای. نام واقعی نامعلوم. متولد مجارستان. به طور خاص، شمال ترنسیلوانیا در مسیر خروجی مجارستان به رومانی. در زمان جوانی، کشور اون با آلمان نازی متحد شد، اما در طول جنگ توسط شوروی اشغال شد. اونا برای استقلالشون تلاش زیادی کردن، اما شوروی اونا رو به سختی سرکوب کرد...
همونطور که اونم گفت، زمان یبار دیگه تکرار شد، کشوری اشغال شده که مردمی با زبان بیگانه بر اون حکومت می کردن...

Skull-face

وقتی که اون یه پسر بچه کوچیک بود، زبان مادریشو از دست داد. یه اصل اساسی برای تموم بچه هایی که تو این چرخه قرار می گیرن. کشور اون، خانوادش، صورتش، هویتش، همه چیزش ازش ربوده شد. تنها چیزی که از اون باقی موند، جمجمش بود.
صورت جمجمه ای در طول هرج و مرج موجود در جنگ، سعی کرد نقش یه جاسوسو بازی کنه. مأمورا، نیروهای ویژه نظامی و سربازایی که مأموریتی خارج از مجارستان داشتن، در طول چند ماه به یکباره ناپدید شدن. این شکار جاسوس شوروی ها، جهان ضد اطلاعاتی اون زمانو لرزوند. بیماریای مرگبار کشنده، تصادفات مرگبار، غرق شدن... سربازای شوروی پشت درای بسته دچار سکته مغزی می شدن و میمردن. درست مثل استالین 19.
هیچکس نمی دونست که چه کسی پشت همه این اتفاقا قرار داره. اما تنها کاری که باید می کردی، این بود که ببینی چه کسی بیشترین انگیزه رو برای انجام این کارا داره. همه اونا به دست مردی که صورتی نداشت، کشته شدن. اما اون کارش به همینجا ختم نشد؛ صورت جمجمه ای به غرب پناهنده شد و در نهایت به SAS پیوست و در اونجا بود که اون با زیرو ملاقات کرد.
ظاهراً اون قصد داشت تا همه کارایی رو که کرده بود، دوباره تکرار کنه. به هر ترتیب، زیرو گروه XO رو برای اون محیا کرد. زیرو همیشه چیزی برای شگفت زده کردن، داشت. اما اینبار نیروهایی رو به وجود آورد که هیچکس در مورد اونا چیزی نمی دونست. وقتی زیرو گروه فاکسو به وجود آورد، در عین حال گروه XOF رو هم به وجود آورد و به عنوان تیم پشتیبانی از اونا استفاده کرد. گروهی که قرار بود با توجه به مهارت و توانمندیاشون به قدرت فاکس اضافه کنن.

Skull-Face-2

زیرو هیچ وقت به رئیس بزرگ در این مورد چیزی نگفت و همینطور به CIA. وقتی که تو در فاکس بودی، صورت جمجمه ای در پشت صحنه عملیاتو رهبری می کرد. بیشتر وقتا به عنوان نیروی پشتیبانی تو، گاهی وقتا هم به عنوان جاسوس یا نیروهای پیشرو و گاهی اوقات هم به عنوان نیروهای پاکسازی فعالیت می کرد. به نوعی در نقش دم روباه. وظیفه اونا این بود که مطمئن بشن مأموریت با موفقیت به پایان رسیده و تو سالم موندی.

اهب: چیز دیگه ای در مورد صورت جمجمه ای وجود داره؟
کدگو: صورت جمجمه ای، چند سال پیش در یه آتیش سوزی مهیب از بین رفت و مرد.
اهب: پس چرا هنوز زندس؟
کدگو: این چیزیه که شما می گید... بهتره بگیم که اون چند دهس که مرگو دور زده. از لحاظ بیولوژیکی، نمیشه اونو زنده دونست و سنی براش تعیین کرد.
اهب: متوجه منظورت نمی شم، بیشتر توضیح بده.
کدگو: اولین دوره انگل درمانی اون، پیش از اینکه شوروی رو به عنوان خونه خودش انتخاب کنه، شروع شد. بدنش به شکل بسیار وحشتناکی سوخته بود. آتیش، پوست و گوشتشو از بین برده بود، حتی گلو و ریه هاشم آسیب جدی دیده بودن. هیچ امیدی به زنده موندنش نبود. در این بین، فقط تکرار انگل درمانی بود که تونست زنده نگهش داره. بیشتر حیات اون، چیزیه که انگل ها بهش دادن.

Skull-Face-3

اهب: و بعد از اون بود که دیگه مردن براش معنایی نداشت.
کدگو: درسته. انگلا در سلولای مرده قرار گرفتن و با اونا ترکیب شدن. به این ترتیب، باعث شدن تا سلولا همچنان به فعالیتشون ادامه بدن. در این مرحله، دیگه امکان جداسازی اونا از سلولای میزبان وجود نداره. دیگه معلوم نیست که آخرین سلول صورت جمجمه ای قراره چه زمانی بمیره. تنها راه کشتن صورت جمجمه ای، سوزوندن اون و انگلائیه که روی بدنش زندگی می کنن. منم دقیقاً مثل اونم و همین شرایطو دارم.
9 سال پیش، صورت جمجمه ای به جنوب آفریقا تبعید شد، محروم از هر گونه قدرت سیاسی. سایفر مطمئن شد که اون دیگه تهدیدی برایش نیست. در نتیجه، مراقبتا از اون کاهش پیدا کرد و باعث شد تا به اون این فرصت داده بشه تا بتونه ارتش خودش رو جمع آوری کنه.

اون مردا نمی دونستن که فرامین از طرف صورت جمجمه ای صادر میشن. اونا فکر می کردن که تو یکی از بخشای سایفر، مشغول به خدمت هستن. در همون جنوب آفریقا بود که اون تونست چیز جالبی در مورد انگلا پیدا کنه و در همین زمان بود که اون شروع به تحقیق و بررسی درباره انگل تارهای صوتی کرد... و بعد از اون بود که شروع به عملی کردن نقشش کرد، محو کامل زبان انگلیسی از دنیا. آزاد کردن دنیا، نه با گرفتن جون مردم، بلکه با گرفتن زبانشون.

نکات پاورقی
19- استالین در روز 5 مارس ۱۹۵۳ از دنیا رفت که منجر به بروز بحران در دفتر حزب سیاسی و در نهایت به قدرت رسیدن نیکیتا خروشچف شد. دلیل مرگ استالین، پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی استالین اعلام شد که در این گزارش، گفته شده که رهبر شوروی سابق به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی و سکته مغزی مرده است. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوقخانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگهداری می‌شده است. در این گزارش، آمده که سکته‌ای که منجر به مرگ وی شده بود، در روز 1 مارس ۱۹۵۳ رخ داده بوده و وی در شب قبل از سکته، مواد الکلی مصرف کرده بود. کالبدشکافی روی جسد رهبر شوروی سابق، یک روز پس از مرگ وی انجام شد. بر اساس این گزارش، استالین که ۷۴ سال داشت، از فشار خون بسیار و تصلب سرخرگ ها در مغز و قلب رنج می‌برد و کبد وی بقدری چرب بود که در مرز سیروز قرار داشت. سکته در سمت چپ مغز استالین به همراه خونریزی معده، باعث خفگی وی شده بود. روایت‌هایی متفاوت از کشته شدن استالین به دست پسرش، نیکلای خروشچف یا محافظ شخصی اش نیز وجود دارد.

مرگ صورت جمجمه ای، تبعید امریک و باقی ماجرا

اهب به سراغ صورت جمجمه ای می رود، اما با یک برنامه از پیش تعیین شده، توسط وی دستگیر می شود. صورت جمجمه ای سعی می کند تا اهب را با استفاده از مرد آتشین از بین ببرد، اما ناگهان نقشه های او به هم ریخته و در کمال ناباوری، مرد آتشین در زیر چرخ های وسیله حمل ساحلنتروپوس از بین می رود! بدین ترتیب فرصت مناسبی برای فرار اهب از معرکه به وجود می آید، اما به طور ناگهانی مورد حمله ساحلنتروپوس قرار می گیرد. اهب، سرانجام ساحلنتروپوس را نابود می کند و متوجه می شود که صورت جمجمه ای در زیر آوار ناشی از این درگیری ها گرفتار شده است. او کپسول حاوی ویروس ها را از صورت جمجمه ای می گیرد و محتویات آن را نابود می کند، اما یکی از شیشه ها توسط سومین پسر سرقت می شود.
در نهایت میلر و اهب انتقام وقایع 9 سال پیش و وقایع اخیر را با کشتن صورت جمجمه ای از او می گیرند. آن ها، بعد به پایگاه اصلی بازمی گردند و پس از بازجویی مجدد از امریک و دستیابی به فایل های صوتی که نشان می داد او در نبود آن ها با موسسه بیولوژیکی تحت نظارت دارپا و سایفر تماس داشته، به عنوان آخرین اقدام، او را به جرم خیانت، تبعید می کنند و داستان در همینجا به پایان می رسد.
* نکته مهم در مورد ادامه این ماجرا، این است که از این سال به بعد تا زمان رویدادهای Metal Gear Solid 4، دیگر هیچکس رئیس بزرگ اصلی را نمی بیند و او زندگی کاملاً زیرزمینی را برای خود انتخاب می کند. سال ها بعد (سال 1995) سالید اسنیک (Solid Snake) در جریان درگیری آفریقای جنوبی، اهب (نسخه بدلی رئیس بزرگ) را به قتل می رساند و از آن پس همه دنیا با فرض اینکه رئیس بزرگ واقعی کشته شده، به موضوع نگاه می کنند.

Skull Face-4

درباره وقایع این بخش در بازی، اینطور توضیح داده می شود:
کدگو: تو می گی که اینجا سه گونه انگل زبان انگلیسی وجود داره.
اهب: طبق گفته های صورت جمجمه ای، بله.
کدگو: دوتا از نمونه ها با خود صورت جمجمه ای بودن. تو هر دو رو سوزوندی، درسته؟
اهب: اونا رو توی آتیش نفت انداختم و از بین بردم.
کدگو: پس فقط یکی باقی مونده و تو گفتی صورت جمجمه ای گفته که اونو استفاده کرده؟
اهب: اون گفت که اون نمونه خیلی به من نزدیکه.
کدگو: خیلی نزدیک! یکی از افراد نزدیکت، یا یکی که دستور قتلت رو داره... یا کسی که می تونه به صورت استعاره ای صحبت کنه.
اهب: استعاره ای؟
کدگو: نزدیک به روحت و نزدیک به قلبت. کسی که عاشق توئه یا ازت متنفره.
اهب: لیست دومی، خیلی بلند و بالاس. هر کدوم که باشه، داره با احتیاط عمل می کنه. این یعنی صورت جمجمه ای یکی رو با استفاده از انگل زبان انگلیسی میون ما فرستاده، کسی که غیر مرتبطه. اما چرا؟
کدگو: من توضیح دادم که درمان واقعی صورت جمجمه ای چی بود. خیلی نزدیک به تو، یعنی اینکه تو هم در معرض خطری.
اهب: اگه موردی بود، باید تا حالا علائمی ازش می دیدم.
کدگو: در مورد کسایی که انگلیسی زبان نیستن، چی؟
اهب: ما اینجا افراد زیادی داریم، اما همه اونا از زبان انگلیسی به عنوان زبان اصلی استفاده می کنن.
کدگو: اما اگه کسی باشه که تا به حال از زبان انگلیسی استفاده نکرده باشه و بخواد حالا اینکارو بکنه، چی؟
اهب: دوباره یه شیوع خواهیم داشت...
آسلات: من فکر می کنم که صورت جمجمه ای در مورد سه تا بودن انگل انگلیسی دروغ نگفت. در واقع، انگلای نوع انگلیسی به هیچ درد سایفر نمی خوردن. مثل این می مونه که بخواد تمام زحماتشو با دست خودش نابود کنه. به نظر می رسه صورت جمجمه ای این انگلا رو بیرون از برنامه سایفر تولید کرده باشه.

در انتهای توضیح داستان، به شرح برخی نام ها و ماجرای حواشی شخصیت های جانبی داستان هم اشاراتی خواهم داشت تا نقاط تاریک موجود در داستان به خوبی روشن شوند.

شالاشاسکا (Shalashaska)

اهب: آسلات، شنیدم تو رو تو افغانستان شالاشاسکا صدا می کردن. چی در موردش داری که بگی؟
آسلات: تو شاراشکا (Sharashka) 20 رو به یاد داری؟ در زبان عامه، این اسم به اردوگاهای تحقیق و توسعه گولاگ 21 اشاره داره. اردوگاهایی که در اون آدمای زیادی جون خودشونو از دست دادن.
اهب: تحقیقات فشرده؟ چیزی که ما هم در اینجا داریم انجام می دیم.
آسلات: سگای جواهرنشان فرق می کنن. همه اینجا تو رو باور دارن و بهت احترام میذارن. اونا مبارزه می کنن، چون این انتخابشونه.

shalashaska

اهب: و اگه اینطور نباشه، اینجا رو ترک می کنن؟
آسلات: کی می دونه؟ واقعیت ما اینجاس، چه واقعی باشه چه غیر واقعی. اگه واقعیت دیگه ای باشه، من از اون خبر ندارم. و اما در مورد اون لقب...
دشمنای من، در ابتدا منو با نام شاراشکا صدا می کردن... این اتفاق بعد از جنگ افغانستان، زمانی که من مراقب تو در بیمارستان بودم، افتاد. من تو بیمارستان هم مشغول بازرپرسی شده بودم و با استفاده از تجربیاتم در بازجویی، خیلی زود به فردی سرشناس تبدیل شدم و همه به من به عنوان بازجو نگاه می کردن. همین امر، موجب شد تا همه از تو دوری کنن و تو در امان بمونی. عده ای از مبارزان افغان که منو توی میدون جنگ دیده بودن، با توجه به مهارتای من در بازجویی و نبرد، به من لقب دیگه ای دادن: شاشکا (Shashka)، یعنی شمشیر. مدلی از شمشیر که شبیه شمشیر نظامی قزاقا بود. از این شمشیر، تو اردوگاهای شاراشکا هم استفاده می شد. به همین دلیل، این دو لقب من با هم ترکیب شدن و شالاشاسکا به وجود اومد. نیمی از گولاگ و نیمی از شمشیر نظامی.

نکات پاورقی
19- شاراشکا نامی غیر رسمی برای لابراتوارهای تحقیق و توسعه است که در سیستم کمپ های کار اجباری مستقر در گولاگ در شوروی سابق از آن استفاده می شد.

goolak

20- اداره کل اردوگاه‌های کار و اصلاح که سرواژه آن به زبان روسی واژه "گولاگ" را تشکیل می‌داد، نام نهادی بود که اردوگاه‌های کار اجباری در نواحی دور افتاده اتحاد جماهیر شوروی از قبیل سرزمین سردسیر و یخبندان سیبری و استپ‌های قزاقستان، بیابان‌های ترکمنستان را در زمان حکومت ژوزف استالین اداره می‌کرد. محکومین سیاسی که حدود یک دهم شهروندان شوروی، شامل محکومین عادی و سیاسیون بودند، در اردوگاه‌های کار اجباری به سر بردند. در زمان استالین سه چهارم افسران و تمام پیشکسوتان کمونیست و یاران لنین بجز خود استالین، محاکمه و به جرم خیانت اعدام شدند یا با یک درجه تخفیف محکوم به کار اجباری در گولاگ شدند. در ضمن تمام افراد خانواده محکومین، به جرم خیانت زندانی می‌شدند. حتی کودکان و سالخوردگان را نیز شامل می شد. بسیاری از زندانیان از سرما، گرسنگی و خستگی جان باختند.

نکات حاشیه ای

عاقبت آماندا و چیکو

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
آسلات: اسنیک، تو چیکو و آماندا رو یادته؟
رئیس بزرگ: آره، یادمه.
آسلات: انقلاب اونا به پیروزی رسید. سوموزا (Somoza) از قدرت کناره گیری کرد و حالا نیکاراگوئه یه حکمران جدید داره. آماندا برای تولد دوباره کشورش واقعاً زحمت زیادی کشید.
رئیس بزرگ: براشون خوشحالم.
آسلات: اون گفت آرزوش این بوده که چیکو هم کنارش باشه.
رئیس بزرگ: این انقلاب برای چیکو، آماندا و پدرشون یه رویا بود...
آسلات: اون هلیکوپتر محل مناسبی برای مردن چیکو نبود. دوست دارم در تاریخ انقلاب، اونو هم به عنوان فردی که نقش پررنگی در تحققش داشته، نام ببرند.
رئیس بزرگ: وقتی که اسلحه دست می گیری، خیلی احتمال داره که برای هیچ جونتو از دست بدی. حالا اون از دست رفته و به ما فرصتی داده که بفهمیم تموم کارامون اشتباه بوده. اگه ما موفق نشیم، اونوقت مرگ چیکو بی اهمیت خواهد بود.

استرنجلاو و هال

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
میلر: آماندا به من گفت که پیش از پیروزی انقلاب در نیکاراگوئه، استرنجلاو باهاش تماس گرفته.
رئیس بزرگ: استرنجلاو؟ همون محقق هوش مصنوعی که تو پایگاه اصلی بود؟ اونو یادم میاد.
میلر: ما ارتباطمونو باهاش از دست دادیم. تا اینکه آماندا خبرایی ازش به ما داد. اون به آماندا گفته بود که قصد داره بخشای مختلف پیس واکرو از نیکاراگوئه پیدا کنه. خبردار شدیم که استرنجلاو با کمک نیروی هوایی روسیه، یه چیزی رو به یه جایی منتقل کرده، اما این محموله اونقدر بزرگ نبوده که پیس واکر باشه.
رئیس بزرگ: پس چی بوده؟
میلر: کی می دونه؟
امریک: استرنجلاو داشت روی پروژه هوش مصنوعی ساحلنتروپوس کار می کرد، اما صورت جمجمه ای به هوش مصنوعی اعتقادی نداشت. اون با استرنجلاو سر این موضوع اختلاف داشت... در نتیجه استرنجلاو رو کشت.
آسلات: چطوری؟ تو ندیدی؟ پس تو فقط جسد اونو توی اون ظرف پیدا کردی، درسته؟ و گذاشتی تا جسدش اون تو بپوسه؟ یا شایدم تو اونو بعداً اونجا گذاشتی؟
امریک: من ازش خواستم اونو از من جدا نکنه...

Strange-Love

آسلات: پس اون به دست صورت جمجمه ای کشته شد، بعد تو خیلی محترمانه ازش درخواست کردی که اجازه بده جسدش پیش تو بمونه و بعد تو اونو توی اون ظرف گذاشتی، درسته؟
امریک: درسته...
میلر: رقت انگیزه...
آسلات: می دونی... ما در این مورد یه ایده دیگه داریم... اینکه تو اونو کشتی.
امریک: من؟ چطور می تونستم اونو بکشم؟
آسلات: تو اونو کشتی و جسدش رو توی اون ظرف انداختی.
امریک: من اینکارو نکردم. منو با خودتون مقایسه نکنید. من نمی تونم کسی رو که دوسش دارم، بکشم. من... من یه آدم عادیم.
آسلات: آه، فهمیدم. پس تو فقط اونو توی اون ظرف پرتش کردی و منتظر شدی تا بمیره.
امریک: من هرگز چنین کاری نکردم.
آسلات: تو می گی که اون خودش خودشو کشته؟
امریک: بله. اون توی ظرف رفت و درشو بست. منم نتونستم اونو باز کنم. اون یه خودکشی بود. وقتی من حواسم نبود، اون این کارو کرد و خفه شد. وقتی که درو باز کردم، اون دیگه نفس نمی کشید. منم که حسابی ترسیده بودم، درو دوباره بستم. من... اونو کشته باشم!؟ شماها چتون شده؟
آسلات: فهمیدم، فقط یه چیز دیگه رو به من بگو. ما باقیمونده جسد اونو بررسی کردیم. ما زخمای زیادیو روی شکمش پیدا کردیم. زخمای جراحی. این زخما قدیمی بودن و تقریباً خوب شده بودن. قبل از مرگش. اون یه بچه داشته، درسته؟ بچه تو. اون بچه کجاست؟
امریک: من از کجا بدونم؟ من هیچوقت صورتشو ندیدم.

Huey-2

آسلات: اون الان کجاست؟
امریک: اونا همه چیزمو ازم گرفتن. حتی بچمو. من حتی نمی دونستم اون به دنیا اومده.
آسلات: چند سالشه؟
امریک: باید 4 سالش باشه.
آسلات: تو می دونی که اون یه پسره؟
امریک: استرنجلاو گفته بود...
آسلات: و اسمش چیه؟
امریک: ما اونو هال صدا می کردیم. من حتی صورتشو هم ندیدم.
آسلات: هدفت از اینکه به اون بچه ها یاد دادی ساحلنتروپوس رو تعمیر کنن، چی بود؟
امریک: من فقط به سوال اونا جواب دادم. نمی دونستم که می خوان تعمیرش کنن. یعنی می تونی تصور کنی که بچه ها بتونن یه رباتو تعمیر کنن و بعد کنترلش کنن؟
آسلات: آه، البته. به راحتی روندن یه دوچرخه می مونه.
امریک: گفتم که... غیر ممکنه.
آسلات: تو چطور مطمئنی؟ پسر خودتو داخل اون قرار دادی و تست کردی؟

Mamul-pod

امریک: ما هیچوقت چنین کاری نکردیم.
آسلات: گفتی اسمش هال بود، درسته؟ فکر کردم تو گفتی که تا حالا صورتشو ندیده بودی؟ اما اونو به عنوان خلبان ساحلنتروپوس گذاشته بودی. تو از اون برای آزمایشات استفاده می کردی؟
امریک: اون دوست داشت که توی کابین اون بره. ما زمان کمی در اختیار داشتیم...
آسلات: پس اون با شما بوده؟
امریک: ما خوشحال بودیم...
آسلات: تو هنوز هم خوشحال هستی. دروغاتو خیلی جذاب به مخاطبات ارائه می دی. پشت سر هم دروغ به هم میبافی و هیچ چیز برای تو ارزش نداره. تو همیشه شاد هستی، برای اینکه اصلاً به کارایی که کردی، اشاره ای نمی کنی. خوب فکر کن، تو واقعاً کی هستی؟ تو یه قربانی نیستی، بلکه تو مقصری. یه چاپلوس کوچیک. راستی برات یه سورپرایز داریم، می تونی گوش کنی...
استرنجلاو: در این لعنتی رو باز کنید. هیوئی، لعنتی داری چیکار می کنی؟ درو باز کن. لطفاً بذار بیام بیرون. منو بکش... اگه سعی کنم بیرون برم، ممکنه موفق بشم.
چرا از بسته شدن این در جلوگیری نکردم؟ تو صدای منو میشنوی، مگه نه جوی (Joy)؟ می دونم که تو می تونی همه چیزو ضبط کنی. من دیگه نمی تونم پسرمو ببینم، اما خوشحالم که هال رو از دست پدرش نجات دادم. هال، می تونی منو ببخشی؟ مادری که نتونست از فرزندش محافظت کنه.
آسلات: حالا نظرت چیه؟

متال آرکیا (Metal Archaea)

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
میلر: کدگو، متال آرکیا 21 چیه؟
کدگو: دهان آتشفشانی که از اون سولفور فوران می کنه. آب داغی که برای سوزوندن پوست تو کافی باشه. اتمسفر اعماق 800 متری زیر دریا. ضایعات رادیو اکتیوی که می تونه تو رو در جایی که قرار داری، نابود کنه. اینا همه تو یه اورگانیسم زنده جمع شدن و نژاد خاصی رو به وجود آوردن.
میلر: راجبشون یه چیزایی شنیدم.
کدگو: من یه نژاد خالص به نام متا رو از آرکیا به وجود آوردم. اونا روی فلزات سریعتر از مواد دیگه رشد و نمو می کنند.

skulls-1

میلر: و بعضی از اونا اورانیوم مصرف می کنند؟
کدگو: بله. آرکیا موجب غنی سازی اورانیوم ناخالص به اورانیوم 235 میشه. میزانی که برای تولید سلاح هسته ای لازمه.
میلر: این چطور ممکنه؟ و اون آرکیا که تو با خودت به اینجا آوردی هم همینطوره؟
کدگو: به اون میگن آرکیای فاسد کننده. اونا می تونن به سرعت فلزاتو به اکسید تبدیل کنن.

کدگو و ماهیت وجودی او

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
آسلات: کدگو، من فکر می کنم که تو با سیستم فوتوسنتز به حیاتت ادامه می دی، درسته؟
کدگو: تو اینو از کجا فهمیدی؟
آسلات: قبلاً با یه نفر که چنین خصوصیتی داشت، آشنا بودم.
کدگو: درسته. تمام سطح بدن منو انگلا فرا گرفتن. من اونا رو با آب تغذیه می کنم و اونا هم در عوض زمانی که در معرض نور قرار می گیرن، با تولید قند، منو تغذیه می کنن. این فقط مختص پوست من نیست، انگلا بجای چشمای منم فعالیت می کنن. اونا بجای خیلی از اورگان های داخلی بدن من جایگزین شدن. باید عمر بالای یه قرن خودمو مدیون اونا باشم.
آسلات: اونا رو چطور بدست آوردی؟ در طول تحقیقاتت؟
کدگو: دوس دارم اینطوری بگم، اما فراتر از این بحثه. بذار به بیست سال پیش برگردیم... من به یه بن بست مرگبار در کار تحقیق در مورد انگلا برخورد کرده بودم. اما من به طور ناگهانی با یه بنیاد عجیب که در مورد انگلا فعالیت داشتن، برخورد کردم. اونا می گفتن که مشغول مطالعه روی دسته ای غیر معمول از گونه ای از انگلا هستن.
آسلات: چجور بنیادی؟ منظورت از اونا، کیا هستن؟
کدگو: ظاهراً اونا به آرپا (ARPA) مربوط بودند، اما این تنها چیزی بود که من از اونا فهمیدم. من با اونا روبرو شدم، در حالیکه مشغول تحقیق و کار روی یه بدن کهنسال بودن. یه جسد که ظاهراً از اجزای متعددی تشکیل شده بود. اون مرد در یه انفجار کشته شده بود.
آسلات: گفتی یه پیرمرد؟ گوشتش تجزیه نمی شد. در حقیقت، بافت سلولی اون هنوز سوخت و ساز داشتن. با انگل آلوده شده بود یا باید بگم که انگل جذب بافت ها شده بود و اونا رو زنده نگه داشته بود. من مشتاق شدم تا مطالعات خودمو در مورد تحول در ساختار جسمانی بدون آب و غذا آغاز کنم. هر روز برای من کشف جدیدی به همراه داشتم. زیست شناسی انگلا، آناتومی داخلی، چرخه زندگی... در نهایت من موفق شدم تا از مشاهداتم نکات مهمی رو یاد بگیرم و در آخر تصمیم خودمو گرفتم که واقعیت انگلا رو بشناسم و با اونا زندگی کنم.
آسلات: بنابراین اونا رو از بدن اون مرد مرده برداشتی و در بدن خودت کاشتی؟

Code-Talker

کدگو: دقیقاً. این کار یه ریسک بزرگ بود. اما در نهایت، بدن من با اونا سازگاری زیستی پیدا کرد. یا شایدم سیستم ایمنی بدن من بعد از این همه سال تحقیق، روش سازگاری و تحمل اونا رو یاد گرفته بود.
آسلات: چرا تو رو کدگو صدا می زنن؟ در طول جنگ جهانی دوم، ارتش آمریکا از زبانای قبایل مختلف از جمله ناواجویی (Navajo) به عنوان کد استفاده می کرد، درسته؟ یادمه که اون موقع استفاده از نام کدگو به این معنا بود که افرادی مسلط به این زبانا وارد میدون جنگ می شدن و می تونستن به زبان کد، صحبت کنن. تو هم یکی از اونا بودی؟
کدگو: زبان مادری من برای این منظور استفاده می شد، اما من یکی از اونا نبودم. البته اون زمان من در خدمت اجباری بودم. من کاری کردم که اونا بتونن با مهارت از اون کدا در زبان ناواجویی استفاده کنن و به اون زبان صحبت کنن. به خاطر همین به من کدگو می گن.
اما علت اینکه صورت جمجمه ای منو به این نام می خونه، اینه که من تونستم کدگذاری های اونو در مورد انگل تارهای صوتی کشف کنم.
آسلات: تو گفتی که صورت جمجمه ای به تو دستور داده تا سلاحا رو به انگل تارهای صوتی تجهیز کنی... اما تو گفتی که صورت جمجمه ای دلیل اصلی برای انجام این کار تو نبوده.
کدگو: اون واقعاً دلیل این کار نبوده. من توسط انگلا اغوا شدم. حقیقت اینه.
آسلات: چطور؟ منظورت اینه که تو به عنوان یه دانشمند، کنجکاو بودی که این کارو انجام بدی؟
کدگو: نمی تونم منکرش بشم... اما دلایل بیشتر از این دارم. داستانش برمی گرده به قرن 19، به اولین خاطرات من. یه روز یه مرد دولتی ما رو توی خونمون Hooghan ملاقات کرد. من گریه می کردم و اون دست منو از تو دست مادرم بیرون می کشید. اون منو به مدرسه شبانه روزی سرخپوستا برد. از اون روز به بعد، اسم من جورج (George) شد. این اسمی بود که معلمم بهم داد. من مجبور شدم اسم بومیم رو فراموش کنم. صحبت به هر زبانی غیر از انگلیسی، برای من ممنوع شد. من اگه جرات می کردم حتی یک کلمه ناواجویی به کار ببرم، معلمم وادارم می کرد تا یه تیکه صابونو بخورم.

Navajo-Code-Talkers

میلر: بله، این سیستم آموزشی حکومت در مواجهه با مردم بومی بود.
کدگو: از بین بردن کلمات ما، مثل از بین بردن مردم ماس. آموزش اونا مثل یه پاکسازی قومیتی بود. اونا ما رو آزار و اذیت می کردن تا از زبان خودمون دست برداریم. اما امروز اونا دارن این کارو به نام فراگیری یه زبان بین المللی به خورد ما و جهان می دن. خیلی از مردم بومی دیگه نمی تونن به زبانشون صحبت کنن. خیلی از زبانای بومی در معرض انقراض هستن.
میلر: ساخت انگل تارهای صوتی هم به همین دلیل بود؟
کدگو: بله، با خودم فکر کردم که زبانایی که در اقلیت قرار دارن، برای بقا نیاز دارن تا زبانای غالب توسط عاملی متوقف بشن. به همین دلیل بود که من با مردی که می خواست انگلی برای مبارزه با زبانا ایجاد کنه، همراه شدم.

سایفر و هژمونی زبان انگلیسی

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
کدگو: سایفر و آمریکا دنبال یه هدف هستن... که بتونن دنیا رو با سلطه زبان انگلیسی کنترل کنن. اگه همه مردم به یه زبان صحبت کنن، میشه کاری کرد که همه مثل هم فکر کنن و به این ترتیب میشه اهداف زیادی رو محقق کرد.
اگه شما مفهوم یه عبارتو از بین ببرید، کم کم خود اون مفهومو هم از بین بردید. در زبان ناواجوییNizhoni به معنی زیباییه. اما تصویری که از این کلمه در ذهن من شکل می گیره، خیلی با معنای زیبایی فاصله داره. چشم انداز دوار، شکوه سبز... معنیش اینه که ما مفهوم Nizhoni رو با ریشه معنایی اون در زبان ناواجو تغییر دادیم. اگه ما کلمه Nizhoni رو از دست بدیم، تصویر زیبایی سرزمین مادریمون شسته شده و به فراموشی سپرده میشه.
پایگاه اصلی سایفر تو آمریکاس و به خاطر دلایل مختلفی سعی داره تا زبان انگلیسی رو به همه جا گسترش بده. که یکی از مهمتریناش اینه که 5 بیلیون انسان ساکن در زمین، همه مثل انگلیسی ها بخونن، صحبت کنن و در نهایت مثل اونا فکر کنن. این اتفاق تنها در لوای آموزش و همگیر شدن زبان انگلیسی محقق میشه.
به این ترتیب، کنترل دنیا توسط سایفر هم در فراز و نشیب پیشرفت اقتصادی دولت ساده تر خواهد بود. استفاده از این انگل، بهترین راه برای رسیدن به این هدف بزرگه. دیگه نیازی نیس تا تموم زبانا در کنار انگلیسی نابود بشن، تنها کار لازم، اینه که سایر زبانای رقیبو تضعیف کنن.
روسی، چینی، عربی... اگه مردم بدونن با صحبت به این زبانا دارن با زندگیشون چه ریسکی می کنن، گله مند میشن که چرا زبان میانجی بین المللی، انگلیسی انتخاب شده. اونا گستره خودشونو برای سلطه زبان انگلیسی از طرق مختلف انجام میدن. از طریق شغلا، آموزش و پرورش، فیلما، کالاها... حالا زبان انگلیسی به عنوان زبان مجاز بین المللی شناخته شده. گسترش شبکه های الکترونیک به معنای انگلیسیزه کردن بیشتر دنیاس. شبکه های ارتباطی، هیچ ملیت مشخصی ندارن، اما پایه همشون بر اساس یه زبان واحد ریخته شده. به این شکل، اونا می تونن نفوذ بیشتری داشته باشن. اما این کار چه تفاوتی با ساخت برج بابل 22 داره؟ صاحبان ثروت و قدرت سعی می کنن تا به همه جهان حکومت کنن. عده ای در این چرخه کار می کنن و عده ای مصرف کننده صرف هستن. عده ای هم مثل عروسکای خیمه شب بازی اونا به میادین جنگ میرن و در راستای اهداف اونا می جنگن و کشته می شن. این وضعیت توی پایگاه کوچیک شما هم وجود داره.

Language-2

شما سعی می کنید تا با یکی کردن نماداتون، همه افراد حاضرو تحت کنترل داشته باشید. درست همون کاری که نظامای سرمایه داری انجام می دن. البته شما به اون مبحث نظامی رو هم اضافه کردید. از دروه های گذشته، روئسای هر تمدن، فکری یکسان داشتن. وقتی مردم در زیر فرمان یه نفر قرار می گیرن، تبدیل به یه ملت واحد قدرتمند میشن که جدا و پراکنده بودن، نمی تونه چنین قدرتیو به اونا ببخشه. و اون شخص، رئیس خواهد بود. و روئسا چطور مردمو دور هم جمع می کنن (متحد می کنن)؟ به وسیله زبان.
در کتاب عهد قدیم، اینطور نوشته شده که مردم در بهشت هم تنها به یک زبان مشترک با هم صحبت می کردن. زبان مشترک بشریت رو با هم متحد می کنه. آدما در نهایت، از میزان رشد قدرتشون آگاه میشن و با مهار قدرتشون سعی می کنن تا به آسمان (بهشت) برجی بسازن، برج قدرتمند بابل.
اما این غرور اونا، خشم خدا رو در پی داره و اون زبانای مردمو متفاوت می کنه و برج رو پیش از تکمیل شدنش نابود می کنه. مردم، زبان مشترک خودشونو از دست دادن و دیگه حرف همدیگه رو نفهمیدن. همه دوره ها به یه شکله. روئسا (قانون گذارها) برای پیشبرد اهدافشون در سرزمینای جدید، ابتدا زبان مشترکو برنامه ریزی می کنن. روم باستان، ناپلئون و حالا زیرو. امپراطوری بریتانیا، این سرزمینو با جنگ شخم زد و در اون بذر زبان انگلیسی رو پاشید. در نهایت، نظام سرمایه داری آمریکا تبدیل به یه ابزار جدید شد. برای انجام بازی ثروت، تو فقط باید یه قانونو رعایت کنی، انگلیسی. برای بهره برداری از مردم، انگلیسی مثل یه افسار می مونه که مردم با خوشحالی اونو دور گردنشون میندازن.
صورت جمجمه ای می گفت: آمریکا هیچوقت نمی تونه ادعا کنه که یه کشور واحده، چون نیست. حق با اون بود، آمریکا از چندین ملت مختلف با فرهنگای مختلف به وجود اومده. اما یه چیز در این بین وجود داره که همه اونا رو در یک قالب واحد قرار می ده و اون زبانه، زبان انگلیسی.
هژمونی آمریکایی از یک توهم به وجود اومد که می گفت زبان انگلیسی می تونه اقوام مختلفو با هم متحد و یکی کنه. در مقایسه با مردم کره زمین، آمریکا یه زمین کوچیک به حساب میومد، ولی زمانی که این آدما با یه زبان مشترک به هم وصل می شدن، اونوقت این کشور کوچیک تبدیل به یه جهان بزرگ می شد.

نکات پاورقی
21- باستانیان یا آرکیا که آرکی‌باکتری یا باکتری های باستانی هم نامیده شده‌اند، فرمانرویی از موجودات ریز تک‌یاخته‌ای هستند. به هر یک از اعضای گروه باستانیان یک باستانه (Archaeon) گفته می‌شود. در سال های اخیر، طبقه بندی‌های جدیدی برای جانداران پیشنهاد شده و کاملاً در حال تغییر بوده است.
باستانیان نیز همانند باکتری‌ها، پروکاریوت (پیش‌هسته‌ای یا بدون هسته) هستند و در درون یاخته‌های خود هسته سلولی یا اندامک دیگری ندارند. در گذشته، این گروه به عنوان یک گروه غیر عادی از باکتری‌ها قلمداد می‌شد و از آن‌ها به عنوان آرکی‌باکتری‌ها (باستان‌باکتری‌ها) یاد می‌شد، ولی از آنجا که تاریخ تکامل باستانیان و زیست‌شیمی آن‌ها بسیار متفاوت از دیگر اشکال زیستی است، امروزه در سامانه سه‌فرمانرویی از آن‌ها به عنوان یک فرمانرو جدا یاد می‌شود. در این سامانه که توسط کارل ووز ترتیب داده شده، سه گروه اصلی دودمان تکاملی عبارتند از باستانیان، هوهسته‌ها (یوکاریوت‌ها) و باکتری‌ها. اما فرضیه یوسیت متفاوت است.
گونه‌هایی از باستانیان در اعماق اقیانوس‌ها و مغاک های ظلمانی کشف شده‌اند و می‌توانند در جایی که حتی ذره‌ای از نور خورشید به آن نفوذ نمی‌کند، زنده بمانند. پژوهشگران احتمال می‌دهند که شاید علت دوام آن‌ها در چنین مکان‌هایی، روش‌های ویژه مصرف نفت برای ادامه زندگی باشد. آرکی باکتری‌ها معمولاً در شرایط سختی مانند دمای بالا، یا غلظت زیاد نمک زندگی می‌کنند. این شاخه، کمتر از ۱۰۰ گونه را تشکیل می‌دهد؛ شامل گروه‌های هوازی و بی‌هوازی اند که با محیط‌های افراطی سازگار شده‌اند؛ پروکاریوت اند؛ از نظر ساختار دیواره و غشای سلول با سلول‌های یوکاریوت متفاوتند.

tower of babel 2 s

22- برج بابل ساختمانی است که در سِفر پیدایش به آن اشاره شده ‌است. هم اکنون این برج نابود شده‌ است.
در گذشته، باور بر این بود که درختان هر طبق روی طبقه پایین می‌افتاد و درختان را وارانه نشان می‌داد. بر پایه آنچه در تورات، کتاب پیدایش آمده، انسان‌های نخستین که همگی در بابل بودند به سبب کمبود جا و سرچشمه‌ها، خواستار پراکنده شدن به جاهای دورتر شدند. از این رو و برای جلوگیری از چند دستگی این برج بلند را ساختند تا همبستگی خود را از دست ندهند. متون مذهبی، اساطیری و افسانه‌ای متنوعی از نوعی وضعیت بشری حکایت می‌کنند که تنها یک زبان مورد استفاده بوده است. به عنوان مثال، در عقاید مشترک مسیحیان و یهودیان (Judeo-Christian) سردرگمی زبان‌ها در روایت انجیل از داستان برج بابل توصیف شده که بیانگر ایجاد انواع زبان‌ها از زبان واحدی به نام زبان آدمAdamic-Language است.

ایلای و پروژه والدین وحشتناک

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
رئیس بزرگ: چی شده؟
آسلات: در مورد پروژه سال 1972، والدین وحشتناک... کاترینه به من گفت که دیگه بیش از این نمی تونه ادامه بده.
رئیس بزرگ: بچه های وحشتناک؟
آسلات: این دیوونگی رو زیرو شروع کرد. یا اینکه شروع دیوونگیش با این کار بود.

Eli-1

رئیس بزرگ: چیز جدیدی پیدا کردی؟
آسلات: این برنامه در سال 76 متوقف شد. ATGC این پروژه رو به طور کامل متوقف کرد و اعتبارشون توسط دارپا بسته شد. من نگران این بودم که چه اتفاقی ممکنه برای تو بیفته، برای پسرای تو.
رئیس بزرگ: اونا پسرای من نیستن.
آسلات: فقط مشتی سلولن که تو آزمایشگاه بزرگ شدن؟
رئیس بزرگ: با این تفاوت که اونا از چیزی که تو می گی، قابل اطمینان تر هستن.
آسلات: اما زیرو اینطور فکر نمی کنه. ایوا هم همینطور. برای اونا اون پسرا یک کلون از تو هستن.
رئیس بزرگ: و بعد؟
آسلات: اولین پسرا همونطور که انتظار می رفت، بزرگ شدن. دیوید هیچوقت این کشور رو ترک نکرد، اما ایلای یدفه ناپدید شد. ما اونو بچه ترد شده (Abandoned Child) خطاب می کردیم.
رئیس بزرگ: اون کجاس؟
آسلات: اون تو انگلیس بود. تو سرزمین مادری زیرو. ظاهراً اون بعداً به آفریقا سفر کرده و تونسته از نظارت زیرو فرار کنه.
رئیس بزرگ: برای چی اینکارو کرده؟
آسلات: کسی چه می دونه، شاید در مورد تولدش چیزایی فهمیده. اگه اون زنده باشه، الان باید تو سن 11 یا 12 سالگی باشه. به اندازه کافی بزرگ شده تا بتونه برای خودش تصمیم بگیره.
رئیس بزرگ: فکر می کنی اون هنوز زنده باشه؟
آسلات: نمی دونم. جان، اگه اون زنده باشه، برنامت چیه؟
رئیس بزرگ: من چیزی ندارم که به اون بگم. با اون مثل یه انسان رفتار می کنم... درست مثل دیگران.

فرد پشت پرده سایفر پس از زیرو

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:
میلر: رئیس، تمام این مدت، اندرسون پشت همه ماجراها بوده. همون مردی که تو پروژه مار خور به همراه سیگیت رفت. بعد از ناپدید شدن زیرو، اون کنترل و مدیریت سایفرو به عهده گرفت.
ایده به کارگیری هوش مصنوعی توسط زیرو در سال 74 به وجود اومد. این تفکر در زمانی بروز کرد که حافظه رئیس (Mammal Pod) پیدا شد. به طور واضح، این هوش مصنوعی نمی تونه به خودی خود تصمیم گیری کنه، پس اونا باید کاری می کردن که اون بتونه به تنهایی اقدام کنه... از همین رو، سیستمی به وجود اومد که هوش مصنوعی رو با قوانینی محدود می کرد و تحت کنترل داشت. یه فیلتر قوی که حجم بسیار بالایی از اطلاعات رو پیش از اجرایی شدن برای مردم بررسی می کرد. یه سیستم مردمی که توسط مردم برای مردم کار می کرد. از این رو، اونا اقدام به تحقیق در مورد چگونگی این موضوع کردن. اونا به پروژه هوش مصنوعی اندرسون هم یه اسم جدید دادن. اونا اون رو Patriot 23 نامیدن. سیستمی که تضمین می کرد که همه افراد جامعه تحت کنترل همگی، به گونه ای واحد فکر کنن و در راستای اهداف سیستم عمل کنن. چیزی که به اون میهن پرستی گفته می شد. خلق یه دنیای یکپارچه...

Zero

دارپا دکتر استرجلاو رو برای انجام این کار مسئول کرد. اما استرنجلاو بعد از اون حادثه، تحت فشار شدید قرار گرفت... اون از پروژه جدا شد و تمام تحقیقاتش به هم ریخت. پیش از اینکه زیرو ناپدید بشه، اون همه دستور العملا رو به اندرسون آموزش داد و منتقل کرد. بعد از اون، زیرو تصمیم گرفت تا با مخفی کردن مکان تو، ازت محافظت کنه. به نوعی اون با این کار، سپر محافظتی خودشو قربانی کرد و حالا من تنها رابط تو با اون در دنیای بیرون هستم. من حالا آخرین ارتباط تو هستم.
این آخرین درخواست زیرو از توئه... وقتی که به هوش اومدی، باید از تو به بهترین شکل ممکن محافظت بشه.

نکات پاورقی
23- میهن‌دوستی که به نام میهن پرستی نیز شناخته می شود، مفهومی است ناظر به عشق و علاقه به میهن و مردم و آمادگی جهت هر گونه فداکاری و پاسداری از استقلال سیاسی و اقتصادی کشور و دفاع از هویت قومی-ملی-فرهنگی آن ملت. میهن دوست، فردی است که به سرنوشت کشور و فرهنگ خود حساس است و همه تلاشش را بکار می‌گیرد تا آن ها را به بالندگی برساند. میهن دوستی وناسیونالیسم، علی رغم اینکه در مواردی بجای هم بکار می‌روند، کاملاً از هم جدا هستند. میهن دوستی با ناسیونالیسم که همراه با کینه نسبت به ملل دیگر و خودستایی از نژاد خود و اغراق در مفاخر و شعائر ملی است، متفاوت است. بطوری که پاتریوت‌ها تنها خود را جزئی از وطن خود می‌دانند، اما دارای جنبه‌های سلبی نسبت به دیگر ملل و خودستایی‌ها نیستند.

کوایت (Quiet) و سرانجام او

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:

Quite--2

کدگو: کوایت حامل انگل تارهای صوتیه. سایفر اونو سپر بلای خودش قرار داده و به اینجا فرستاده. کوایت اون انگلو در پایگاه اصلی منتشر کرده. اون با این کار، تک خالشو رو کرده تا اگه عملیات ترورش موفقیت آمیز نبود، بتونه با این وسیله به هدفش برسه. اما کوایت صحبت نکردنو انتخاب کرد. اون به زبان ناواجویی صحبت کرد، تنها زبونی که انگل نسبت به اون عکس العملی نداره و فعال نمیشه. بعدم اون خودشو تسلیم نیروهای شوروی کرد تا ویروسو با خودش نابود کنه.
پس از شنیدن صحبت های کدگو، اهب تصمیم می گیرد تا کوایت را از دست نیروهای شوروی نجات دهد و برای پاکسازی او از ویروس، اقدام کند. اما کوایت پس از ماجرایی، مجبور می شود تا برای نجات اهب به زبان انگلیسی صحبت کند و همین امر موجب فعال شدن ویروس درون بدن او می شود. از این رو، او اهب را ترک می کند و برای همیشه ناپدید می شود.

موبی دیک (Moby Dick)

mobydick-2

برخی از اسامی درون بازی، از فیلم پرطرفدار موبی دیک الگوبرداری شده است. پیکوآد (Pequod)، اهب و اسماعیل از جمله این اسامی هستند. همچنین نمایش نهنگ آتشینی که در ابتدای بازی، هلیکوپتری را می بلعد هم ادای دینی از طرف کوجیما به این اثر سینمایی تحسین شده است.
داستان این فیلم، شخصیت کاپیتان اهب را به صورتی دقیق تشریح می‌کند.

mobydick

او مردی جا افتاده و شکارچی نهنگ است که سال‌ها قبل، هنگام یکی از سفرهای دریایی خود با یک نهنگ غول پیکر به نام موبی دیک درگیر شده است. اهب هنوز زخم ناشی از درگیری با موبی دیک را روی صورت خود دارد و نهنگ غول پیکر که توانسته در طول این درگیری سخت، از چنگ اهب بگریزد، زخمی از نیزه او را در بدن دارد. اهب هنوز هم در پی موبی دیک است و برای شکار او دست به یک ویرانگری درونی می‌زند. او در بزرگترین و هیجان انگیزترین سفر دریایی خود، به دنبال موبی دیک می‌رود و جان کشتی خود و سرنشینان آن را به خطر می‌اندازد...

ساخت الماس از خاکستر مردگان

درون بازی اهب از تبدیل خاکستر همرزمانش به الماس صحبت می کند. این موضوع اشاره به محصولات یک شرکت سوئیسی دارد که با استفاده از خاکستر مرده ها (انسان و حیوان) اقدام به تولید الماس می کند. درمورد فعالیت های این شرکت و نحوه عملکرد آن اطلاعاتی منتشر شده که در ادامه به آن اشاره می کنم:
شرکت سوئیسی آلگوردانزا (Algordanza) به تازگی آمادگی خود را برای تهیه الماس با استفاده از خاکستر جنازه افراد اعلام کرده است. طبق اعلام این شرکت، فرآیندی که برای این کار استفاده می‌شود، نه تنها در نوع خود بی‌نظیر است، بلکه با نهایت دقت و احترام به خاکستر مرده انجام می‌شود. هزینه ساخت الماس با این شیوه متفاوت بوده و از پنج هزار دلار تا بیش از بیست هزار دلار متغیر است.

Diamonds-2

پس از تحویل خاکستر جنازه به این شرکت، ابتدا این ماده مورد تحلیل فیزیکی و شیمیایی قرار گرفته و کلیه جزئیات مربوط به آن ثبت می گردند. برای ساخت یک الماس، نیاز به پانصد گرم از خاکستر باقی‌ مانده از جسد فرد است. گفتنی است که از بدن انسان، حدود دو کیلو گرم خاکستر ایجاد می‌شود.
در مرحله بعد، مواد غیر آلی نظیر نمک طعام و اکسیدها از خاکستر جدا شده و ترکیب کربنی لازم برای ساخت الماس آماده می‌شود. اما اصلی‌ترین مرحله، پس از این جداسازی صورت می‌گیرد. در این مرحله، خاکستر به گرافیت و گرافیت به الماس تبدیل می‌شود. این کار، نیازمند فشار و حرارت بسیار بالا است و حدود دو هفته نیز به درازا می‌انجامد.

Diamonds-3

الماس ایجاد شده، ممکن است رنگ خاصی داشته باشد که دلیل آن هم عناصر دیگر موجود در ترکیب کربنی است. پس از آن، الماس بدست ‌آمده تراش می‌خورد تا جذابیت بیشتری ‌یابد. همچنین، این شرکت گزینه دیگری را نیز پیش روی مشتریان قرار می‌دهد و آن هم حکاکی جملات مورد نظر وی که با استفاده از لیزر روی الماس است. مسئولین شرکت به مشتریان پیشنهاد می‌کنند تا نام فرد متوفی و تاریخ ولادت و فوت وی را در الماس ساخته شده از خاکستر جنازه وی حک کنند. البته مجموع این کلمات نباید بیش از هفتاد و پنج حرف باشد. همچنین این عبارت های حک شده بسیار کوچک هستند و باید با ذره بین آن‌ها را مشاهده کرد.

Your-Dog-Become-Diamond

افراد، پس از پرداخت مبلغ به شرکت و تحویل خاکستر جنازه عزیز خود، پس از سه ماه می توانند الماس تهیه شده را تحویل بگیرند.

زیپراسیدون

ziprasidone

کپسول دورنگی که در چند کات سین در کنار اهب نمایش داده می شود، زیپراسیدون نام دارد. داروی زیپراسیدون متعلق به گروه داروهای ضد جنون است و بیشتر در درمان بیماری شیزوفرنی یا جنون جوانی کاربرد دارد. اما دوز پایین‌تر این دارو در درمان اختلال شخصیت دو قطبی، وسواس فکری، حمله هراس، اختلال مرزی، اختلال تمرکز و ترس به کار می‌رود. یکی از شایع‌ترین عوارض این دارو، افزایش وزن است. اما سایر عوارض شامل بی‌قراری، بی احساسی، تپش نامنظم قلب، ممکن است در ابتدا نمایان شود. این دارو برای اثر مفید به ۴ تا ۶ هفته زمان نیاز دارد.

هلال طلایی (Golden Crescent)

HeroinWorld-en

هلال طلایی، اصطلاحی که در بازی ذکر می شود، اشاره ای به یکی از مناطق تولیدکننده اصلی تریاک در آسیا دارد. این منطقه، به خاطر شکل هلال ماهش به این نام خوانده می‌شود. هلال طلایی، شامل مناطق کوهستانی سه کشور افغانستان، پاکستان و ایران است. در سال ۱۹۹۱، افغانستان بزرگترین تولیدکننده تریاک در جهان و بعد از آن میانمار است که بخشی از مثلث طلایی به حساب می آید. هلال طلایی، سابقه بسیار طولانی‌تر از مثلث طلایی در تولید تریاک دارد. هلال طلایی در دهه 70 قرن ۲۰ توسعه یافت، در حالی که مثلث طلایی از دهه 50 شروع به کار کرد.

دکتر سرجیو کاناوارو و عمل پیوند سر!

برخی از شواهد موجود، حاکی از آن است که پزشکی که مسئولیت درمان اهب را عهده دار است، از یک شخصیت واقعی الگوبرداری شده است. این شخصیت که سرجیو کاناوارو نام دارد، پزشک جراحی است که ادعای توانمندی برای عمل پیوند سر را برای اولین بار مطرح کرد. ظاهراً کوجیما برای این پروژه از مشورت های او نیز بهره برده است.

Canavero-1

سرجیو کاناورو مدیر گروه مدولاسیون عصبی پیشرفته در تورین ایتالیا، مدعی شده که اولین پیوند سر دنیا را انجام خواهد داد. وی معتقد است با استفاده از این روش، می توان به نجات جان انسان ها پرداخت. برای مثال، سر فردی که به واسطه بیماری لاعلاج یا بیماری تحلیل عضلانی و عصبی یا سرطان و .... در حال مرگ است را می توان به بدن یک بیمار مرگ مغزی پیوند زد. در سال ۱۹۷۰ میلادی، اولین پیوند سر میمون در حالی در کلیولند امریکا انجام شد که نخاع میمون هرگز به بدن جدید پیوند نخورده و به همین دلیل میمون فلج مانده و پس از ۹ روز، سیستم ایمنی میمون پیوند را پس زده و محکوم به مرگ شد.
این پیوند رویایی، در حالی از سوی این جراح ایتالیایی مطرح شده که جراحان بین المللی از این پیوند با عنوان یک پیوند خیالی یا یک توهم یاد می کنند. برای مثال، دکتر "چاد گوردون"، استاد جراحی پلاستیک و اعصاب دانشگاه آمریکایی "جانز هاپکینز" معتقد است که هیچ راه حلی برای پیوند مغز و نخاع وجود ندارد که پس از آن حرکات حسی یا بدن به درستی انجام شوند. وی در ادامه می گوید: شاید این رویا را بتوان در 100 یا 150 سال آینده محقق کرد. اما دور از انتظار است که تا سال ۲۰۱۷ میلادی بتوان به چنین پیوندی دست یافت. "ریچارد برچنز" مدیر مرکز تحقیقات بیماری‌ های فلج کننده در ایندیانای آمریکا نیز نظر "چاد گوردون" را تأیید کرده است.

وی در رابطه با این عمل جراحی می گوید: در این جراحی، سر فردی که دچار مرگ مغزی شده، اما بدنش سالم است، با سر فردی دیگر که دچار ضایعه نخاعی شده، جابجا می شود. دکتر کاناورو مدعی است که مراحل اولیه این پیوند مانند پیوند نخاعی و بازداشتن سیستم ایمنی بدن برای عدم رد پیوند انجام شده و این عمل جراحی را تا سال ۲۰۱۷ میلادی انجام خواهد داد. مراحل جراحی به این شکل است که سر فرد گیرنده و بدن فرد دهنده در ابتدای جراحی، سرد و تا مدت زمانی که سلول‌ ها می‌ توانند کمبود اکسیژن را تحمل کنند، افزایش می یابد. سپس بافت های اطراف گردن جدا شده و عروق خونی اصلی با استفاده از لوله‌ هایی ظریف به یکدیگر متصل می‌شوند. سپس نخاع فرد دهنده‌ پیوند قطع شده و سر او را روی بدن فرد گیرنده، قرار می‌ دهند. پس از آن، نخاع با ماده‌ای به نام "پلی اتیلن گلیکول" که مثل چسب عمل می‌ کند، به نخاع بدن جدید متصل می شود.

Canavero--2

در نهایت، عضلات بخیه شده و فرد حدود چهار هفته در اغمای مصنوعی نگه داشته می‌ شود تا در مدتی که بافت ها ترمیم می‌ شوند، تکان نخورد. در این مدت، اعصاب و نخاع با شوک‌ های الکتریکی منظم و خفیف تحریک می‌ شوند، زیرا این کار باعث می‌ شود تا پیوندها و ارتباطات عصبی جدید بین سر و بدن تقویت شوند. اما بزرگترین مشکل را می توان در اتصال نخاع به مغز دانست.
ادعای دکتر کاناورو، در حالی است که یک مرد روسی که از یک بیماری کشنده رنج می برد با انجام این عمل توسط کاناوارو موافقت کرده است. وی از یک بیماری ژنتیکی سخت رنج می برد که رشد عضلانی وی از دوران کودکی متوقف شده است. اکنون "والری اسپریدونوف" اولین بیماری خواهد بود که پیوند سر را انجام خواهد داد. انجام این عمل جراحی، در هاله ای از ابهام است که بسیاری از پزشکان و جراحان بین المللی، انجام پیوند سر را غیر اخلاقی می دانند. کاناورو طرح جراحی پیوند سر انسان را در کنفرانس آکادمی جراحان پیوندی و اعصاب آمریکا (AANOS) که در ماه ژوئن در شهر مریلند برگزار می شود، ارائه خواهد کرد.
جراحی خبرساز پیوند سر جراح ایتالیایی در حالی است که مدتی پیش نیز خبری مبنی بر انجام اولین جراحی پیوند سر انسان در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی منتشر شده بود. در این خبر آمده بود : فردی که مبتلا به سرطان استخوان بود، پس از جراحی دشوار ۱۹ ساعته، سرش از بدنش جدا و به بدن دیگر پیوند زده شد تا بیمار از سرطان نجات پیدا کند.

سالار مگس ها

Lord-of-Flys-2

کوجیما برای طراحی شخصیت ایلای و قلمروی حکومتی او از فیلمی با عنوان سالار مگس ها الگوبرداری کرده است. سالار مگس ها از جمله آثار برجسته کلاسیک جهان است که ویلیام گلدینگ در آن شور و هیجان یک قصه تمثیلی را با قدرت و صداقت توصیف کرده است. این فیلم، ماجرای شگفت آور گروهی پسر بچه در مدرسه ای انگلیسی است که در طی جنگ هسته ای و خانمان سوز، عازم منطقه ای امن می شوند، ولی سقوط ناگهانی هواپیما آنان را ملزم به اقامت در جزیره ای استوایی می سازد. در آغاز، همه چیز به خوبی پیش می رود و آنان بی دغدغه و سبک بال جزیره خوش آب و رنگ و سرسبز را درمی نوردند. اما اندک زمانی پس از آن، روحیه شرارت بار تندخوی بعضی از پسرها، بهشت زمینی را به دوزخی از آتش و خون مبدل می کند و تمامی مظاهر خرد و پاک اندیشی از وجودشان رخت برمی بندد.

Lord-of-Flys-5

اگر چه سالار مگس ها گزارشی درباره بچه هاست، اما برای بچه ها نیست. کشمکش درونی نیروهای متضاد خیر و شر درون مایه داستان را شکل می دهد. واژه ها در آثار گولدینگ (و به خصوص در سالار مگس ها) با جریان قصه هر لحظه تغییر شکل می دهند، گاهی رنگ می بازند و زمانی به رقص درمی آیند. در جاهایی از قصه، کلمات نرم و آرام و در جاهای دیگر، سنگین و طنین انداز است. تا آنجا که به میدان کلام مربوط می شود، سالار مگس ها قصه نیست، بلکه شعر بلندی در ورای معصومیتی است که دیریست مرده است و پرده پر آب و رنگی از خونخوارگی و وحشیگری آدمیان که اگر چه دیر زمانی است از جنگل به خیابان آمده اند، همچنان در ایشان زنده است. جالب آنکه آدم های این شعرقصه از خیابان به جنگل آمده اند و حکایتگر همان فاجعه ای هستند که در قلب تمدن امروزین جهان، هر لحظه شکلی سهمگین تر و مهیب تر می یابد...

Lord-of-Flys-4

استفاده از اسامی مذهبی

کوجیما برای نامگذاری برخی از شخصیت های داستان خود از اسامی مذهبی استفاده کرده که می توان آن ها را در کتب یهود یافت (در مورد این اسامی و علت استفاده از آن ها در مقاله ای جداگانه توضیح خواهم داد)

اهب
موازنه قوا در تمدن های بین النهرین، تاریخی دراز دارد. تاریخی سرشار از جنگ امپراطوران و شاهان از ترس یکدیگر. یکی از مهمترین آن ها، آتش نبردی بود که 12 شاه بین النهرین با ریاست هددزر، شاه دمشق و اهب شاه اسرائیل باستان بر علیه زیاده خواهی شلمانسر سوم در 853 ق.م برافروختند تا از فزونی قدرت آشوریان بکاهند، اما شکست خوردند. چنانکه قرن‌ها بعد، ائتلاف دولت های عربی که سعی بر مهار زیاده خواهی اسرائیل داشتند، شکست خورد. اما تلاش برای موازنه قوا همیشه با شکست همراه نیست.
ایزابل، 85 سال قبل از میلاد مسیح، همسری شاه اهب سلطان اسرائیل را پذیرفت و ملکه آن کشور شد. این زن مرموز و فتنه گر از ابتدای ورود به قصر پادشاهی، نقشه های هولناکی در سر داشت. نقشه برای ملوث کردن دین آن ها و سپس تحمیل آیین شرک به مردم ساده دل. او با سیاستی مدبرانه چنان بر شاه اهب تسلط یافت که وادارش کرد تا دین او را پذیرفته و معابد پرشکوهی بنا کند. آنگاه به ترغیب مردم در پذیرفتن این دین نوظهور پرداخت. به آن ها که روستایی بینوایی بودند، وعده های زیادی داد و به تدریج معابد پر شدند.

Ahab

اما ناگهان آوازه مخالفت مردی مؤمن به نام الیجاه او را سخت به وحشت انداخت. این مرد متعصب عده زیادی را به دور خود جمع کرده بود تا با او مبارزه کرده و معابد کفر آفرینش را ویران کنند.
ایزابل، زن ترسو و زبونی نبود. بی درنگ عده ای را اجیر کرد تا هر کس دم از مخالفت با دین او را می زند، نابود کنند! کم کم اغتشاش اوضاع، شاه اهب را به وحشت انداخت. اما ایزابل برای تحکیم نفوذ خود بر اهب، فرزندی به دنیا آورد. (می گویند: اهب مردی عقیم بوده است!...) آنگاه باز به مبارزه پرداخت و دستور داد مزرعه های مخالفان را آتش زده و زن و بچه های آن ها را مقابل چشمانشان بکشند!
این خونریزی ها عکس العمل بدی داشتند، زیرا به تدریج پیروانش از گرد او پراکنده شده و به دسته الیجاه می پیوستند. هنگامی که الیجاه نگون بخت را به دستور او گردن می زدند، فریاد زد: روزی می رسد که بدن نجست را سگ ها بدرند! و خیلی زود این پیش بینی به صورت عمل درآمد. زیرا عاقبت مردم ستمدیده به رهبری سربازی شجاع به نام جئو شورش کردند و در مدت کمتر از چند ساعت بر اوضاع کاملاً مسلط شدند. ایزابل مغرور را از بام قصرش به پایین پرت کردند و اسب های سربازان با شعفی وصف ناپذیر بدنش را لگدمال نمودند. آنگاه سگ های گرسنه جشن گرفتند!
داستان میکایا، در کتاب اول پادشاهان آمده است. در این داستان، پادشاه شمالی اسرائیل (که معمولاً اهب فرض می شود) به نزد جهوشافات، پادشاه یهودا می رود و از او می پرسد که آیا به همراه او برای تسخیر راموت-گیلاد می رود که در اختیار شاه آرام است یا خیر. جهوشافات به او می گوید که بهتر است اول از خداوند بپرسد که چه کند. اهب به پیامبران خود خبر می دهد و آن ها می گویند که پروردگار (آدونای) راموت-گیلاد را به اهب خواهد داد. جهوشافات می گوید که آیا پیامبر دیگری هست که از او نظر پروردگار (یهوه) را بپرسد؟ اهب به میکایا پسر ایملاه اشاره می کند، ولی می گوید که از او خوشش نمی‌آید، به خاطر اینکه پیش بینی های قبلی او نسبت به اهب مثبت نبوده است. فردی به نزد میکایا می رود و به او می گوید که بهتر است پیش بینی مثبتی به اهب دهد. میکایا به آن فرد می گوید که او فقط پیغام خداوند را می رساند. میکایا به نزد اهب می رود. در ابتدا او نیز حرف پیامبران دیگر را تأیید می کند و می گوید که اهب باید به جنگ برود. ولیکن اهب به او شک دارد و به او اصرار می کند که حقیقت را بگوید و میکایا می گوید که یهوه به اهب دستور داده تا به جنگ برود تا کشته شود. در رویای میکایا او به عرش خداوند نیز می رسد و آن را می بیند. در رویا، میکایا می بیند که روحی می آید و پیشنهاد می دهد که دروغگو در دهان پیامبران باشد. از این رو، پیش بینی بقیه پیامبران بر اساس این روح دروغگو بوده است. اهب دستور می دهد که میکایا زندانی شود تا اینکه او از جنگ سالم برگردد. اهب در جنگ، لباس مبدل می پوشد تا پیش بینی میکایا به حقیقت نپیوندد. ولیکن یک تیر بی هدف به او اصابت می کند و او را می کشد و حرف میکایا به حقیقت می رسد و حرف ۴۰۰ پیامبر اهب دروغ درمی آید.

ایلای (عیلی)
ایلای در عبری، یعنی بلند مرتبه. او از داوران عهد عتیق بود که نام وی در کتاب‌های سموئیل آمده ‌است. چشم‌هایش به سبب پیری تار شده بود. پسران ایلای، حفنی و فینحاس نام داشتند. و از بنی بلعال (دسته‌ای از مطرودین) بودند و خداوند را آن‌گونه که در این کتاب‌های دینی توصیف شده، نپذیرفتند.
ایلای و پسران شریرش- 36-11:2
17-11:2) اینک داستان، متوجه ایلای و پسران شریرش می شود. این پسران خداوند را نمی شناختند،
زیرا از طریق ایمان نجات نیافته بودند. سه گناه به آن ها نسبت داده شده است: محروم کردن زائران از سهم
خودشان از گوشت قربانی و قانع نبودن به سینه و ران قربانی، تقاضای گوشت قربانی قبل از اینکه پیه به حضور خداوند گذرانیده شود و این یعنی شانه خالی کردن از زیر شریعت و سوم، آن ها خواستار گوشت بریان بودند، نه گوشت پخته در آب و اشتهای جسمانی خود را در درجه اول قرار داده بودند و اگر کسی اعتراض می کرد، گوشت قربانی را به زور از او می گرفتند. بدین ترتیب، گناه آنان بسیار عظیم بود، زیرا قربانی خداوند را حقیر شمرده بودند. وقتی که ایلای اخبار مربوط به فسادهای اخلاقی پسرانش را شنید، به سرزنش آنان پرداخت.
ولی دیگر خیلی دیر شده بود و این سرزنش ها تأثیری نداشتند. دل آن ها مانند فرعون سخت شده بود، چون خدا عزم نابودی آن ها را کرده بود. همزمان که سموئیل رشد می کرد، خلوص و نیکوئی او مورد پسند خدا و مردم بود. اگر ما به خاطر آوریم که این وقایع در دورة داوران اتفاق افتادند، تعجبی نیست که زوال اخلاقی و کوتاهی کهانت در این دوران بوده باشد. چون که ایلای پسرانش را با ملایمت سرزنش کرد، خداوند او را به سختی سرزنش نمود.

Lord-of-Flys-6

یک نفر مرد خدا بر ایلای ظاهر شد و نابودی ذرّیت خانه او را اعلام نمود. نبوت او با یادآوری دعوت خدا از نسل هارون برای کهانت، برداشت بیش از حد از جیر گوشت قربانی ها به جهت اعاشه خودش، آغاز شد. سپس ایلای را برای اینکه دست پسرانش را برای مقدم شمردن اشتهای جسمانی بر دعوی خدا باز گذاشته است، ملامت نمود. وعد پیشین خداوند مبنی بر کهانت در خاندان هارون، مشروط بر این بود که کاهنان دارای منش و شخصیت نیکوئی باشند، اما به خاطر ضعف ایلای و خاندانش، دیگر اجازه نخواهند داشت به منصب کهانت بپردازند و هیچ یک از اعضای خانواد او به سن پیری نخواهند رسید. معبد شیلوه ویران خواهد شد و اعقاب ایلای سرنوشتی شوم و شرم آور خواهند داشت. علاوه بر آن، هر دو پسران ایلای یعنی حفنی و فینحاس به نشان تمام این مجازاتی که خواهند آمد، در یک روز خواهند مرد. پیشگویی نابودی ایلای و کشته شدن اخیملک و پسرانش (بجز ابیاتار) به دست شاول، عزل ابیاتار از منصب کهانت و مردن حفنی و فینحاس با هم و در یک روز تحقق یافت. ایلای از خاندان ابیاتار بود و وقتی که ابیاتار توسط سلیمان رانده شد، منصب کهانت در خاندان العازار، احیاء گردید.

و دیگر اسامی، عبارتند از داوود و اسماعیل که دیگر نیازی به توضیح آن ها نیست.

تحلیل بازی

همانطور که مشاهده کردید، کوجیما در قالب یک بازی نظامی آمریکایی، انتقادات خود به آمریکا را به روشنی از زبان شخصیت های مختلف بازی بیان می دارد. اگر خوب به شخصیت پردازی ها و نمادسازی هایی که برای آن ها انجام شده، دقت کنید، به راحتی می توانید منظور بنده از این حرف را متوجه شوید.
یکی از شخصیت های بسیار مهم در سری داستان های Metal Gear، فردی با کد (نام مستعار) زیرو است. او اصالتی انگلیسی دارد و در ارتش آمریکا، جزو مقامات بلندپایه محسوب می شود.
زیرو به نمایندگی از انگلیس، منشاء همه دو رنگی ها و مفاسد است و او را می توان فرد پشت پرده اکثر وقایع دانست. اسم رمز او، نشان از سرمنشاء دارد. صفر، عددی است که منشاء اعداد مثبت و منفی محسوب می شود و در عین حال از طیف بی نهایتی بزرگتر و از طیف بی نهایتی کوچکتر است. همچنین او در تجمع ها خنثی و در تضارب ها غالب است. زیرو را می توان نفوذی کشور انگلیس در آمریکا دانست. او کسی است که بت محبوب آمریکایی (رئیس) را قربانی می کند و سپس بت جدیدی (رئیس بزرگ) را به این کشور عرضه می دارد. او یک بت ساز است و از این کار به دنبال منافع خودش می گردد. برای این منظور، او نیازمند داشتن اطلاعات وسیع از همه دنیاست و باید بتواند بنا به اقتضای هر جامعه، بتی را برای آن ها علم نماید. لذا سیستم اطلاعاتی عظیمی با نام سایفر را بنا می کند. درست همانند کاری که فرعون در زمان حکومتش در مصر داشت. او نیز برای اشراف اطلاعاتی خود، هزینه بسیار کرده بود و بدین وسیله توانسته بود که سالیان سال بر بنی اسرائیل حکومت کند. البته این الگوی رفتاری را می توان در تمام حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه مشاهده کرد.
سیستم نظارتی و اطلاعاتی او هم بسیار منحصر به فرد است و نامی همانند خودش دارد. سایفر در زبان عبری معنای صفر می دهد. یک ابر هوش مصنوعی که از ترکیب هوش انسانی با کدهای دیجیتالی به وجود آمده و در تصمیم گیری همانند یک انسان عمل می کند. اما سوال مهم این است که این ماشین قرار است شبیه به چه نوع انسانی عمل کند؟ مانند چه کسی فکر کند و چگونه در مورد موضوعی تصمیم گیری کند؟
در واقع در طرح اولیه این ماشین، از ترکیب هوش انسانی بت نظامی ساقط شده آمریکا (رئیس) متولد شد. او فردی میهن پرست بود که حاضر بود همه چیز را برای میهنش قربانی کند. از این رو، نام این هوش مصنوعی در ابتدا میهن پرست نهاده شد. در نظر رئیس، همه یا با او هستند یا علیه او. همان منطقی که نظیر آن را این روزها زیاد از دولتمردان آمریکایی می شنویم. با این اوصاف، سیستم نظارتی به وجود آمده هم در جهت تبیین دیدگاه های توتالیتاریستی با چاشنی میهن پرستی گام برخواهد داشت و سرانجام به یک نظام دیکتاتوری محض ختم خواهد شد. پس زیرو و سیستم نظارتیش را باید نماینده نظام دیکتاتوری دانست که قصد دارد با یکپارچه کردن دنیا، حکومت خود را گسترش داده و جهانی کند. رویایی که آمریکا از آن با عنوان نظم نوین جهانی یاد می کند.
اما برای این منظور، زیرو نیاز به ابزارهای مختلفی دارد. یکی از این ابزارها یکی کردن زبان کل دنیاست. با یکی شدن زبان، همه نوشته ها و گویش ها، قابل ردیابی می شوند و در جهت دیگر، می توان از طریق همین یکسان سازی، پروژه هایی نظیر یکسان سازی مباحث آموزشی و در ادامه یکسان سازی خواسته ها و تفکرات را رقم زد.

Language-1

اما پروژه یکسان سازی با موانعی هم همراه خواهد بود. موانع جدی ای که تحقق این موضوع را نابودی هویت جوامع بشری می دانند و با آن سخت مبارزه می کنند.
اینجاست که دیگر شخصیت کلیدی بازی خودنمایی می کند: شخصیت صورت جمجمه ای؛ موجودی که سیستمی شبیه به سایفر، زبان و بعد هویت او را ربوده و از او جز مشتی اسکلت باقی نگذاشته است.
او به مبارزه با این سیستم برمی خیزد، اما برای نابودی آن نیاز دارد تا در ابتدا جزئی از این سیستم باشد. او با ورود به سیستم سایفر، از نقاط ضعف آن با خبر می شود و در ادامه با استفاده از تکنولوژی ای که خود سایفر در اختیارش قرار داده، به جنگ او می رود.
شیوه جنگ صورت جمجمه ای با سایفر هم در نوع خودش جالب و قابل تأمل است. او برای مبارزه با تفکر جهانی سازی و دیکتاتوری سایفر، مبارزه مستقیمی را علیه او آغاز نمی کند، بلکه جوامع هدف او را، هدف قرار داده و روی تأثیرگذاری بر آن سرمایه گذاری می کند.
اما چه چیز در جوامع هدف سایفر، می تواند به عنوان هدفی برای صورت جمجمه ای هم تعریف شود؟ در بخشی از دیالوگ های بازی، این هدف به روشنی مشخص می شود:
میلر: برای زیرو استفاده از زبان انگلیسی، مثل به کار گیری یه کد راحت و سهل در یه سیستم بزرگه، اما برای صورت جمجمه ای، اون مثل یه انگله که باید نابود بشه.
پس صورت جمجمه ای هم دقیقاً به سراغ این انگل می رود و مبارزه برای نابودی آن را آغاز می کند. اما چگونه باید با چنین انگل قدرتمندی مبارزه کرد؟ راه حل، کمک گرفتن از تفکری است که می تواند به صورت سیستماتیک با این انگل مبارزه کند. در اینجا، کوجیما شخصیت مهم دیگر بازی را رونمایی می کند. شخصیتی به نام کدگو.
کدگو یک انگل شناس پیر و پرسابقه است. او به صورت سیستماتیک انگل ها را می شناسد و با تمام وجود با آن ها، اجین شده است. کدگو هم گذشته ای همانند صورت جمجمه ای دارد و از این رو می تواند مکمل خوبی برای تکمیل نقشه او باشد.
او از تجربه ای سخن می گوید که در آن اثبات می شود که انگل های قوی، فقط به کمک انگل های قوی تر از میان می روند. به همین منظور، او برای نابودی زبان انگلیسی (که آن را انگلی قوی می داند) انگلی خلق می کند که بر تارهای صوتی افراد هدف تأثیرگذاشته و آن ها را از بین می برد.
در واقع کدگو، شرایطی را به وجود می آورد که طبق آن جوامع هدف، چاره ای جز پیروی از او نداشته باشند. هر کس پس از آلودگی به زبان انگلیسی صحبت کند، از بین می رود. در نتیجه همه مجبور می شوند از این کار صرف نظر کنند. یک مبارزه معکوس علیه طرح همگانی کردن زبان انگلیسی.
کوجیما پیشنهاد می دهد که برای جلوگیری از گسترش زبان انگلیسی (یا هر زبان بیگانه دیگر) و رهایی از پروژه سلطه، باید حس لذت و نیاز به این زبان را در مردم از میان برد و آن ها را از عواقب شوم آن ترساند. به همین دلیل است که می بینیم او با وجود اینکه به زبان انگلیسی تسلط کامل دارد، اما در مجامع بین المللی فقط به زبان ژاپنی صحبت می کند و از مترجم می خواهد صحبت های او را برای دیگران ترجمه کند.
برخی از دیالوگ های منتخب بازی، برگرفته از فیلم معروف وی برای انتقام (V For Vendetta) گرته برداری شده است. در این فیلم هم وی، در مورد کلمات و تأثیرات عجیب آن جملاتی را بیان می دارد:
- کلمات همیشه قدرتمند هستن. کلمات معنا دهنده هستن و برای کسانی که اهل شنیدن باشن، بشارت حقیقت هستن.
- یادم میاد که چطور معنی کلمات تغییر می کرد. کلمات نا آشنایی مثل (محرمانه) و (ندامت) وحشتناک می شدن و کلماتی مثل (مراتب وفاداری) و (اطاعت) قدرتمند می شدن.

Language-3

در این جنگ قدرت، به طور قطع، جنبش هایی مانند صورت جمجمه ای شکست خواهند خورد، اما راه آن ها ادامه پیدا خواهد کرد. همانطور که در بازی، ویروس به طور کامل از بین نمی رود و بخشی از آن توسط ایلای حفظ می شود. فردی که در آینده نقش مهمی را به عهده می گیرد.
در یک نگاه کلی می توان بازی Metal Gear Solid V: The Phantom Pain را مانیفست کوجیما ( قشر روشن فکر ضد استعماری ژاپن) و به نوعی حمله انگلی این قشر، به هژمونی استعماری آمریکایی دانست که در قالب یک بازی جنگی آمریکایی به خورد آمریکا داده می شود.

در انتها، توجه شما را به توضیحی نسبتاً جامع در مورد امپریالیسم زبانی جلب می کنم:
فیلیپ سان (1992) در واکنش به رویکرد نئو-استعماری کشورهای انگلیسی زبان، برای احیای سلطه خود در کشورهایی که سابقاً مستعمره بودند، از طریق گسترش و ترویج مدل های آموزش زبان انگلیسی، نظریه امپریالیسم زبانی را تبیین کرد. پنی کوک (1994) با رویکردی مشابه مدل های آموزش زبان انگلیسی را انعکاس خاستگاه شبه سیاسی طرفداران آن ها برمی شمارد. از سوی دیگر، مودیانو (2007) معتقد است که انگلیسی، پیش شرط مشارکت در شمار گسترده ای از فعالیت ها است و تأکید می کند که دهکده جهانی با پشتوانه انگلیسی در حال شکل گیری است.
تأثیر فرهنگ بر آموزش زبان خارجی
یکی از جنبه های بحث برانگیز آموزش و یادگیری زبان انگلیسی که در هزاره سوم میلادی توجه بسیاری از صاحب نظران را معطوف به خود کرده، جنبه های هژمونیک زبان انگلیسی است. با وجود این، متأسفانه مطالعات اندکی در خصوص اهداف سلطه جویانه و هژمونیک کشورهای انگلیسی زبان در اشاعه و ترویج زبان در بافت اجتماعی-سیاسی ایران صورت گرفته است. اما در مقابل، در خصوص تأثیر اجتناب ناپذیر فرهنگ بر آموزش زبان خارجی، کتاب های متعددی در کشورهای دیگر به چاپ رسیده و همچنان مطالعات در این خصوص ادامه دارند (محسنی و کریمی، 2012).
حوزه های بین‌المللی زبان انگلیسی از نظر گرادول
انگلستان، در حوزه انتشار کتاب در جهان با 504/101 عنوان در سال 1996 از دیگر کشورها پیشی گرفت. گرادول تأکید می کند که در بیش از 60 کشور عناوین کتاب، به انگلیسی انتشار می یابد. رشته فیزیک جزو عناوین کتابی است که عمدتاً در سراسر جهان به انگلیسی منتشر می گردد. در زمینه پژوهش و تحقیق، زبان انگلیسی نقش موثری ایفا می نماید. گرادول با تأکید بر محققین آلمانی که عمدتاً نسبت به کاربرد زبان مادری خود اصرار دارند، نشان می دهد که انگلیسی را حتی آلمانی ها نیز تا کنون خصوصاً در حوزه پژوهش نتوانسته اند نادیده بگیرند.
گرادول همچنین 12 حوزه بین‌المللی انگلیسی را به این شرح برمی شمارد:
انگلیسی، زبان کاری سازمان ها و کنفرانس های بین‌المللی است.
انگلیسی، امروزه زبان علم و فناوری گشته است.
انگلیسی، زبان بانکداری بین‌المللی، امور اقتصادی و تجاری است.
انگلیسی، زبان آگهی تجاری برای برندهای جهانی است.
انگلیسی، زبان محصولات شنیداری-بصری-فرهنگی است.
انگلیسی، زبان گردشگری بین‌المللی است.
انگلیسی، زبان آموزش متوسطه است.
انگلیسی، زبان ایمنی بین‌المللی در هوا و دریاست.
انگلیسی زبان حقوق بین‌الملل است.
انگلیسی، زبان واسط در ترجمه حضوری و غیر حضوری است.
انگلیسی، زبان انتقال فناوری است.
انگلیسی، زبان ارتباط اینترنتی است.

منبع: http://vgpostmortem.ir

خواندن 565 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi