ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»بازی های رایانه ای»تحلیل،نقد و بررسی بازی ها»نابودی زبان به مثابه نابودی اقوام (1)

نابودی زبان به مثابه نابودی اقوام (1)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

* نکته 1: در این مطلب داستان به طور کامل شرح داده شده است.

* نکته 2: درون مطلب، بخش‌هایی با عنوان نکات پاورقی وجود دارد که حاوی اطلاعات اضافی برای علاقه‌مندان است.

* با تشکر ویژه از آقای امیر بلالی که در ویرایش و آماده‌سازی متن کمک بسیاری به من کرد.

تاریخ را که مرور می‌کنی، نکات جالبی می‌یابی. این‌که چگونه مفهوم عزت و غیرتمندی به یکباره در یک کشور دچار استحاله می‌شود و چطور مردم سربلند آن، استعمار را در آغوش می‌کشند، درس‌هایی است که می‌توان از لابه‌لای صفحات تاریخ فرا گرفت. در همین راستا، سرنوشت کشور ژاپن بسیار جالب و عبرت‌آموز است. کشوری که در اواخر قرن 19 و اوائل قرن 20 و تا پیش از جنگ جهانی دوم، در بُعد صنعت و نظامی‌گری، جزو پنج قدرت اصلی جهان به شمار می‌رفت.
دوران میجی (Meiji) دوران مهمی برای ژاپنی‌ها به شمار می‌رفت و در این دوران بود که جنبش وسیع پیشرفت‌طلبی در این کشور شکل گرفت و رونق پیدا کرد. به دستور پادشاه، هیأت‌های تحقیقی با هدف یادگیری صنایع غربی و انتقال آن‌ها به داخل، سازماندهی و راهی کشورهای غربی شدند.
محققان اعزامی پس از بازگشت، شروع به کپی‌سازی از صنایع غربی می‌کردند و در این کار از چنان سرعت، دقت و مهارتی برخوردار بودند که خیلی زود کشور ژاپن توانست بدون ذره‌ای وابستگی به غرب، به رقیبی جدی و مهم برای آن‌ها تبدیل شود.


اما افتخارات ژاپنی‌ها به همین‌جا ختم نمی‌شد و آن‌ها در بُعد نظامی هم دست برتر را داشتند. حمله‌ی پیشدستانه ژاپن به روسیه در منچوری در 1904 و حمله به آمریکا در هاوایی در 1941، بخشی از توان نظامی این کشور را نشان می‌داد. در جریان حمله به آمریکا، ژاپنی‌ها موفق شدند تا در یک شب، 300 هواپیمای جنگی آمریکایی را سرنگون کنند. این در حالی بود که آن‌ها فقط 20 هواپیمای جنگی را از دست دادند. همچنین، ژاپنی‌ها 5000 سرباز آمریکایی را کشتند و در مدت 3 روز، کل ناوگان دریایی آمریکا و انگلیس در غرب آمریکا، شرق آسیا و اقیانوس اطلس را از بین بردند. آن‌ها موفق شدند در مدت 5 روز از سنگاپور تا هنگ کنگ و از تایلند تا فلیپین نیز نیرو پیاده کرده و کل مستعمرات غربی‌ها را در چند روز فتح کنند و در بیانه‌ای رسمی اعلام کنند که آمریکا و انگلیس باید به 3000 سال تاریخ ژاپن احترام بگذارند.
اما ادامه این جنگ به نفع ژاپن پیش نرفت و آمریکا توانست با ترفند کثیف استفاده از بمب اتم، ژاپن را به زانو درآورد و پیروز شود.

Meiji jidai

سرانجام، ژاپن مقتدر برای نخستین بار توسط بیگانگان اشغال شد و دوران طلایی بالندگی و اقتدار در آن پایان یافت. آمریکایی‌ها پس از اشغال ژاپن، بیش از 1000 فرمانده ارشد این کشور را اعدام کردند و چند صد هزار نفر از مقامات را مشمول قانون تسویه و یا بازداشت دانستند. سپس حکومت پادشاهی در ژاپن را ساقط شده اعلام کردند و با روی کار آوردن حکومت دست‌نشانده و تحت امر، قانون اساسی جدیدی برای آن‌ها وضع کردند و بدین ترتیب بود که دوران استعمار یک ملت دلیر و مستقل آغاز شد و تا به امروز این سلطه ادامه پیدا کرد.
چیزی نزدیک به 70 سال اشغال، هدیه‌ای است که غرب برای مردم ژاپن به ارمغان آورد. حالا دیگر از آن ژاپن پرافتخار، فقط نام و خاطره‌ای باقی مانده و ژاپن امروز همچون ببری بی‌دندان و در بند شده است. کشوری که نه ارتشی برای دفاع از خود دارد و نه توان بازیابی استقلال مجدد؛ کشوری که مجبور شده تحت فشارهای زیاد و به دور از تعصبات ملی، زبان کشور اشغالگر را به اجبار به عنوان زبان دوم (و شاید زبان اول!) در مدارس خود آموزش دهد؛ کشوری که حالا مردمش آرمان‌های خود را در نزدیکی با غرب می‌بینند، آن‌گونه که غرب می‌خواهد فکر می‌کنند و جهان را از دریچه نگاه اشغالگران می‌بینند، به دغدغه‌ای بزرگ برای هیدئو کوجیما (Hideo Kojima) کارگردان صاحب نام بازی‌های رایانه‌ایبدل شده و او را بر آن داشته تا در قالب یک داستان دراماتیک نظامی، سنگین‌ترین و بی‌پرده‌ترین انتقادها را به سال‌ها اشغالگری و سلطه زبانی (به طور خاص زبان انگلیسی) بر کشورش داشته باشد. ساخت سری بازی‌های Metal Gear و به خصوص قسمت پنجم این مجموعه، واکنشی جسورانه بههژمونی فرهنگی غرب بر دنیای به ظاهر آزاد و مستقل کنونی است.

Hideo Kojima

اما در مورد قسمت پنجم بازی...
داستان این شماره از بازی، همانند قسمت‌های قبلی بسیار پیچیده و مملو از اطلاعات تاریخی، پزشکی و نظامی است. لذا بهترین روش برای تحلیل آن، ابتدا شرح کامل داستان با جزئیات کامل است و بدین منظور، استفاده از دیالوگ‌ها و مستندات موجود در خود بازی می‌تواند کمک بزرگی باشد. البته برای فهم و درک دقیق‌تر موضوعات مطرح شده، سعی می‌کنم تا در حین روایت داستان، تحلیل و مستندات مربوط به هر بخش را همزمان در اختیار شما خوانندگان محترم قرار دهم.

داستان از چه قرار است؟

شرکت Konami در راستای سیاست تجاری خود، داستان بازی را در قالب دو بسته در دو مقطع زمانی متفاوت به بازار عرضه نمود که همین امر موجب شد تا عده کثیری از کاربران در درک کامل داستان، کمی دچار سردرگمی شوند. به همین منظور، ابتدا داستان Metal Gear Solid V: Ground Zeroes را مورد تحلیل و بررسی قرار می‌دهم.
پس از وقایع Peace Walker، رئیس بزرگ (Big Boss) به اتفاق دوست و همرزم قدیمی خود، بندیکت کازوهیرا میلر (Benedict Kazuhira Miller) اقدام به ساخت ارتش مستقل (بدون کشور و ملیت) خود می‌کند و همانند یک ارگان خدماتی، خدمات نظامی خود را به دنیا ارائه می‌دهد. اما کمی بعد، با قوی‌تر شدن ارگان نظامی تحت امر رئیس بزرگ، گروه‌های مختلف (و حتی برخی کشورها) از جانب او احساس خطر کرده و سعی می‌کنند تا او و تشکیلاتش را نابود کنند. بدیت ترتیب ائتلافی بزرگ و مخفی علیه ارتش بدون مرز شکل می‌گیرد و طرح و برنامه‌ها برای نابودی آن مشخص می‌شوند. یکی از مهم‌ترین این گروه‌ها، گروهی موسوم به XOF بود که به رهبری فردی ملقب به صورت جمجمه‌ای(Skull Face) اداره می‌شد.

Kaz-2

در یکی از روزها که رئیس بزرگ برای انجام عملیات، پایگاه اصلی (Mother Base) خود را در دریای کارائیب ترک کرده بود، گروه XOF طی عملیاتی غافلگیر کننده، موفق به نابودی پایگاه شده و تعداد زیادی از افراد وی را به قتل می‌رسانند. البته این تمام ماجرا نبود و صورت جمجمه‌ای در حرکتی فریبکارانه و طعمه قرار دادن چند انسان، اقدام به ترور رئیس بزرگ نمود که البته به دلایلی، این ترور نافرجام ماند. در اثر این حادثه، رئیس بزرگ که به شدت آسیب دیده بود، به مدت 9 سال به کما رفت.
در خود بازی، اتفاق‌های این دوران در قالب دیالوگ‌هایی به مخاطب ارائه می‌شوند که توجه به آن‌ها می‌تواند پاسخ‌گوی بسیاری از مجهولات باشد:
آسلات (Ocelot): میلر به من در مورد اتفاق 9 سال پیش تو دریای کارائیب گفت. میلر رو یادت میاد؟ تو با اون ارتشی رو به وجود آوردید. ارتشی بدون کشور و ملیت.
رئیس: یادم میاد، اما...
آسلات: می فهمم. تو دقیقاً نمی دونی که حقیقت چی بوده. تخیلات بعد از کما... هنوزم داره آشفتت می کنه؟ منم فقط می تونم حقایقی رو بهت بگم که اونا به من گفتن. سال 1974، یه سال قبل از اینکه به کما بری، تو با گروه کوچیکی از مردان در کلمبیا در حال انجام عملیات بودی. میلر هم همراه اونا بود.
میلر به دنبال این بود که بین تو و اونا یه خط همکاری به وجود بیاره. اون به دنبال موقعیتی بود که بتونه با ایجاد یه موقعیت شغلی، زمینه حضور نظامی تو در مناطق مختلف دنیا رو فراهم کنه، هر جایی که به نیروی نظامی نیاز داره.
راستشو بخوای، تو هیچ وقت نیرو و امکانات کافی برای تجهیز نیروهات رو نداشتی، اما میلر این موضوع رو تحقق بخشید. اون پیشنهادای کاری زیادی رو برای تو فراهم کرد و تو هم برای انجام اونا پایگاهی رو در دریای کارائیب ایجاد کردی، جایی که به اون پایگاه اصلی جدید می گفتی.
میلر مطمئن بود که این موضوع شروع یک موقعیت کاری خوب خواهد بود. وقتی مأموریت تو شروع شد، نیروهای تو بیشتر و بیشتر شدن. سلاح بیشتر... پول بیشتر... و تا اونجا که من به یاد دارم، تو در اون زمان 300 سرباز تحت فرمان داشتی. با بزرگ شدن ارگان نظامی تو، بلندپروازیای تو هم بیشتر و بزرگتر شدن، تا حدی که جامعه جهانی هم نتونست تو رو نادیده بگیره. تو واقعاً تو کارت موفق بودی، تا اینکه گروه XOF باعث نابودی تو شد.

Metal Gear Solid XOF

اونا یک گروه ضد تروریستی زیر نظر CIA بودن، اما در واقع، نیروهای تهاجمی خصوصی سایفر (Cipher) به حساب میومدن. صورت جمجمه ای با طعمه قرار دادن چیکو (Chico) و پاز (Paz) در کوبا، تو رو گول زد.
زمانی که تو برای نجات اونا رفتی، XOF در قالب تیم کارشناسی اتمی وارد پایگاه اصلی شدن و با استفاده از غافلگیری نیروها، اونجا رو نابود کردن. همزمان، ماده منفجره C4 که تو بدن پاز برای ترور تو طراحی کرده بودن هم منفجر شد. همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد.
همه اینا به خاطر سهل انگاریای میلر بود. یه نقطه کور در ساختار پایگاه وجود داشت، یه در پشتی که هیچکس به اون مشکوک نمی شد و ما رو به شدت آسیب پذیر می کرد.
حتماً تو اون دانشمندو یادت میاد؟ هیویی امریک (Huey Emmerich) کسی بود که اون تیم رو به پایگاه اصلی هدایت کرد. اون به دشمن فرصتی داد تا خونه تو رو نابود کنه. وقتی این اتفاق افتاد، تو از کوبا برگشتی... اما پایگاه اصلی کاملاً نابود شده بود و تعداد زیادی از مردان تو کشته شده بودن.
قرار بود تو هم در اون روز کشته بشی. این مأموریت اصلی XOF بود. اولین دکتری که بدن پر از جراحت تو رو دید، مطمئن نبود که چه چیزی رو تماشا می کنه... بعد از معاینات و کمک های اولیه، تو به بیمارستانی تو قاهره منتقل شدی. زنی به نام ایوا (Eva) ترتیب این کارو داد...
اکثر افرادی که تحت فرمان تو بودن، کشته شدن، اما تو زنده موندی. تو تا جهنم پیش رفتی، ولی اونا تو رو نجات دادن. وجودت پر از انتقام بود، دوران مار برهنه (Naked Snake) به پایان رسیده بود و حالا زمانش رسیده بود که دنیا به مار سمی (Venom Snake) خوشامد بگه. این دنیا هنوزم به تو نیاز داره.

رخدادهای کوبا

حال ببینیم که داستان کوبا و نجات چیکو و پاز چه بود و صورت جمجمه‌ای چطور این نقشه را طراحی کرد؟
پس از وقایع Peace Walker، چیکو (کودک شبه نظامی کاستاریکایی) و پاز (جاسوس دو جانبه سایفر و کی.جی.بی)، توسط سایفر و پس از آن صورت جمجمه‌ای دستگیر می‌شوند و مورد بازجویی و شکنجه قرار می‌گیرند. صورت جمجمه‌ای با دو هدف اقدام به بازجویی از پاز می‌کند: 1- یافتن مکان اختفای زیرو (Zero) رئیس تشکیلات سایفر. 2- ترور رئیس بزرگ.

paz

او پس از دستیابی به اطلاعات لازم، در دو عملیات موازی اقدام به ترور دو تن از تأثیرگذارترین افراد صاحب تشکیلات نظامی می‌کند. سم به منظور ترور زیرو و بمب‌های جاسازی شده در شکم پاز! زمینه را برای ترور رئیس بزرگ فراهم می‌آورند. ترور زیرو با حضور به موقع تیم پزشکی ناکام می‌ماند و اقدام فداکارانه یکی از همرزمان نزدیک رئیس بزرگ، او را از مرگ حتمی نجات می‌دهد. اما پایگاه نظامی رئیس بزرگ از بین می‌رود و تعداد زیادی از بهترین سربازان وی و همچنین پاز و چیکو کشته می‌شوند.

صورت جمجمه‌ای و هدیه او به زیرو

صورت جمجمه‌ای در واقع یکی از نیروهای عملیاتی سیستم اطلاعاتی سایفر به حساب می‌آمد که هدایت گروهی موسوم به XO را به عهده داشت. اختلاف شدید میان رئیس بزرگ و زیرو، یکی از مهمترین نکاتی بود که صورت جمجمه‌ای از آن خبر داشت و سعی کرد با از بین بردن رئیس بزرگ، توجه زیرو را بیشتر به سمت خودش جلب نماید.
در روز حادثه، او به همراه تیمش عملیات مرگباری را علیه رئیس بزرگ و پایگاه او انجام می‌دهند که موجب به کما رفتن رئیس بزرگ می‌شود. این عملیات، خارج از دستور زیرو و بدون هماهنگی با وی صورت می‌گیرد.
زیرو که از مدت‌ها قبل به علت احساس خطر، به مکانی نامعلوم نقل مکان کرده، با صورت جمجمه‌ای تماس گرفته و در مورد این اتفاق از او سوال می‌کند. صورت جمجمه‌ای توضیح می‌دهد که با این کار به آرزوی چندین ساله وی تحقق بخشیده و اطمینان می‌دهد که مرگ رئیس بزرگ قطعی است.

Skull Face

اما او در قبال این خوش خدمتی، از زیرو تقاضایی می‌کند؛ صدور اجازه استفاده از سلاح بیولوژیکی حامل انگل تارهای صوتی (Vocal Cord Parasite) علیه مخالفان اهداف سایفر. اما زیرو به شدت با این پیشنهاد مخالفت می‌کند و صورت جمجمه‌ای را از خودسری و انجام عملیات‌های بدون هماهنگی منع می‌کند. غافل از این‌که در همین حین، طرح ترور خود او به دست صورت جمجمه‌ای هم در حال اجراست. زخمی شدن دست زیرو در هنگام نصب نشان نظامی که از قبل با نشان اصلی جابجا شده بوده، موجب می‌شود تا وی با سم کشنده‌ای مسموم شود، اما اقدام به موقع تیم پزشکی حاضر در پایگاه، موجب می‌شود تا زیرو از مرگ حتمی نجات پیدا کند، اما ارگان‌های حیاتی وی آسیب جدی ببینند. در ادامه، مشخص می‌شود که صورت جمجمه‌ای با پروژه اصلی سایفر مبنی بر یکی کردن دنیا مخالف است و قصد مبارزه با آن را دارد.

سایفر چگونه به وجود آمد و هدف آن چه بود؟

سایفر نام یک ارگان اطلاعاتی بسیار بزرگ با اشراف جهانی است که توسط زیرو پایه ریزی شد و در ادامه، کنترل آن در دست افراد دیگری قرار گرفت. در مورد چگونگی شکل گیری سایفر و سرنوشت آن در بازی توضیحاتی داده می شود:
آسلات: بعد از پروژه مار خور (Snake Eater)، زیرو به همراه سیگیت (Sigint)، پارامدیک (Para-Medic)، رولور آسلات (Revolver Ocelot)، ایوا و تو، گروه شش نفره ای رو به وجود آورد تا آخرین خواسته رئیس (Boss) پیش از مرگش رو برآورده کنن، یکی کردن دنیا.
زیرو برای این منظور، از سرمایه ای نقدی موسوم به میراث فیلسوف ها (Philosophers' Legacy) که تو در طول پروژه مار خور بدست آورده بودی، استفاده کرد. به مرور، اسم این گروه به سایفر تغییر پیدا کرد، اما هنوز مشکلی وجود داشت. تو موفق شده بودی نیمی از میراث رو بدست بیاری، منم نیمه دیگه اونو پیدا کردم و به زیرو دادم. همونطور که تو می خواستی.

sigit

اهب (Ahab): تو اون روزا من هنوز بهش اطمینان داشتم.
آسلات: ما فکر می کردیم که اون داره خواسته رئیس رو عملی می کنه، تا اینکه زیرو اون پروژه رو کلید زد: والدین وحشتناک (Les Enfants Terribles)1؛ زیرو اونو به این نام صدا می زد.
از اون به بعد بود که تو راهتو از زیرو جدا کردی، همینطور ایوا. فقط سیگیت و پارامدیک با اون موندن. منم تا حد محدودی رابطم رو باهاش حفظ کردم و این به خاطر تو بود. بعد از اینکه تو دوباره به نظامی گری برگشتی و گروه فاکس هاند (FOXHOUND) رو ایجاد کردی، در واقع به آمریکا پشت کردی. تو این زمان حتی منم باید پیروی از تو رو رها می کردم. زیرو هم دقیقاً همینکارو کرد.
زیرو سیستم سایفر رو به وجود آورد. سیستم شبکه اطلاعاتی که به همه جای کره خاکی دسترسی داشت. شریانی که سایفر به وجود آورد، دنیا رو به یه سازه بزرگ تبدیل کرد. اما این همه چیز نبود... پایش سیستم سایفر مختص تو بود تا هر جا که هستی، پیدات کنه و حدس بزنه که ممکنه به کجا بری.
تو مستأصل شده بودی که زیرو تا چه حد بزرگ شده و تا چه حد می تونه به تو نزدیک بشه. اما یدفه برای یه مدت طولانی، او از انظار عمومی ناپدید شد.

Para Medic

فقط افراد محدودی می تونستن با اون تماس داشته باشن. در اون زمان، منم یکی از اون افراد بودم. این وضعیت همچنان ادامه داشت تا اینکه یه سال بعد از به کما رفتن تو، اون برای همیشه ناپدید شد. نه عکسی، نه فایل ضبط شده ای و نه حتی رد آزمایشگاهی... هیچ چی از اون وجود نداشت و حتی منم نتونستم ردی ازش پیدا کنم.
فارغ از کنترل زیرو، مخلوق و ساخته اون و قدرتش همچنان در حال رشد بود. سایفر یه جونور بزرگه و زیرو ستون فقراتش. اما حتی بدون زیرو هم سایفر دووم آورد و گسترش پیدا کرد. حالا این بدن توسط یه مشت انگل مدیریت می شد. انگلایی که طرح حمله به تو رو 9 سال پیش طراحی کردن و بعد در بیمارستان به دنبالت بودن. نیروی بلک آپس سایفر، XOF.
اونا فهمیدن که تو کجا هستی... و اومدن تا رد پاشونو پاک کنن.

نکات پاورقی

1- نمایش نامه والدین وحشتناک (Les Enfants Terribles) نوشته ژان کوکتو به شرح زندگی یک خانواده چهار نفره می‌پردازد. نفر پنجم که قرار است بنا بر نظر پسر خانواده به آن ها اضافه شود، یک زن جوان بیست و پنج ساله است.
شخصیت ها عبارتند از: میشل پسر جوان خانواده، ایوون مادر میشل، جورج پدر میشل، لئونید (که او را لئو صدا می کنند) خاله میشل و مادلن زن جوانی که میشل به او دلبستگی دارد.
بنا به گفته کوکتو، وی از ذکر اسم فامیلی این خانواده در این نمایش اجتناب کرده و حتی مکالمات تلفنی و ارسال نامه را هم نیاورده تا هیچ محدودیتی برای شخصیت های نمایش باقی نماند.

les-enfants

موضوع نمایش نامه، درباره مخالفت پدر و مادر میشل با ازدواج او و مادلن است. رابطه پدر میشل با مادلن، مانع اصلی این ازدواج است. با وساطت لئو، خاله میشل، آن ها راضی می شوند که به خواستگاری مادلن بروند. در پایان نمایش نامه، ایوون که می بیند آن ها بدون او همه کارها را به انجام رسانده اند، دست به خودکشی می زند.
کوکتو در این نمایش نامه، نگاه سنتی خانواده های فرانسوی را درباره ازدواج فرزندانشان به تصویر کشیده است. اگر چه جامعه امروز فرانسه از این نگاه دور شده، اما در اواسط قرن بیستم، هنوز خانواده هایی بودند که فرزندانشان را محدود می کردند و اجازه ازدواج با هر کسی را به آن ها نمی دادند. ظاهراً کوجیما تنها از نام این اثر برای پروژه داستانیش گرته برداری کرده و کمتر اثری از محتوای این داستان در بازی دیده می شود.

9 سال در کما و ماجراهای حول آن

پس از سوء قصد نافرجام صورت جمجمه ای به رئیس بزرگ، او به همراه افراد درون هلیکوپتر دچار صدمات شدیدی می شوند. چیکو در اثر شدت جراحات کشته می شود، میلر زخم های شدیدی برمی دارد، اهب و رئیس بزرگ هر دو به کما می روند. اهب پزشک جوان و همرزم صمیمی رئیس بزرگ، همان فردی بود که در هنگام انفجار بمب (یا به عبارت صحیح تر انفجار گلوله آر.پی.جی که برای اطمینان به سمت هلیکوپتر شلیک شد) خودش را سپر بلای رئیس بزرگ کرد و او را از مرگ حتمی نجات داد. اما در اثر این اتفاق، دست چپ او قطع شد و بدنش هم که متحمل صدمات شدیدی شده بود، موجب شد تا او 9 سال به کما برود. رئیس بزرگ هم یک سال را در کما سپری کرد و سپس به هوش آمد.
در این مقطع از زمان، اتفاق های بسیار مهمی روی می دهند که سرنوشت داستان را به کلی دستخوش تغییر می کنند. زیرو که موفق شده از ترور صورت جمجمه ای جان سالم به در ببرد، به سراغ رئیس بزرگ که به کما رفته می رود و برای جلوگیری از دستیابی مجدد صورت جمجمه ای به او، سعی می کند بدن او را به جای امنی منتقل کند. در این زمان، او به همراه ایوا نقشه ای جسورانه طراحی کرده و برای تضمین اجرا، آن را به غیر از افرادی محدود، از همه مخفی نگه می دارند. این نقشه، عبارت بود از ساخت بدلی از رئیس بزرگ و معرفی او به جای رئیس بزرگ واقعی.
زیرو با این کار قصد داشت تا هم از جان رئیس بزرگ واقعی محافظت نماید و هم برای نابودی صورت جمجمه ای که حالا به هدفی مشترک برای او و رئیس بزرگ تبدیل شده بود، زمان خریداری نماید. زیرو طی تماسی از آسلات می خواهد تا زمان به هوش آمدن رئیس بزرگ، از او محافظت و بدن بی هوش او را به یکی از محل های امن خود در قبرس منتقل کند. او به آسلات توضیح می دهد که آن ها چطور رئیس بزرگ را از کوبا (آمریکای کوچک) به قبرس (انگلیس کوچک) منتقل کردند. زیرو علت این انتقال را هم نزدیکی و متحد بودن دو کشور انگلیس و آمریکا ذکر می کند. طبق صحبت های زیرو، آخرین مکانی که سایفر برای یافتن رئیس بزرگ جستجو خواهد کرد، درون تشکیلات خودش خواهد بود.

V Has Come To

سپس زیرو با میلر تماس می گیرد و به او اطلاع می دهد که بدن رئیس بزرگ را به مکانی امن انتقال داده است. البته او در مورد مکان جدید اطلاعاتی به میلر نمی دهد.
زیرو به میلر توضیح می دهد افرادی که به دنبال رئیس بزرگ بودند، به دنبال میلر هم هستند و دانستن مکان جدید رئیس بزرگ توسط او، ممکن است موجب آسیب رسانی به وی شود. او به میلر اطمینان می دهد که در صورت به هوش آمدن رئیس بزرگ، او اولین کسی خواهد بود که از این موضوع مطلع شود و اعلام کد "وی بازگشته" (V Has Come To) نشان این اتفاق خواهد بود.
زیرو تا رسیدن آن روز، برای میلر مأموریت مهمی را برنامه ریزی می کند. او از میلر می خواهد تا به هوش آمدن رئیس بزرگ، پایگاه جدیدی را برای وی مهیا نماید.

بدین ترتیب، به دور از چشم همه و طبق نقشه زیرو و ایوا، اهب تحت یک عمل جراحی پلاستیک بسیار خاص، به رئیس بزرگ تغییر هویت می دهد و بجای او در معرض دید صورت جمجمه ای (و دیگران!) قرار می گیرد. رئیس بزرگ واقعی هم در این زمان به صورت مخفیانه اقدام به ساخت ارتش ویژه خود می کند و برای عملیات های آینده مهیا می شود.
همه چیز طبق برنامه به خوبی در حال پیشرفت بود که ناگهان خبر رسید که در روزهای پایانی 9 سال کما، صورت جمجمه ای موفق شده تا مکان استقرار بدل رئیس بزرگ یا همان Punished "Venom" Snake را شناسایی کند.

حمله به بیمارستان

پس از آنکه صورت جمجمه ای از مکان نگهداری اهب (رئیس بزرگ بدلی) آگاه می شود، تصمیم می گیرد تا او را نابود کند. به همین منظور، حمله ای همه جانبه به بیمارستان نظامی دکلیا (Dhekelia) 2 طراحی می شود. از طرفی، رئیس بزرگ واقعی با فهمیدن این موضوع، تصمیم می گیرد تا از کشته شدن اهب جلوگیری کند و بدین منظور در نقش محافظی با پوشش بیمار به نام اسمائیل (Ishmael)، وارد بیمارستان شده و نقشه فرار اهب از بیمارستان را طراحی می کند.

ismaeil

درست چند ساعت پس از خروج اهب از کما، افراد صورت جمجمه ای به همراه مرد آتشین (Man on Fire) هیولای ساخت او، به بیمارستان حمله ور شده و همه بیماران و کارکنان بیمارستان را می کشند، اما اهب موفق می شود با کمک رئیس بزرگ از بیمارستان فرار و در محلی بیرون از آنجا با آسلات ملاقات کند.
در مورد این حادثه در بازی اینطور توضیح داده می شود:
- آسلات: رئیس، اونا فهمیدن که تو بیدار شدی و خبر بد اینکه مرد آتشین هم بیدار شده. ما باید برای برخورد با اون برنامه ریزی کنیم. میلر در حال حاضر به دنبال یه راه فرار می گرده. ما هم باید همسایه تو رو بیدار کنیم (اشاره به اهب که هنوز در کما قرار دارد).
رئیس بزرگ: پس اون هنوز بیدار نشده؟ به نظر میومد که بیدار شده باشه.
آسلات: نه، اون هنوز هوشیاری کاملشو بدست نیاورده.
رئیس بزرگ: اونم سابقاً یه دکتر بود.
آسلات: توی ذهن اون، دیگه گذشته ای وجود نداره. حالا گذشته تو، گذشته اون خواهد بود. از امروز به بعد، اون سایه تو خواهد بود. نه یه نسخه معمولی از تو، بلکه اون واقعاً نقش رئیس بزرگ جدیدو بازی خواهد کرد. اون با صورت تو زندگی خواهد کرد تا تو دوباره بتونی به حیات برگردی.
رئیس بزرگ: گفتنش آسونه.

Nurse

آسلات: ما تو این 9 سال گذشته، حسابی مشغول بودیم. تغییر سطح هوشیاری اون باعث شد تا ما بتونیم یه پروسه تلقین خوب و موفق داشته باشیم. برای اینکه اون باور کنه که رئیس بزرگ واقعیه، ما همه مأموریتای تو رو در قالب فایلای ذخیره شده به اون تلقین کردیم و همه تجربیات و دانسته های تو با اون تقسیم شدن.
هیچکس نمی تونه شک کنه که اون رئیس بزرگ واقعی نیست. مغز انسان می تونه توهمات زیادی رو به وجود بیاره، اما همه اتفاقای اینجا بستگی به توانایی های اون داره. ولی تو می تونی سلامتی و زندگی اونو ضمانت کنی.
رئیس بزرگ: اون همیشه یکی از بهترین افرادی بود که من داشتم.
آسلات: 9 سال پیش، اون خودشو در مقابل تو و انفجار قرار داد. در حال حاضر، مردی که تو میشناختی دیگه مرده. اون برای مراقبت از تو کشته شد و حالا تبدیل به تو شده تا یبار دیگه از تو محافظت کنه و فراموش نکن این چیزی بود که اون می خواست. ما برای مراقبت از شما آدمای زیادی رو تو این بیمارستان در خط آتش قرار دادیم. اونا سپر محافظتی تو و اون محسوب می شن و کمک می کنن تا ما بتونیم کمی زمان بخریم.
رئیس بزرگ: تو چیکار می کنی؟
آسلات: بعد از این ماجرا، من در کنار اون خواهم بود.
رئیس بزرگ: می تونی اینطور ادامه بدی؟ با جهنمی از دروغ چطور کنار میای؟
آسلات: دروغی در کار نیست. منم مثل دیگران از راز اون با خبر نیستم. من باور دارم که اون رئیس بزرگ واقعیه. دروغ این کار کجاست؟
رئیس بزرگ: خود هیپنوتیزمی 3، درسته؟
آسلات: بله. تو زندگی کاری من، دستکاری حافظه چیز جدیدی محسوب نمیشه. اما این همه مطلب نیست؛ زمانی که وقتش برسه، احتیاج دارم که به یاد بیارم که تو رئیس بزرگ واقعی هستی. در این دنیا باید دوگانه فکر کرد. رمز برگشت حافظه من این معادله است: "2+2 میشه 5" و وقتی تو اونو به من بگی، من دوباره همه چیز رو به یاد خواهم آورد.
رئیس بزرگ: باشه، حتماً.

Hospital-2

آسلات: دیر یا زود به این بیمارستان حمله میشه. ما باید اونو بیدار کنیم، اما در حال حاضر نمی تونه به طور کامل توانمند باشه. تو باید اونو تا خارج از اینجا همراهی کنی.
رئیس بزرگ: باشه. می خوام یبار دیگه صورت اونو ببینم.
آسلات: جان، من تو این 9 سال هیچوقت تو رو فراموش نکردم. اما حالا باید اینکارو بکنم.
رئیس بزرگ: آدام، من روی تو حساب می کنم.

نکات پاورقی

2- دکلیا ناحیه ای تحت کنترل بریتانیا در جزیره قبرس است. این دو پایگاه، از زمان استقلال قبرس تحت کنترل پادشاهی متحده بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی بوده است. فرمانده این ناحیه، جیمی گوردون و سال تأسیس آن ۱۹۶۰ است. مساحت کل این دو پایگاه (دکلیا و آکراتاری) ۲۵۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن با احتساب کارمندان و نظامیان انگلیسی (نیمی از جمعیت) ۱۴۰۰۰ نفر است. زبان رسمی آکراتاری و دکلیا انگلیسی و یونانی است.
به گفته آسلات، ترک های یونانی در شمال و ترک های قبرسی در جنوب کشور مستقر شده اند و دکلیا در منطقه ای موسوم به خط سبز در میان آن دو قرار دارد. ترک های قبرسی، سال 1983 اعلام استقلال می کنند و جمهوری ترک قبرس شمالی را به وجود می آورند.
جمهوری ترک قبرس شمالی که معمولاً قبرس شمالی خوانده می‌شود، ناحیه تحت تسلط ترک‌ها در شمال جزیره قبرس است. پایتخت این کشور نیز همانند کشور قبرس، میان ترک‌ها و یونانی‌ها تقسیم شده و شمال شهر نیکوزیا به نام نیکوزیای شمالی با جمعیتی ۵۰۰۰۰ نفر مرکز جمهوری ترک قبرس شمالی است. پس از اشغال نظامی قبرس شمالی توسط ارتش ترکیه، 30000 نیروی ارتش ترکیه در این بخش از جزیره قبرس مستقر هستند.
3- تمام هیپنوتیزم ها یک خود هیپنوتیزم به شمار می روند. البته این موضوع ایده ای جدید و نوین نیست و سال ها قبل توسط دکتر میلتون اریکسون، پایه ریز هیپنوتیزم جدید عنوان گردیده است. یعنی تا زمانی که فرد خودش پذیرای کلام القایی و القائات حالت ترنس از جانب هیپنوتیزور نباشد، هیپنوتیزمی رخ نمی دهد. در واقع، فرد با تعبیر کلام هیپنوتیزم کننده و پذیرش آن، برای خودش فرآیند روانی-فیزولوژیکی آن را طی کرده و به حالت هیپنوتیزمی فرو می رود. به عبارتی، خود فرد مهمترین کلید موفقیت برای هیپنوتیزم شدن در جلسه هیپنوتیزمی است. در برنامه های خود-هیپنوتیزم، فرد می آموزد که خودش را بدون نیاز به وجود شخص دیگری هیپنوتیزم نموده و امواج مغزی مختلفی را در خود ایجاد نماید. در واقع خودش هم هیپنوتیزم کننده و هم هیپنوتیزم شونده است. هیپنوتیزم یک حالت طبیعی است که با تغییر امواج مغز (Brain Wave) صورت می پذیرد. این امواج مغزی، امواج آلفا (Alpha) و تتا (Theta) هستند. در واقع، هیپنوتیزم شرایط طبیعی مغز در امواج خاص است. زمانی که امواج مغز در شرایط خاصی قرار گیرند، حالات هیپنوتیکی رخ می دهند.

ماهیت مرد آتشین و پسر معلق در آسمان!

شاید یکی از عجیب ترین و سوال برانگیز ترین شخصیت های نمایش داده شده در بازی، دو شخصیت مرد آتشین و پسر معلق در آسمان باشند. در مورد هویت آن ها، حدس و گمان های زیادی زده شده، اما درباره ماهیت واقعی این دو شخصیت و علت کینه آن ها نسبت به رئیس بزرگ در بازی، اینطور شرح داده می شود:
آسلات: 20 سال پیش در جریان عملیات مار خور، کلنل ولگین (Colonel Volgin) زنده تو آتیش سوخت. بدن نیمه جونش برای انجام آزمایش و تحقیق به انستیتویی در حاشیه مسکو برده شد، اما علم نوین هم نتونست توضیح بده که چرا بدن اون هنوز زنده مونده.
تو بدن ولگین مورد خاص و ویژه ای وجود نداشت که عامل زنده موندنش باشه. البته اگه از اون نمایش عبور جریان برق چشم پوشی کنیم.

volgin

بعضی از دانشمندای روس بر این باور بودن که جریان برقی که می تونست تو بدن ولگین حرکت کنه، بدن اونو در یک شرایط خاص و ویژه قرار داده. اونا مشغول تحقیق در مورد قدرتای احتمالی و خارق العاده ولگین بودن که یدفه آزمایشگاه به شکل مرموزی دچار آتیش سوزی شد و جسد ولگین هم ناپدید شد. آتیش از اتاقی شروع شده بود که اونو توش نگه داشته بودن. این اتفاق، دقیقاً همزمان با وقتی شد که تو به هوش اومدی.
اگه صورت جمجمه ای درست گفته باشه، عطش نفرت و انتقام می تونه یه نفرو زنده نگه داره و اونو تبدیل به یه شیطان کنه. اما همش این نیست... در سال 64، در سلینویارسک (Tselinoyarsk) تو اوتوپیای ولگین رو به آتیش کشیدی. این همون کینه ای بود که اونو زنده نگه داشت.

Man on Fire

در همون زمان، در یکی از آزمایشگاهای نزدیک بیمارستانی که تو در اون بستری بودی، دانشمندا داشتن روی بدن یه پسر نوجوون تحقیق می کردن. اما درست در همون روز، اون آزمایشگاه هم در اثر یه سانحه آسیب دید و بدن اون پسر ناپدید شد. موسسه مورد اشاره، در حال کار روی قدرتای مافوق طبیعی تلکنسیس (Telekenesis) و کنترل فکر بود. هیچکس نمی دونه بدن اون پسر چی شد، اما به طور حتم، پای صورت جمجمه ای باید در میون باشه. از مشخصه های اون پسر، ماسک گازیه که همیشه به صورت داره.
اهب: یعنی همونی که همراه ولگین بود؟
آسلات: درسته، خودشه.

Mantis

آسلات: اون پسری که توی هوا معلق بود، به نظر می رسه یه مورد آزمایشگاهی باشه. شوروی ها اونو سومین پسر (Third Boy) نام گذاشتن. سومین پسر، از آزمایشگاهی در حومه چک و اسلواکی به شوروی انتقال داده شده بود. بعد، اون به مرکز تحقیقاتی در لنینگراد منتقل شد و از اونجا به سیبری و در نهایت به شهر آکادمیک نووسیبیرسک (Novosibirsk) 4 و در نهایت توانایی های ناشناخته اون راهش رو به سمت مسکو باز کرد. دانشمندا کم کم به قدرت بالای اون در کنترل اشیاء و فکر پی بردن. اون، این توانایی رو داشت که خودشو در یه شی جایگزین کنه و بتونه از این طریق اونو کنترل کنه.
قدرت ذهنی اون پسر مثل یه ژنراتور خارق العاده بود و همه اطرافشو تحت تأثیر قرار می داد. همین قدرت بود که در آینده موجب شد تا ساحلنتروپوس (Sahelanthropus) و مرد آتشین به زندگی برگردن. اون برای این منظور، مثل یه کاتالیزور عمل می کرد.

اون به مرد آتشین این توانایی رو داد تا بتونه به زندگی برگرده و برای گرفتن انتقام بجنگه. همچنین، موفق شد ساحلنتروپوس رو کنترل کنه و به آرزوهای صورت جمجمه ای تحقق ببخشه. اما نکته خیلی عجیب، این بود که چطور ساحلنتروپوس به کار افتاد و مرد آتشین رو نابود کرد؟ چه کسی اونجا بود که میزان خشم و نفرتش از همه بیشتر بود و باعث شد بتونه سومین پسر رو کنترل کنه؟ چه کسی می خواست که ساحلنتروپوس رو کنترل کنه؟ طبق بررسی های انجام شده، انتقال احساسات در مغز بچه ها در مناطقی که خاصیت مغناطیسی در اونا وجود داره، بسیار قوی میشه. به این شکل که اعصاب جمجمه در اثر تماس با غلاف پوششی ملین داخلی مغز، سرعت بیشتری به وجود میاره و عمل انتقال امواج مغزی بهتر و سریعتر صورت می گیره. خب، حالا چند تا بچه تو اون زمان در اونجا بودن؟ بچه هایی که در وجودشون حس کینه و انتقام جویی از تو وجود داشته باشه؟ من فکر می کنم که فقط یدونه وجود داشت، ایلای (Eli). سومین بچه، به وسیله طنین مغزی ایلای تحت کنترل اون درومده بود.

نکات پاورقی

4- شهر نووسیبیرسک، سومین شهر بزرگ روسیه پس از مسکو و سن پترزبورگ است. این شهر با ۱٫۴ میلیون نفر جمعیت (سال ۲۰۱۰) پرجمعیت‌ترین و بزرگ‌ترین شهر سیبری نیز به حساب می آید. نووسیبیرسک در جنوب شرقی دشت سیبری غربی واقع شده و مرکز استان نووسیبیرسک است.

انتقال قدرت به اهب

صورت جمجمه ای، حمله گسترده را به بیمارستان آغاز می کند و قتل عام فجیعی به راه می اندازد. اما اهب با کمک رئیس بزرگ، از مهلکه جان سالم به در برده و در منطقه ای خارج از بیمارستان با آسلات ملاقات می کند. آسلات، اهب را با خود به افغانستان می برد و او را برای جایگزینی رئیس بزرگ آماده می کند. آن ها با کشتی، راهی افغانستان می شوند، اما برای این منظور از کانال سوئز عبور نمی کنند.
درون بازی در مورد این واقعه اینطور شرح داده می شود:
- آسلات: ما نمی تونیم از این کانال عبور کنیم، به خاطر اینکه بعد از جنگ اعراب و اسرائیل 5 باید اونجا از وجود مین ها پاکسازی بشه. البته این چندمین باره که این اتفاق می افته، اما فعلاً کانال امن نیست و باید پاکسازی بشه.
آن ها برای رسیدن به افغانستان، مجبور می شوند تا از خاک پاکستان اقدام کنند و از طریق پیشاور وارد تنگه خیبر 6 شده و از آنجا از طریق منطقه صفر مرزی خود را به افغانستان برسانند.
پس از فرار موفقیت آمیز از بیمارستان و رسیدن به افغانستان، آسلات کمی در مورد موقعیت جدید اهب به او توضیح می دهد و طوری وانمود می کند که او خود رئیس بزرگ واقعی است (البته او با خود هیپنوتیزم این موضوع را باور کرده است).
آسلات: بیا این یکیو امتحان کن.
اهب: یه دست مصنوعی؟
آسلات: میلر اسمشو گذاشته دستی که وجود نداره!
اهب: من هنوز دستمو احساس می کنم.

Ahab-snake-3

آسلات: درد داری؟
اهب: هر روز و هر ساعت.
آسلات: کجا؟
اهب: نوک انگشتام.
آسلات: درد فانتوم 7، مغزت هنوز دستتو فراموش نکرده. کابوسات چطورن؟ بهتر شدی؟
اهب: آره، لحظه ای شدن.
آسلات: هوشیاری در استفاده از توانایی های تو، یه امر ضروریه. کوچکترین ضربه ای می تونه تأثیری منفی روی قشر بینایی 8 تو داشته باشه.
اهب: درسته، دکتر در این مورد به من توضیح داد.
آسلات: ذهن تو ممکنه تصاویر نادرستی رو خلق کنه یا به عبارت دیگه تو رو دچار توهم کنه. ممکنه تو چیزایی رو ببینی که وجود ندارن یا اصلاً واقعی نیستن 9. تا به حال چیزی مثل اونو تجربه کردی؟
اهب: فکر می کنم.
آسلات: چه وقت؟
اهب: وقتی به هوش اومدم، همه رنگا از بین رفتند 10.
آسلات: رنگا، درسته...

نکات پاورقی

5- کشورهای عربی و در رأس آن ها سوریه و مصر به طور رسمی ۴ بار در سال های ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با اسرائیل وارد جنگ شدند و جز در یک مورد که موفقیت جزئی داشتند، در بقیه موارد شکست خوردند. جنگ ۱۹۴۸ (جنگ استقلال)، جنگ ۱۹۵۶ (کانال سوئز)، جنگ ۱۹۶۷ (جنگ ۶ روزه)، جنگ ۱۹۷۳ (اصطکاک یا یوم کیپور)، جنگ اسرائیل و لبنان (۲۰۰۶).

* جنگ ۱۹۵۶ (کانال سوئز)

پس از روی کار آمدن جمال عبدالناصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز و بستن آن توسط دولت مصر در سال ۱۹۵۶ میلادی، کشور اسرائیل که مدعی بود حق عبور بی ضرر آن به آب های آزاد خدشه دار شده، برای باز گشایی کانال سوئز اقدام نمود.
مجمع عمومی سازمان ملل ضمن اینکه این تهاجم یک جانبه به مصر را محکوم کرد، خواهان آتش بس فوری شد. اگر چه انگلیس و فرانسه آن را وتو کردند، اما نهایتاً کانال سوئز برای مصر ملی اعلام شد.

Yom Kippur War

* جنگ ۱۹۷۳ (اصطکاک یا یوم کیپور)

کشورهای عربی، پس از شکست‌های پیاپی و خدشه دار شدن غرور ملی آن ها توسط ارتش اسرائیل، در یک تبانی مخفیانه، تصمیم به جبران شکست‌های قبلی گرفتند و در یک عملیات غافلگیرانه در سال ۱۹۷۳ اقدام به حمله به استحکامات خط بارلو واقع در جنب کانال سوئز و ارتفاعات جولان کردند. در هنگام انعقاد قرارداد آتش‌بس، نیروهای مصری قسمت‌های شمالی ساحل شرقی کانال سوئز را به کنترل خود درآورده بودند، اما ارتش اسرائیل از کانال سوئز گذشته و در خاک مصر در غرب کانال سوئز پیشروی کرده بود. در جبهه سوریه هم قسمت‌های دیگری از ارتفاعات جولان را هم به تصرف اسرائیل درآورد.
6- تنگه خیبر یا گردنه خیبر دره و گذرگاهی معروف در رشته کوه هندوکش است که در مرز میان افغانستان و پاکستان قرار دارد. این گردنه که قرن ها راه داد و ستد و هجوم از آسیای مرکزی بوده، اینک حلقه عمده ارتباطی بین پیشاور (پاکستان) و کابل (افغانستان) است. این گردنه ارتفاعش از ۱۰۷۰ متر تجاوز نمی‌کند.
گردنه خیبر یکی از راه‌های عمده هجوم به هند بوده است. ظاهراً اسکندر مقدونی قسمتی از سپاهیان خود را که تحت فرماندهی هفایستیون و پردیکاس بود، از این راه عبور داد و خود راه ساحل شمالی رود کابل را پیش گرفت.
در آن زمان، تمامی جاده های افغانستان تحت کنترل نیروهای اتحاد جماهیر شوروی بودند و آن ها مجبور شدند از طریق کوره راه های کوهستانی حرکت کنند.

Khyber Pass

7- دردهای شبحی یا دردهای فانتوم، نوعی از درد است که منشأ واقعی ندارد. بیمار در این مواقع، از درد در عضوی قطع شده، شکوه دارد که سال‌هاست اثری از آن نیست، ولی به ‌دلیل تحریک عضوی دیگر که در مسیر شبکه ارتباطی با عضو حذف شده قرار می‌گیرد، به ‌دلیل خاطره ‌سازی‌ درد، تصویر قدیمی را در بیمار زنده می‌کند. در مقایسه با کار کامپیوتر که اطلاعات داده شده ولو قدیمی، در هر جستجو که ارتباطی با موضوع داشته باشد روی صفحه ظاهر می‌شود، با این تفاوت که در سیستم اعصاب و مغز انسان برنامه یا اطلاعاتی قابل حذف نیست.
لذا، این خاصیت تنها به اندام قطع شده یا دندان کشیده شده محدود نمی‌گردد، بلکه در هر عضو دیگر موجود هم که قبلاً مورد آسیب یا جراحی قرار گرفته، ولی فعلاً سالم است، می‌تواند خاطرات دردناک گذشته زنده شوند.

اهمیت این مسئله، به ‌دلیل تخصصی و فوق ‌تخصصی شدن پزشکی در انتخاب کلینیک مناسب مشخص می‌شود که بیمار به ‌دلیل احساس درد در نقطه‌ای از بدن و با راهنمایی اطرافیان به متخصصی مراجعه می‌کند که نباید همیشه درست باشد. به ‌عنوان مثال، وقتی خانمی علت کمر درد خود را در کلیه حدس می‌زند، نمی‌تواند از این متخصص، انتظار معاینه دستگاه جهاز هاضمه را داشته باشد. لذا، با دقت و کمک پزشک خانواده می‌توان مانع اتلاف وقت و گمراهی درمان شد. شیوع درد فانتوم، تقریباً ۸۲ درصد برای قطع عضو در اندام های فوقانی و ۵۴ درصد برای قطع عضو در اندام های تحتانی است. در طی یک مطالعه، مشخص شد که ۸ روز پس از قطع عضو، ۷۲ درصد بیماران درد فانتوم را تجربه کرده اند و پس از گذشت ۶ ماه، ۶۵ درصد آن ها همچنان تجربه درد فانتوم را داشته اند.

cortex

8- دو ناحیه قشری بینایی در انسان وجود دارند که عبارتند از: قشر بینایی اولیه که معادل ناحیه ۱۷ برودمن است که در لوب پس سری (Occipital Lobe) مغز قرار دارد. قشر بینایی اولیه، قشر کالکارین نیز نامیده می‌شود. توانایی دستگاه بینایی برای کشف و تشخیص سازمان فضایی منظره بینایی، یعنی کشف شکل اشیاء، درخشندگی قسمت‌های انفرادی آن ها، سایه روشن و غیره بستگی به عمل قشر بینایی اولیه دارد. برداشتن این ناحیه، باعث از بین رفتن دید خودآگاه در فرد می‌شود.
قشر بینایی ارتباطی (ثانویه) که معادل نواحی ۱۸ و ۱۹ برودمن بوده که در تشخیص اشیاء و رنگ نقش دارند. انهدام نواحی ۱۸ و ۱۹ برودمن، به طور عموم، درک شکل اشیاء، اندازه اشیاء و مفهوم آن ها را مشکل می‌سازد.

do-ghotbi

9- اختلال دو قطبی (یا شیدایی- افسردگی) نوعی اختلال خلقی و یکی از بیماری های خفیف روانی است. افراد مبتلا به این بیماری، دچار تغییرات شدید خلق می‌شوند. اختلال دو قطبی، به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوائل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌کند. این بیماری انواع مختلفی دارد که مهمترین انواع آن، اختلال دو قطبی نوع یک و اختلال دو قطبی نوع دو است. تفاوت این دو اختلال، در وجود دوره شیدایی است؛ در نوع یک، این حالت اتفاق می‌افتد، ولی در نوع دو، فرم خفیف‌تری از آن که نیمه ‌شیدایی است، بروز می‌کند. شروع بیماری، معمولاً با دوره‌ای از افسردگی همراه است و پس از یک یا چند دوره از افسردگی، دوره شیدایی بارز می‌شود. در تعداد کمتری از بیماران، شروع بیماری با دوره شیدایی یا نیمه-شیدایی است.
دوره‌های شیدایی، از چند روز تا چند ماه به طول می‌انجامند و معمولاً شدت آن ها باعث می‌شود که بیمار نیازمند درمان جدی به صورت بستری یا همراه با مراقبت زیاد باشد. با فروکش کردن علایم، به خصوص در اوایل سیر بیماری، معمولاً فرد به وضعیت قبل از بیماری خود برمی‌گردد و به همین دلیل، بسیاری از بیماران یا خانواده‌های آنان تصور می‌کنند که بیماری کاملاً ریشه کن شده و دیگر نیازی به ادامه درمان وجود ندارد. بنابراین، درمان خود را قطع می‌کنند. اما قطع زود هنگام درمان، خطر برگشت بیماری را بسیار افزایش می‌دهد و باعث می‌شود تا بیماری در فاصله چند ماه عود کند.
برخی از علائم و نشانه‌های این بیماری شامل موارد زیر می‌شوند:
بی‌قراری، افزایش انرژی و میزان فعالیت، خلق خیلی بالا واحساس نشاط شدید همراه با احساس خودبزرگ‌بینی
تحریک پذیری مفرط، صحبت کردن بی‌وقفه، مسابقه افکار، پریدن از موضوعی به موضوع دیگر با سرعت خیلی زیاد، عدم توانایی برای تمرکز، حواس‌پرتی، کاهش نیاز به خواب، اعتقادات غیر واقعی در مورد توانمندی‌ها و قدرت فرد، قضاوت ضعیف، ولخرجی و یا خساست، رفتار متفاوت از حالت معمول که مدتی طولانی ادامه داشته‌، نشان دادن حرکات و تصمیم‌های ضد و نقیض از خود، سوء مصرف داروها و مواد مخدر، الکل و داروهای محرک، رفتارهای اغواگرانه، مداخله جویانه، و پرخاشگرانه.

Schizophrenia

10- روان ‌گسیختگی یا اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی (Schizophrenia) یک اختلال روانی است که مشخصه آن، از کار افتادگی فرایندهای فکری و پاسخگویی عاطفی ضعیف است. این بیماری در بین همه بیماری‌های عمده روان‌شناختی از همه وخیم‌تر است و معمولاً خود را به صورت توهم شنیداری، توهمات جنون آمیز یا عجیب و غریب یا تکلم و تفکر آشفته نشان می‌دهد و با اختلال در عملکرد اجتماعی یا شغلی قابل توجهی همراه است. شروع علائم معمولاً در دوران نوجوانی رخ می‌دهد، با یک شیوع در طول زندگی جهانی در حدود ۰٫۳–۰٫۷٪. تشخیص بر اساس مشاهده رفتار و تجارب گزارش ‌شده بیمار است.

میلر، احیای دوباره پایگاه اصلی و جنگ علیه شوروی

پس از اینکه اهب با موفقیت تمام، جایگزین رئیس بزرگ می شود، در اولین اقدام به سراغ یار و همرزم قدیمی رئیس بزرگ یعنی میلر می رود. در طول 9 سالی که رئیس بزرگ از صحنه های نبرد به دور بوده، میلر برای فراهم سازی زمینه بازگشت وی (طبق قرار با زیرو) دست به اقداماتی زده که در اثنای یکی از همین اقدامات، توسط ارتش شوروی دستگیر می شود و مورد شکنجه قرار می گیرد.
آسلات از اهب می خواهد که برای نجات میلر اقدام کند، زیرا او معتقد است که بدون میلر انجام عملیاتی تلافی جویانه علیه صورت جمجمه ای و سایفر ممکن نخواهد بود.
اهب طی عملیاتی علیه روس ها و سربازانی عجیب با نیروهای مافوق طبیعی موسوم به جمجمه ها (Skulls) موفق می شود تا میلر را از اسارت نجات داده و او را به پایگاه اصلی جدید منتقل کند. با این کار، تمام پایه های اصلی تشکیل دهنده گروه، یکبار دیگر شکل می گیرد. با این تفاوت که اینبار نام گروه به سگ های جواهرنشان (Diamond Dogs) تغییر پیدا کرده و اهداف جدیدی خارج از تجارت جنگ را دنبال می کند.
درون بازی، در مورد علت اشغال افغانستان توسط روس ها و ماجرای سربازان موسوم به جمجمه ها اینطور توضیح داده می شود:
اهب: کاز، نظرت در مورد نیروهای جمجمه ها و قدرت مافوق طبیعیشون چیه؟ تو اونا رو میشناسی؟
کاز: وقتی که من توسط نیروهای شوروی دستگیر شدم، برای اولین بار اونا رو دیدم. اونا اون موقع توی خط صفر مرزی بودن، همپیمان با افغان ها.
یه روز، وقتی که از آموزش مجاهدین افغان به سمت ولایت کنر 11 برمی گشتم، اونا رو توی کمپ کوهستانی دیدم. اون روزا بازار کار ما خیلی داغ شده بود و تصمیم داشتم برای هدایت یه عملیات به منطقه بحران زده ای تو کشور پاکستان برگردم، اما بدون پوشش کافی حتماً لو می رفتم. اون موقع، نه طوفان شنی بود و نه عاملی که بتونم خودمو توش مخفی کنم. تا اینکه یکی از همراهانمون گفت که می تونیم از قابلیت مه سازی گروه جمجمه ها استفاده کنیم.

Kaz-1

اهب: چی شد که نیروهای نظامی شوروی به افغانستان حمله کردن؟
آسلات: وقتی تو در کما بودی، تو برخی از کشورا مثل لبنان، گرانادا، ایران، عراق و مصر اتفاقاتی رخ داده. از جمله امضای قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل و ترور انور سادات 12. این عمل سادات از طرف تندروهای اسلامگرا، به عنوان خیانت در جهان اسلام شناخته شد و به همین دلیل دستور قتل اون صادر شد.
همینطور، گروهی از دانشجویان افراط گرا در ایران به سفارت آمریکا حمله کردن و کارمندای اونو به اسارت گرفتن.
کریسمس سال 1979بود که شوروی افغانستانو تصرف کرد 13. یه سال بعد، مسلمونا علیه حکومت رفیق ها قیام کردن. مقامات افغانستان در اثر این جنگ، بسیار ضعیف شده بودن و توان جنگیدن رو نداشتن.
در همون زمان بود که انقلاب اسلامی در ایران هم شکل گرفت و روسیه از این اتفاق و گسترش اون در افغانستان به شدت احساس خطر کرد که البته حق هم داشت. چند وقت بعد، گروهی از مسلمونای افغان با شعار جهاد به گروه های مبارز پیوستن و علیه اشغالگری شوروی شروع به مبارزه کردن. اونا خودشونو مجاهدین نامیدند.
مجاهدین از طرف غرب و پاکستان هم حمایت می شدن.
میلر: منم در این جریان درگیر بودم و در نزدیکی خط صفر مرزی با حمایت CIA مجاهدینو تعلیم می دادم.

SovietAfghan-War-1

آسلات: جنگ برای نیروهای روسی در این مناطق کمی سخت و طاقت فرسا شده بود. اونا فکر می کردن که پس از 6 ماه، این جنگ تموم خواهد شد و به کشورشون بازمی گردن، اما یه سال گذشت و بعد، سال دوم فرا رسید. الان چهار سال از اون موقع می گذره و هیچ نشونی از پایان اشغال دیده نمیشه. افغانستان به ویتنام شوروی تبدیل شده.
روسیه تا جایی که می تونست، دهکده های قشلاقی افغانستان رو نابود کرد. همه خونه ها و مزارع نابود شدن و زمینا به منطقه مین گذاری شده تبدیل شدن. درگیری سختی بین مجاهدین و سربازای روس درگرفت و مجاهدین در قالب اسم رمزی به نام "انتقام" به پایگاه های اصلی روسیه حمله ور شدن.
روس ها هم به تلافی، هر مجاهدی رو که دستگیر می کردن، دستا، پاها و بینی اونا رو می بریدند (شبیه به کاری که با میلر انجام دادند) و بدنای در حال خونریزی اونا رو کنار جاده مینداختن تا با زجر بمیرن. قصد اونا، این بود که همرزماشون این صحنه رو ببینن و دچار وحشت بشن.
کرملین هیچ وقت تصور چنین جنگ فرسایشی ای با مجاهدین رو نداشت. مهم نبود که ارتش شوروی تا چه حد به اونا ضربه می زنه، مجاهدین بارها و بارها سرو کلشون پیدا می شد و با نیروهای شوروی درگیر می شدن.
تنها چیزی که باعث ترس مجاهدین بود، هلیکوپترای جنگی شوروی بود. اونا موشکای قوی و زره های مستحکمی داشتن. تا اینکه آمریکا به گروه مجاهدینی که به فرماندهی حمید علیه روس ها می جنگید، موشک اندازای زنبور عسل (Honey Bee) رسوند تا اونا بتونن هلیکوپترای شوروی رو نابود کنند. این سلاحا تونستن کمی توازن جنگ رو تغییر بدن.

Afghanestan

البته در این بین، مشکل بزرگ دیگه ای هم وجود داشت. مجاهدین افغان، مبارزانی بودند که نمی شد اونا رو در یه سازمان واحد زیر یه پرچم جمع کرد. افغانستان سرزمینی با اقوام مختلفه: اردو، پشتو، تاجیک، ازبک... و هر کدوم از اونا قواعد خاص خودشون رو دارن. تنها راه یکی کردن اونا، آوردنشون زیر پرچم "جهاد" بود. اما اینم به این معنا نیست که بشه اونا رو مثل یه ارتش واحد دسته بندی و هدایت کرد. ولی ما تونستیم با کمکای نظامی به مجاهدین و تقویت نیروهای جهادی، تا حد زیادی کفه ترازو رو به نفع خودمون کنیم.
حالا که تو برگشتی (اشاره به اهب) ما می تونیم مقاصدمون توی منطقه رو پیاده کنیم و در نهایت از صورت جمجمه ای انتقام بگیریم.

نکات پاورقی

11- کُنَر یا کُنَرها یکی از ۳۴ ولایت (استان) افغانستان است که در شرق این کشور و در مرز پاکستان واقع شده ‌است. مرکز این ولایت شهر اسدآباد است. ۹۵٪ جمعیت این ولایت پشتون و ۵٪ باقی مانده نورستانی و تاجیک هستند. کنر ولایتی کم‌ جمعیت، بسیار کوهستانی و جنگلی است.
12- محمد انور السادات سیاست‌مدار، نظامی مصری بود. او سومین رئیس جمهور مصر بود و این سمت را از تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۷۰ تا روز ترورش توسط جهاد اسلامی مصر در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۸۱ به عهده داشت.

Anwar Sadat

وی اولین حاکم یک کشور عرب بود که پیمان سازش را با دولت اسرائیل امضاء نمود و این کشور را بی چون و چرا به رسمیت شناخت که به دلیل همین تلاش وی برای برقراری سازش، موفق به دریافت جایزه صلح نوبل توسط بنیاد نوبل در سال ۱۹۷۸ گردید. هر چند این پیمان در افکار عمومی غرب و اسرائیل یک موفقیت جدی برای اسرائیل محسوب می‌شد و انور سادات بعنوان فردی صلح طلب معرفی می‌شد، اما افکار عمومی اغلب اعراب مسلمان مخالف این قرارداد بود. ترور انور سادات به دست خالد اسلامبولی، اولین ترور رئیس دولت مصر در طول تاریخ این کشور بود که توسط عوامل مصری صورت می‌گرفت. خالد اسلامبولی در دادگاه رسیدگی به ترور انور سادات، به جرم شرکت مستقیم در ترور رئیس جمهور مصر به اعدام محکوم شد. حکم وی در ۱۹۸۲ به اجرا گذاشته شد.

SovietAfghan-War-2

13- جنگ شوروی در افغانستان به ۹ سال اشغال و درگیری اتحاد جماهیر شوروی در آن کشور به جهت پشتیبانی از دولت کمونیست جمهوری دموکراتیک افغانستان در مقابل نیروهای مجاهدین افغان و داوطلبان خارجی عرب اطلاق می‌شود. در ۳ دی ۱۳۵۸ (۲۴ دسامبر ۱۹۷۹) به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی سپاه چهلم این کشور وارد افغانستان شد و در نهایت در دوران میخائیل گورباچف آخرین رهبر این کشور، عقب‌نشینی در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۷ (۱۵ می ۱۹۸۸) آغاز و آخرین گروه در ۲۶ بهمن ۱۳۶۷ (۱۵ فوریه ۱۹۸۹) از افغانستان خارج شدند. این جنگ بیش از یک میلیون کشته و نزدیک به پنج میلیون مهاجر و آواره برجا گذاشت. گروه های مجاهدین که علیه دولت افغانستان و اشغال کشور فعالیت داشتند، مورد پشتیبانی‌های مالی و نظامی از منابع مختلف از جمله ‌ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی، بریتانیا، پاکستان، ایران، مصر، اندونزی، کانادا، جمهوری خلق چین و دیگر کشورها قرار داشتند و در مقابل، دولت افغانستان مورد پشتیبانی هند نیز قرار گرفته بود. جنگ افغانستان، نقطه عطف مهمی در دوران جنگ سرد محسوب می‌گردد و همچنین سهم بزرگی بر پایان جنگ سرد داشت.

به دنبال خائن و ساحلنتروپوس

پس از نجات میلر و احیای دوباره پایگاه اصلی، میلر در مورد وقایع 9 سال پیش به اهب (میلر فکر می کند که او رئیس بزرگ واقعی است) توضیح می دهد و از خیانت دکتر هیوئی امریک می گوید. او توضیح می دهد که چگونه امریک از اعتماد وی سوء استفاده کرده و راه را برای نفوذ افراد صورت جمجمه ای به درون پایگاه اصلی هموار کرده است. همچنین، او توضیح می دهد که در این 9 سال همواره به دنبال یافتن دکتر امریک بوده و سرانجام توانسته رد او را در منطقه ای در افغانستان بیابد. او از اهب می خواهد تا به پایگاهی که امریک در آن مخفی شده، برود و او را برای مجازات کارهایش به پایگاه اصلی بازگرداند. اهب بلافاصله آماده مأموریت می شود و به سراغ امریک می رود. اهب موفق می شود امریک را از پایگاه صورت جمجمه ای نجات دهد. او در آنجا با یک ربات مکانیکی به نام ساحلنتروپوس برخورد می کند و با او درگیر می شود. این ربات غول پیکر توسط پسر معلق در آسمان هدایت می شود. سرانجام اهب پس از یک درگیری تمام عیار، ساحلنتروپوس را از پا درمی آورد و موفق می شود امریک را به پایگاه اصلی بازگرداند.

Hyuei

در مورد این وقایع در بازی اینطور توضیح داده می شود:
آسلات: در مورد اتفاقای 9 سال پیش و رابطت با سایفر برامون بگو.
امریک: من رابطه ای با سایفر ندارم. ببینید، موضوع خیلی سادس، وقتی ما به کارائیب برگردیم و اونجا یه پایگاه جدید راهندازی کنیم، توجه دنیا یبار دیگه به سمت ما جلب میشه. یه گروه نظامی خصوصی با تعداد زیادی اسلحه که احتمالاً به دنبال سلاح اتمی هم هستن. به نظرتون چرا اونا باید نسبت به این موضوع بی تفاوت باشن؟
آسلات: و این دلیلی بود که تو 9 سال پیش اون اتفاقو رقم زدی؟
امریک: من فکر می کردم این تنها راهیه که می تونیم به جهان ثابت کنیم که ما دنبال سلاح اتمی نیستیم، به همین دلیل از افراد شورای امنیت خواستم که به اینجا بیان. نمی دونستم که اونا از افراد سایفر هستن. من به اسنیک اعتقاد کامل دارم، اما فکر کردم که این کار بهترین کمک به هممون هست. من فقط می خواستم ساخت سلاح اتمی رو از خودمون رفع اتهام کنم و چه چیزی بهتر از اینکه یه گروه بین المللی حقانیت ما رو اثبات می کرد.

Sahelanthropus--2

آسلات: و نتیجه کارت این شد که نیروهای سایفر در قالب یک گروه بین المللی به پایگاه ما حمله کردن و همه چیز نابود شد.
امریک: من از این موضوع بی خبر بودم. فقط می خواستم بی گناهیمون رو به دنیا ثابت کنم. این موضوع چه اشکالی داره؟
آسلات: برای ما مهم نیست که تو چه هدفی داشتی، مهم اتفاقیه که رخ داده.
امریک: به این موضوع از دید من نگاه کنید...
آسلات: تو اجازه دادی نیروهای XOF کنترل برج اصلی رو در دست بگیرن و کمی بعد با C4 تمام پایگاهو نابود کنن. هیچکس نتونست از حمله وحشیانه هلیکوپترا جون سالم به در ببره.
امریک: باور نمی کنی که من این کارو به خاطر هدف بزرگی انجام دادم...؟
آسلات: این پایان کار پایگاه اصلی بود. اما پایان کار تو نیست.
امریک: ببین، بیا کمی در موردش فکر کن. من هم چیزای زیادی رو از دست دادم. من زیک (Zeke) رو که ساخته بودم از دست دادم و اون الان ته دریاس. منم تو این ماجرا قربانی هستم.
آسلات: چرا تو تنها نگران این موضوع بودی؟ چرا تو تنها کسی هستی که حتی کوچکترین آسیبی ندیده؟ چرا استرنجلاو (Strangelove) بلافاصله بعد از این جریان، پایگاهو ترک کرد؟ شما که به هم خیلی نزدیک بودید؟
امریک: استرنجلاو؟
آسلات: و چطور تو تونستی چیزی بسازی که از زیک هم پیشی بگیره؟ برای اینکه تو همون کاریو کردی که اونا بهت گفته بودن. تو تنها کسی هستی که چیزی از دست ندادی. حقیقت اینه.
امریک: صورت جمجمه ای منو مجبور کرد تا در 9 سال گذشته تحقیقاتی راجع به یه سلاح جدید داشته باشم. اون از من سوء استفاده کرد. من 9 سال از عمرمو از دست دادم.
میلر: 9 سال؟ همه ما 9 سال از زندگیمونو از دست دادیم، اونم فقط به خاطر تو.

Sahelanthropus-3

امریک: مقصر جلوه دادن من حالتونو بهتر می کنه، درسته؟ اما چه کسی زمانایی که من از دست دادمو به من برمی گردونه؟
آسلات: چیزی به تو برگردونده نخواهد شد. امریک، تو یه قربانی نیستی، تو یه گناهکاری.
امریک: من هیچکاری نکردم.
آسلات: اونروز تو با اونا توی برج کنترل بودی. چه خوش شانسی ای! بعد با هلیکوپتر اونا فرار کردی، فقط تو. و این دلیلیه که تو هیچ آسیبی ندیدی، اونم وقتی که پایگاه کاملاً تخریب شد.
امریک: اونا منو دستگیر کردن و روی سرم چیزی کشیدن. من فکر کردم که منو می کشن، اما اونا منو به زور سوار هلیکوپتر کردن. وقتی که کیسه روی سرمو برداشتن، من توی یه پایگاه نظامی روی زمین افتاده بودم، یه آزمایشگاه تحقیقاتی توی افغانستان. فکر نمی کردم که اونا منو تا اینجا آورده باشن! و خیلی زود سرو کله اون پیدا شد...
آسلات: صورت جمجمه ای؟
امریک: اون دقیقاً کسیه که پشت قضیه حمله به پایگاه اصلی قرار داره. اون منو وادار به انجام یه سری تحقیقات اجباری کرد.
آسلات: چجور تحقیقاتی؟
امریک: اون ازم خواست تا یه ربات-تانک دوپا برای شوروی طراحی کنم، درست مثل پیس واکر. سیستمی که توانایی شلیک موشکای بالستیک قاره پیما 14 با قابلیت حمل کلاهک هسته ای داشته باشه. اینطوری بود که پروژه ساحلنتروپوس رقم خورد. سال ها بود که سلاحای چهارپا دنیا رو نابود می کردن، اما من سلاحی دوپا به ظاهر انسانی خلق کردم. ساحلنتروپوس قدمی به سمت انسانیت هست.
من قصد نداشتم برای اون یه کنترل انسانی قرار بدم و می خواستم از یه هوش مصنوعی برای کنترلش استفاده کنم. اما این پروژه کامل نشد، صورت جمجمه ای باعث این موضوع بود. اما نمی دونم چطوری تونست اونو به حرکت درآره! بدون کنترل انسانی یا هوش مصنوعی! تازه اون خیلی هم سریع حرکت می کرد، سریع تر از چیزی که حتی من تصورشو می کردم.
(در واقع، امریک قصد داشت تا بجای هوش مصنوعی صرف، آن را با هوش انسانی مخلوط کند -چیزی شبیه به حافظه رئیس در پیس واکر- و بدین ترتیب ساحلنتروپوس را بیش از هر چیز تبدیل به یک سلاح با تفکر و استدلال انسانی نماید. ساحلنتروپوس را می توان نمادی از خلقت اولین انسان دانست که علی رقم جثه بزرگ و خصوصیات جنگندگی، باز هم یک انسان محسوب می شد و مانند انسان تصمیم گیری می کرد).
آسلات: اسم ساحلنتروپوس از کجا اومده؟
امریک: چند سال پیش، گروه تحقیق سایفر یه اسکلت انسانی پیدا کرد که مربوط به انسان های ساحلی بود.

Sahelanthropus-4

آسلات: مرکز آفریقا... صحرای جنوبی.
امریک: سایفر به این نمونه یه اسم داد: ساحلنتروپوس، یعنی مرد ساحلی 15. اما به دلایلی، اونا این موضوع رو مسکوت نگه داشتن.
آسلات: چرا؟
امریک: برای اینکه اونا می خواستن اطلاعات در مورد تکامل بشریت رو مونوپل کنن و بتونن از اون برای تحقیقات ژنتیکیشون بهره ببرن. ساحلنتروپوس متعلق به 7 میلیون سال پیشه. اون تنها نمونه قدیمی ای بوده که به صورت دوپا راه می رفته و باقی نژادها این قابلیتو نداشتن.
راه رفتن روی دوپا تنها اختلاف اصلی بین اجداد ما با سایر نژادای شبیه ما بوده. در این زمان، مغز هم تغییر شگرفی داشته و احتمالاً حجم بزرگتری پیدا کرده بود. همین موضوع، این امکانو فراهم کرد که اجداد ما بتونن ابزار درست کنن و به مرور برای خودشون زبانی رو به وجود بیارن.

نکات پاورقی

14- موشک بالستیک قاره‌پیما (ICBM) به موشک‌های بالستیکی گفته می‌شود که برد مفیدی بیش از ۵۵۰۰ کلیومتر دارند. این نوع موشک‌ها اصولاً برای شلیک بمب هسته‌ای ساخته شده و قادر به حمل یک یا چند کلاهک هسته‌ای هستند، اما به کلاهک‌های جنگی متعارف، شیمیایی یا میکروبی نیز می‌توانند مسلح شوند. بیشتر موشک‌های بالستیک قاره‌پیمای امروزی، از قابلیت هدف‌گیری مستقل چندگانه بهره‌مند هستند. یعنی به چندین کلاهک مسلح می‌شوند که هر یک از آن‌ها می‌تواند به هدف جداگانه‌ای برخورد می‌کند.
انواع اولیه موشک‌های بالستیک قاره‌پیما، دقت بسیار پائینی داشتند و فقط علیه هدف‌های بزرگی مثل شهرها قابل استفاده بودند و تنها امتیاز آن‌ها قابلیت قرارگیری در محل کاملاً امنی در خاک خودی بود. اما نسل‌های دوم و سوم موشک‌های قاره‌پیما به طرز قابل توجهی دقیق‌تر شده‌اند. به طوری‌که علیه کوچکترین اهداف نظامی هم قابل استفاده هستند. هر چند دقت آن‌ها هیچگاه قابل مقایسه با بمب‌افکن‌های استراتژیک نیست.

ICBM

15- ساحل‌ مردم چادی با نام علمی Sahelanthropus Tchadensis یک گونه انقراض ‌یافته انسان‌ساییان است که قدمتش به حدود ۷ میلیون سال پیش می‌رسد. اینکه این گونه، باید عضو تبار انسان‌تباران محسوب شود یا نه، مورد اختلاف است. پیچیدگی دیگر در طبقه‌بندی آن، این است که سنگواره‌اش پیش از زمان انشعاب انسان-شامپانزه (در ۶.۳ تا ۵.۴ میلیون سال پیش) از لحاظ ژنتیکی واقع شده ‌است. همچنین بقایای اندکی به جز چند تکه از کاسه سر به نام "تومای" یافت شده ‌اند.

Sahelanthropus-1

خانه شیطان (Devil's House)

در این بازی، کوجیما بخشی از واقعیت تلخ نظامی گری در کشورهای آفریقایی را نیز تصویر کرده است. در بخشی از بازی، اهب به سراغ پایگاهی می رود که در آن تعدادی کودک-سرباز 16 را از زندانی درون یک معدن آزاد کرده و آن ها را به پایگاه اصلی منتقل می کند. این سربازان کوچک در بین صحبت های خود به مکانی اشاره می کنند که در آنجا رئیس گروهشان، شبانی (Shabani) به اسارت گرفته شده است. آن ها این مکان را خانه شیطان می نامند. اهب تصمیم می گیرد تا برای نجات شبانی، به خانه شیطان برود. او در آنجا، با صحنه عجیب و دردناکی روبرو می شود. تعداد زیادی از مردم بومی، روی تخت هایی دراز کشیده اند و همه آن ها به بیماری مهلکی مبتلا شده اند. روی سینه آن ها تاول های بزرگی دیده می شوند و عجیب تر اینکه بجای درمان، درون گلوی همه آن ها هدفونی کار گذاشته شده و از طرق یک ضبط صوت، مدام فایل صوتی ای برای آن ها پخش می شود. اهب به سراغ شبانی می رود و سعی می کند تا او را نجات دهد، اما حضور ناگهانی صورت جمجمه ای، موجب می شود تا مأموریت او با شکست مواجه شده و شبانی توسط پسر سوم کشته شود.
در مورد این رویداد، در بازی اینطور توضیح داده می شود:
آسلات: رئیس، در مورد چیزایی که تو خانه شیطان دیدی...
اهب: بیچاره ها. اونا روی تخت دراز کشیده بودن و همشون روی قفسه سینه هاشون تاولای بزرگی داشتن.
آسلات: تیم تحقیق پزشکی ما احتمال دادن که اون تاولا به خاطر تخم ریزی نوعی انگل باشه.
اهب: تخم ریزی انگل می تونه تا این حد وسیع باشه؟
آسلات: در بعضی موارد، بله. البته تصور اینکه نوعی تصلب شریان هم باعث بروز چنین علایم ظاهری بشه، دور از ذهن نیست. اندازشون بسیار بزرگه و ظاهرشون کاملاً نادره. تحقیقات تیم پزشکی هنوز به یه نتیجه قطعی نرسیده. هیچکدوم از اونا تا به حال نظیر اونو ندیده بودن. مایعی که در اثر لمس دست تو از اون تاولا بیرون زد، به نظر برای عفونتی باشه که بدن باهاش درگیر شده.
اهب: در مورد شرایط اون افراد چی بدست آوردین. همه اونا یه هدفون توی گلوشون فرو رفته بود و یه نوار عجیبی هم براشون پخش می شد.
آسلات: ما بخشی از صدای اون نوارا رو از طریق بیسیم تو بدست آوردیم و اونا رو بررسی کردیم.
اهب: نتیجه چی شد؟

Devil-House

آسلات: هیچی، اونا نتونستن هیچ محتوای خاص و مرتبطی با هم پیدا کنن. بخشی از اون صوت ها در مورد یک تصادف ماشین و مرگ سه سرنشینش در مارسی بود. بخشی دیگه، در مورد تظاهرات اعتراضی مقابل سفارت لبنان در لندن، کنفرانس خبری نخست وزیر سوئد و یه آگهی تبلیغاتی در مورد شربت سرفه و شام و همه اینا از یه سیگنال عمومی ضبط شده بودن.
اهب: چیزی شبیه به تلویزیون و رادیو؟
آسلات: بله، و از نقاط مختلف دنیا. ما به دنبال این هستیم تا بفهمیم اونا حقیقی هستن یا نه. به هر حال... و یه صدای نامفهوم دیگه ای هم در پس زمینه شنیده میشه، مثل این می مونه که مردم دور هم جمع شدن و دارن در مورد کیفیت جشن گوجه فرنگی با هم صحبت می کنن.
اهب: و تو اینا چیز مشترکی وجود نداره؟
آسلات: ما فکر می کنیم که داخل بخشی از اونا چیزی پنهان شده باشه. به همین دلیل اونا رو با سرعتای مختلف و ترفندای متفاوت چک کردیم. بعد یدفه، کلمات اونا به کلمات سیاسی تغییر پیدا کردن. نقطه نظرای ایدئولوژیک مشترک...
اهب: کجا اون فایلای ضبط شده درست شدن؟
آسلات: هیچ سرنخی از اون وجود نداره. همنوطور که گفتم، داخل اون، پر از زبانای مختلفه: فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی و حتی لهجه مردم جنوب آمریکا. همینطور روسی، هندی، عربی، پرتغالی، ماندارین، لهجه کانتونی و ژاپنی و... از یکی از اونا حدود 5000 زبان و لهجه مختلف رو تونستیم استخراج کنیم. اما نکته اینه که توی هیچکدوم از اونا زبان انگلیسی وجود نداره.
اهب: واقعاً؟ انگلیسی وجود نداره؟

Devil-House-2

آسلات: می دونم. تنها 5 درصد مردم در سراسر دنیا بومی انگلیسی زبان هستن. اما از هر سه نفر مردم دنیا، یکی از این زبان به عنوان زبان بین المللی و زبان دوم استفاده می کنن. گسترده ترین زبان خارجی قالب در دنیا.
هنوز نمی دونیم که چرا افرادی باید به وسیله زبان های مختلف اشباع بشن، این کار چه کمکی به بیماری سینه اونا می کنه؟ اصلاً ارتباط این دو با هم چیه؟
اهب: من فکر می کنم یکی هست که جواب اونو بدونه.
آسلات: بله، صورت جمجمه ای. اونم اونجا بود. مطمئنیم که اونم در این پروژه درگیره.

نکات پاورقی

16- استفاده نظامی از کودکان به سه شکل است: اولین شکل آن به کارگیری کودکان به عنوان کودک-سرباز در جنگ است، دومین صورت آن استفاده در فعالیت های حمایت از جنگ مانند نگهبانی، جاسوسی و بردگی جنسی است. سومین شکل آن نیز استفاده از کودکان برای پروپاگاندا در جنگ است.
در طول تاریخ، در بسیاری از کشورها و فرهنگ ها، به صورت گسترده از کودکان برای مقاصد نظامی استفاده شده ‌است. در دهه ۱۹۷۰ پیمان هایی برای ممنوعیت استفاده از کودکان درجنگ تصویب شد، ولی با این وجود، گزارش های "کمپین بین‌المللی توقف سربازی کودکان" نشان از استفاده گسترده از کودکان در جنگ‌ها می‌دهد.
بر اساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۷ در بیش از ۲۰ کشور جهان، نزدیک ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر از کودکان سرباز در جنگ‌ها مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

child-soldire-7

آفریقا

در سال ۲۰۰۷ قاره آفریقا بالاترین تعداد کودکان سرباز در جهان را داشته‌ است. بر اساس آمار تخمینی در سال ۲۰۰۴ بیش از صد هزار کودک سرباز در موارد رزمی، در آفریقا وجود داشته‌ اند.
بروندی: صدها کودک در نیروهای آزادی بخش ملی به فعالیت های نظامی می‌پردازند. همچنین کودکان در ارتش بروندی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند.
جمهوری آفریقای مرکزی: صدها کودک در نیروهای شورشی اتحادیه دمکراتیک، برای یکپارچگی مورد استفاده نظامی قرار می‌گیرند.
چاد: کودکان در گروه شورشی جبهه دمکراتیک برای تغییرات، در حال جنگ با ارتش چاد هستند.

child-soldire-4

جمهوری دمکراتیک کنگو: صدها کودک در جنگ گروه‌های شورشی شرکت می‌کنند. بالاترین میزان شرکت کودکان در جنگ دوم کنگو به میزان سی هزار نفر بوده ‌است.
سومالی: همه گروه‌ها در سومالی از کودکان در جنگ استفاده می‌کنند که میزان آن ۲۰۰۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود. در جنگ سومالی، اتحادیه محاکم شریعت اسلامی سومالی به صورت گسترده از کودکان در درگیری‌ها استفاده کرد که نتیجه آن، کشتار بیشمار کودکان بوده ‌است.
سودان: در سودان صدها کودک در حال نبرد با ارتش مردمی سودان بودند. در دارفور ارتش سودان، ارتش جانجاوید، ارتش آزادیبخش، از حداقل هفت هزار کودک سرباز در جنگ استفاده کردند.
اوگاندا: در اوگاندا نیروهای شورشی بیش از ۳۰۰۰۰ دختر و پسر را در جنگ‌ها شرکت دادند. دخترها وادار به بردگی جنسی شدند. ارتش اوگاندا نیز از افرادی با سنین حدود 13 سال برای جنگ نام نویسی می‌کند.
زیمبابوه: یک گروه شبه نظامی حامی رابرت موگابه، از کودکان برای تهیه مواد مخدر، شرکت در خشونت های شهری علیه گروه‌های مخالف استفاده می‌کند.

child-soldire-3

آسیا

در سال ۲۰۰۴ صدها کودک در افغانستان، برمه، اندونزی، لائوس و سریلانکا مورد استفاده نظامی قرار گرفتند. کشور برمه در این زمینه منحصر به ‌فرد است. ارتش برمه، تنها ارتشی است که به اجبار از کودکان بین ۱۲ تا ۸ سال استفاده می‌کند.
برمه: حدود ۷۰۰۰ کودک پسر در ارتش برمه خدمت می‌کنند.
عراق: کودکان سرباز توسط گروه‌های شورشی در عراق، در نبردها مورد استفاده قرار می‌گیرند.
سریلانکا: گروه شورشی تامیل از حدود ۶ تا ۷ هزار کودک در نبرد با دولت مرکزی استفاده کرده ‌است.

child-soldire-1

اروپا

چچن: بر اساس گزارش سازمان ملل، جدایی طلبان چچن، تعداد زیادی ازکودکان را مجبور به شرکت در جنگ کردند. گزارش هایی نیز مبنی بر استفاده ازکودکان برای عملیات های انتحاری داده شده ‌است.
انگلستان: حداقل سن برای شرکت در ارتش انگلیس ۱۶ و نیم سال است. برای افراد متقاضی زیر 18 سال در ارتش انگلیس، اجازه والدین اجباری است. حدود چهل درصد ارتش انگلیس را افراد ۱۶ تا ۱۷ سال تشکیل می‌دهد. انگلستان در سال ۲۴ ژوئن ۲۰۰۳ میلادی "پروتکل اختیاری کنوانسیون حقوق کودک، ممنوعیت استفاده از کودکان در جنگ" را پذیرفت. این پروتکل، از دولت می‌خواهد که اجازه شرکت اعضای زیر 18 سال ارتش خود را در جنگ ندهند. با این وجود، دولت انگلیس بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ به اشتباه ۱۵ سرباز ۱۷ ساله را به عراق فرستاد.

child-soldire-5

آمریکای شمالی

کانادا: در کانادا، افراد بالای 16 سال با اجازه والدین خود می‌توانند عضو ارتش شوند. در سن 17 سالگی، آن ها بدون اجازه والدین خود نیز می‌توانند عضو ارتش شوند. ولی سربازی اجباری برای افراد زیر 18 سال ممنوع است. در پرونده "عمر خدار" کانادا رضایت داد که سرباز کودک با تابعیت کانادا "عمر خدار" (او در سن 15 سالگی در جنگ افغانستان اسیر شد) به جنگ فرستاده شود.
ایالات متحده آمریکا: در آمریکا افراد بالای ۱۷ سال می‌توانند عضو ارتش شوند. ولی به آن ها اجازه شرکت در درگیری داده نمی‌شود. در آمریکا سربازگیری به صورت اختیاری است. افراد کمتر از سن قانونی، می‌توانند با اجازه والدین خود برای عضویت در ارتش ثبت نام کنند. در ارتش آمریکا، افراد باید دیپلم پایان دوره متوسطه یا مدرک معادل آن را داشته باشند.
آمریکا به خاطر زندانی کردن کودکان خردسال اسیر در جنگ عراق و جنگ افغانستان، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. "عمر خدار"، کودکی که در سال ۲۰۰۲ در افغانستان اسیر شد، در یک دادگاه نظامی محکوم و به مدت 5 سال در زندان گوآنتانامو زندانی شد. دیده بان حقوق بشر، اعلام کرد که دولت آمریکا او را با افراد بالغ در یک سلول نگهداری می‌کند و او مورد آزار جنسی بازجوهایش قرار گرفته ‌است. تلاش‌ها برای آزادی او با دادن فرصت تحصیلی شکست خورد و به وی اجازه ملاقات با خانواده‌اش داده نشد.

child-soldire-6

سیرالئون
هزاران کودک در مناقشه سیرالئون در سال های (۱۹۹۳-۲۰۰۲) توسط گروه‌های درگیر این مناقشه مورد استفاده نظامی قرار گرفتند. کودکان دختر که به صورت اجباری به سربازی فرستاده شده بودند، مورد سوء استفاده جنسی نیز قرار می‌گرفتند.
کامبوج
در طول جنگ هندوچین، همه طرف های درگیر جنگ، از کودکان برای اهداف نظامی استفاده می‌کردند. در مهترین مورد، خمرهای سرخ، حزب کمونیست حاکم در کامبوج، از کودکان برای کشتار دسته جمعی و اعمال غیر انسانی در نسل کشی کامبوج استفاده می‌کرد.

خواندن 493 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi