ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»بازی های رایانه ای»تحلیل،نقد و بررسی بازی ها»تحلیل بازی Silent Hill و بررسی کابالا (6)

تحلیل بازی Silent Hill و بررسی کابالا (6)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

* انسان‌های پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن، سینت، Saint)
این دسته از افراد به دلیل انجام کارهای خاص برای فرقه نایل به دریافت لقب Saint و یا همان "سن" شده اند. در ادامه درمورد این افراد و نقشی که در فرقه شهر داشتند به طور کامل توضیح داده می‌شود:

St-Nicholas

* سن نیکولاس (St Nicholas)
"دست های معجزه آسا...دکتری برای خدا"
این جمله ای است که در کلیسای فرقه به توصیف سن نیکولاس می پردازد. این موضوع نشان دهنده آن است که بعد از اولین ظهور، سن نیکولاس یکی از اعضای اصلی و مرتبط با فرقه محسوب می شده و جزو افرادی بوده که در بوجود آوردن "فرقه" سهمی بزرگ داشته است.
نیکولاس با انجام مراسم سوزاندن به زندگی خود پایان داده و طبق عقاید فرقه، روح او درقالب دیگری به عنوان یک فرشته نگهبان به خدمت مجدد فرقه درآمده است. این فرشته نگهبان جدید والتیل نام دارد (علت سوختگی بدن والتیل همین موضوع است)

st jennifer


* سن جنیفر (جنیفر کارول)
سن جنیفر در ابتدا به عنوان یکی از رازدارهای خدا شناخته می شد و به همین دلیل در رده سینت ها و افرادی چون نیکولاس قرار گرفته بود. پس از مرگ خدا، نیکولاس و "زنی در ردای سفید" اقدام به تشکیل فرقه می کنند و فعالیت برای جذب کردن مسیحیان به فرقه آغاز می‌شود.
جنیفر جزو اولین مسیحیانی بود که به فرقه گروید، به همین دلیل هم توسط مسیحیان دیگر کشته می‌شود.
مسیحیان جنازه جنیفر را درون دریاچه Toluca می اندازند. به همین دلیل اهالی شهر بعدها نام این پارک کنار دریاچه را Rosewater می‌گذارند که اشاره ای به "رز رنگ بودن آب" و در نتیجه "قرمز بودن آب" و در آخر "خونی شدن آب" و کلا " آب خونی" دارد.

st alessa

* آلیسای مقدس (آلیسا گلاسپی)
طبق عقاید اعضای فرقه، آلیسا دختری بود که توسط مادرش (دالیا) برای خلق خدا (احظار خدا در کالبد مادی) سوزانده شد، ولی به دلیل وجود برخی انسان‌های کافر!! (عبارتی که دالیا برای اشاره به هری میسون به کار می برد) خدا به درستی خلق نشد.

سن استفان
"سن استفان، حکیمی که تمام زندگی خود را وقف نوشتن کتاب مقدس کرد"
این اطلاعات نشان دهنده آن است که خالق عقاید مزخرف فرقه چه کسی بوده و چه کسی این عقاید را به رشته تحریر درآورده است.

مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head)

pyramid 3


کله هرمی در قسمت دوم بازی سایلنت هیل، نمادی از گناه جیمز و مامور عذاب او معرفی می‌شود.
حال شاید این سؤال در ذهن ایجاد شود که چرا نماد گناه و عذاب جیمز تا این حد عجیب به تصویر کشیده شده است؟
برای پاسخ به این سؤال لازم است نگاهی دوباره به نقاشی درون زندان تولوکا داشته باشیم:
نام نقاشی"لباس ضیافت سرخ و سفید برای خدایان" است و نشان دهنده چهره اصلی مسئولین اعدام در زندان است: باشلق های سفید و کلاه های هرمی شکل قرمز. شکافی به شکل صلیب هم برای باز شدن دید ماموران اعدام روی کلاه قرار داده شده بود و شکل صلیب مانند آن نیز به دلیل تأثیر مذهب مسیحیت روی فرقه بود.
طبق روندی که مسئولین اعدام پیش گرفته بودند، اعدامی که صورت می گرفته درواقع اهدایی به "خدا" بوده است. پس نتیجه می گیریم که اعدام کنندگان نه تنها با تاریخچه شهر ارتباط مستقیمی دارند بلکه ارتباط کاملاً دوطرفه ای هم با فرقه شهر پیدا می کنند.
می دانیم که سرخپوستان مایا خدایی قرمز رنگ به نام Xuchilbara داشته اند که هرم قرمز رنگ بزرگی بر سر داشته و این خدای قرمز رنگ تأثیر عظیمی بر فرقه سایلنت هیل گذاشته است، تا آنجا که تبدیل به یکی از خدایان اصلی فرقه نیز شده است.
به راحتی می‌توان توضیح داد که سر هرمی شکل "کله هرمی" از کجا نشات گرفته است.
هنگامی که فرقه در مراحل ساخت لباس برای ماموران اعدام بوده، اعضای اصلی فرقه تصمیم می گیرند که از والتیل به عنوان نماد نزدیکی به خدا و از Xuchilbara به عنوان کسی که خدا را به کمک مراسم "قرمز خونین" احیا می کند، استفاده کنند.
این نوع طراحی لباس به منظور نمایش ماموران اعدام به عنوان نمادی از یک مومن واقعی بوده تا به آن‌ها قوت قلب و ایمان بیشتری داده شود!

* فرقه (The Order)

طبق اطلاعات موجود در بازی، زمان زیادی از شکلگیری فرقه ای مذهبی در شهر سایلنت هیل می گذرد.
این فرقه مذهبی دقیقاً پس از پایان جنگ داخلی تاسیس شد و هدف مهم آن خلق مجدد خدا (یا به تعبیری بیدار کردن خدا از خواب) و همچنین ایجاد بهشت روی زمین بود. اما اعتقادات مذهبی این سازمان و همچنین نقشی که در تاریخ ایفا می کرد دائما درحال تغییر و تحول بوده است. در ادامه اجازه دهید تا نگاهی به این تغییرات داشته باشیم و اطلاعات بیشتری راجع به این فرقه بدست آوریم:

* تاریخچه فرقه (مابین قرن نوزدهم و بیستم)
تاریخ رسمی شکلگیری فرقه از قرن نوزدهم آغاز می‌شود، زمانی که مومنین فرقه تلاش می کردند تا "خدا" را فرابخوانند. آن روزها اصول فرقه تلفیقی از اعتقادات مسیحی با باورهای قدیمی سرخپوستانی بود که در منطقه سایلنت هیل ساکن بودند.
اما پس از جنگ داخلی ( که به دلیل اختلافات سیاسی ایجاد شد) به دلیل اختلاف شدید بین فرقه و کلیسای مسیحیان، شکافی در شهر ایجاد شد و باعث تفکیک آن به دو قسمت شد. جنیفر کارول هم یکی از قربانیان همین اختلاف بود.
حال باید دید که دولت در این جریانات چه موضعی داشته است و آیا با فعالیت های فرقه مخالف بوده است؟
اگر بازی را انجام داده باشید، حتما به مجسمه یادبود کارول در پارک برخورد کرده اید. این موضوع نشان می‌دهد که دولت با فعالیت فرقه مخالفتی نداشته، درغیر این صورت اجازه ساخت مقبره یادبود را به اعضای فرقه نمی داد.
زمانی که فرقه شکل گرفت، مسیحیان شهر از اینکه عده کثیری از مردم شهر پیرو این مذهب جدید شده بودند عصبانی بودند و تلاش کردند تا رهبران فرقه را مجازات کنند. اما حاکمان شهر مخالف نظر مسیحیان بودند و به شدت از فرقه حمایت می کردند و این موضوع عامل اصلی رشد و گسترش فرقه در سایلنت هیل شد.
همانطور که می بینید، مسیحیت در قرن 19 میلادی از فرقه صدمات زیادی دید. به احتمال زیاد بخشی از حاکمان شهر هم از پیروان فرقه بوده اند و به این شکل اجازه تخریب قدرت مسیحیت در شهر را می دادند. البته این احتمال هم وجود دارد که حاکمان شهر به وسیله سران فرقه خریداری یا تطمیع شده بودند.
درنهایت، فرقه صاحب قدرت زیادی شد و رسوم این فرقه شروع به تاثیرگذاری جدی روی حیات شهر کردکه مهمترین آن‌ها تأثیر بر نحوه اجرای حکم اعدام و همچنین یونیفورم اعدام کنندگان بود.

Claudia 2


فرقه مالک تاسیسات خیریه شهر هم بود که بعدها برای شستشوی مغزی افراد در یتیمخانه ها و بعد به کارگیری همین افراد برای مقاصد فرقه از این مراکز استفاده شد. نمونه بارز این افراد کلودیا، والتر و حتی آلیسا هستند.
اما در دومین دوره ازحیات فرقه، کم کم شاکله آن دستخوش تغییر شد و به احزاب مختلف تقسیم شد. از جمله این احزاب می‌توان به "حزب بانوان مقدس"، "حزب مادر مقدس" و "حزب والتیل" اشاره کرد. با روی کار آمدن احزاب مختلف کم کم از قدرت فرقه کاسته شد و به یک سازمان زیرزمینی تغییر ماهیت داد. از آن پس، عمده فعالیت های فرقه به اموری نظیر شرارت، دلالی دارو، در دوره هایی دزدیدن دختر های جوان برای زنده کردن خدای فرقه و همچنین وارد کردن اعتقادات خود به یتیمخانه ها اختصاص یافت.
طبق توضیحات ارایه شده از طرف گروه سازنده سایلنت هیل، افرادی از فرقه بارها اقدام به انجام مراسم احضار خدا (Summon God) کردند که هربار به دلایلی با شکست مواجه شدند.
این اقدامات ناموفق همچنان ادامه داشت تا زنی به نام دالیا گلاسپی وارد فرقه شد ( یک متعصب تمام عیار که برای اعتقاداتش حتی حاضر به سوزاندن دختر خودش هم شد).
دالیا کم کم شروع به ترویج پرستش شیطان نمود و به منظور ایجاد هر چه بیشتر درد و رنج در شهر (به یاد داشته باشید که یکی از ضرورت های به دنیا آمدن خدا همین موضوع بود) انجام اعمال خشونت باری در سراسر شهر را آغاز کرد (شروع داستان سایلنت هیل 1)

* شکل گیری و توسعه فرقه
الف- سایلنت هیل 1
برای اینکه درک بهتری از وضعیت مالی فرقه در طول حوادث قسمت اول بازی داشته باشیم، کافی است کلیسای زیرزمینی فرقه که در فروشگاهی به نام Green Lionقرار داشت را به یاد آوریم. البته دالیا از این عبادتگاه زیرزمینی به عنوان "کلیسای دیگر شهر" نام می برد. درواقع وجود این کلیسا در بدترین مکان ممکن، حکایت از بودجه کم فرقه در آن برهه دارد.
این درحالی است که مسیحیان آن دوران در بهترین شرایط مالی خود به سر می بردند. این موضوع را می‌توان از ظاهر و عظمت کلیسای درون شهر (Balkan church) نیز فهمید. تعداد زیاد صندلی های کلیسا از گستردگی مسیحیت در شهر خبر می‌دهد.
با توجه به این شواهد می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که فعالیت های فرقه در طول حوادث قسمت اول سایلنت هیل، وجهه ای قانونی نداشته و فرقه از قدرت و اعتبار کمی در بین مردم برخوردار بوده است.
به احتمال زیاد، علت اکثر مشکلات به وجود آمده برای فرقه، نبود مریدان و طرفداران آن بوده و دلیل اصلی آن را می‌توان در تسلط اعتقاد به گرایش شیطان پرستی در نگرش رهبران فرقه جستجو کرد.

ب) ما بین اتفاقات سایلنت هیل 1 و 3

پس از وقایع قسمت اول سایلنت هیل، سران فرقه با بحرانی جدی روبه رو شدند. آن‌ها دالیا گلاسپی، رهبر متعصب و فعال خودشان را از دست داده بودند و در شوک حاصل از آن به سر می بردند.
این جریان باعث شد تا چند سالی فعالیت های فرقه محدودتر از قبل شود، اما با روی کار آمدن لئونارد ولف- دوست دیوانه دالیا- همه چیز به یکباره تغییر کرد. لئونارد فردی بی رحم و از خود راضی بود، به همین دلیل از همان ابتدای ریاست، مخالفت ها با وی آغاز گردید. مخالفت ها با نوع عملکرد و رفتار لئونارد همچنان ادامه داشت تا سرانجام اتفاق دیگری روی داد؛ در اثر یک اختلاف نظر مذهبی، لئونارد اقدام به قتل یکی از مخالفانش می کند و در اثر این اتفاق به زندان محکوم می‌شود. با زندانی شدن لئونارد، وینسنت به عنوان مسئول رسیدگی به مسایل فرهنگی فرقه انتخاب می‌شود و کلودیا ولف (دختر لئونارد) رهبری فرقه را به عهده می گیرد.
کلودیا پس از عهده دار شدن مسئولیت رهبری فرقه در اولین اقدام، با وارد کردن عقاید لیبرال، تغییراتی را در خط فکری فرقه ایجاد نمود و برای مثمر ثمر واقع شدن تغییراتی که ایجاد کرده بود، اهداف یتیمخانه های تخت نظارت فرقه را به عقاید مسیحیت نزدیکتر کرد.
از طرفی کلودیا تصمیم گرفت تغیراتی اساسی در منابع و کتاب های فرقه به وجود آورد. اما از آنجا که مطالعه تمام منابع کتابخانه ای کاری وقتگیر و طولانی به شمار می رفت، کلودیا از وینسنت دعوت کرد که او را در این کار همراهی کند. همکاری وینسنت در امور مدیریتی فرقه، فرصتی را برای او به وجود آورد تا بتواند منافع فرقه را به منافع خودش نزدیکتر کند و از این فرصت به بهترین شکل بهره برداری کند.

Fergheh 2

اما تغییراتی که کلودیا در فرقه به وجود آورد :
1- آرمآن‌های خصمانه به وجود آمده در فرقه، از منش رفتاری و اعتقادی آن حذف شد.
نام های دالیا و لئونارد ولف به طور کامل از تاریخ فرقه حذف شدند.
2- جنسیت خدا نیز دچار تغییر اساسی شد و هر چه بیشتر به آلیسا نزدیک شد (از He به She تغییر کرد). فرد ایده آل و الگوی اصلی کلودیا، آلیسا بود که همیشه از او به عنوان "خواهر" یاد می کرد و بر این باور بود که خدای واقعی هم باید شبیه خواهر عزیزش باشد.
3- هدف اصلی فرقه اصلاح شد و نزول خدا برای نجات و رهایی مردم در دستور کار مبلغان قرار گرفت.
4- آلیسا در جرگه مقدسات فرقه قرار گرفت و تصویر او همراه با تصویر دیگر افراد مقدس فرقه (مانند سینت جنیفر، سینت نیکولاس که اوایل قرن بیستم به درجه تقدیس رسیدند) در اتاق ناقوس کلیسای فرقه قرار گرفت.
5- نام خدای فرقه تغییر پیدا کرد. طبق نوشته های موجود در کتاب " About Sincretic Religions " (کتابی که درون کتابخانه ای که در قسمت سوم سایلنت هیل پیدا می کنیم)، این تغییرات در اسامی خدا به دلیل تأثیر مسیحیت بر فرقه به وجود آمد.
در این زمان بین خدا و آلیسا نزدیکی و وابستگی بیشتری به وجود آمده بود. به همین دلیل شعاری به عنوان یک اصل در فرقه رواج پیدا کرده بود که می گفت: "می خواهی به خدا برسی؟ از الیسای مقدس پیروی کن!"

claudia 1

6- کلودیا پس از اطلاع از رفتار اعضای فرقه با کودکان در حین اجرای مراسم "به دنیا آوردن خدا"، تمامی فعالیت های فرقه در رابطه با کودکان را متوقف کرد. او عقیده داشت که به وجود آوردن خدا فقط از طریق آلیسا ممکن است و از آنجا بود که جستجو برای یافتن "مادر خدا" یعنی هدر میسون آغاز شد.

7- به جای اعتقادات سادیستی موجود در قسمت اول بازی، که مستقیما از تفکرات لئونارد و دالیا سرچشمه می گرفت، حالا تفکر "رستگاری کلی" که یک اعتقاد مسیحی بود ( جایی که از تمام عادات روزمره رها می شویم، جایی که بهشت به وجود می آید و در آنجا نه از جنگ خبری هست و نه از مریضی، پیری و نه هیچ سختی دیگری) جایگزین تفکرات سنتی فرقه شده بود.

به طور کلی می‌توان تغییرات اعتقادی ای را که کلودیا به فرقه تزریق نمود در یک جمله کوتاه بدین شکل شرح داد که:
" لازم نیست زجری کشیده شود! آلیسا را بیابید تا با شکنجه، او را مجبور به تولد خدا کنیم. خدایی که گناهان ما را خواهد بخشید و دروازه بهشت را به روی ما خواهد گشود. "
به نظر می رسد که کلودیا برای ایجاد چنین دیدگاهی از این اعتقاد مسیحیت که می گویند:
"حضرت مسیح برای نجات بشریت زجر های زیادی متحمل شد" بهره گرفته باشد.

* نتیجه تلفیق عقاید فرقه با عقاید مسیحیت
اما نتیجه تلفیق عقاید فرقه با عقاید مسیحیت بسیار چشمگیر بود! فرقه در قیاس با زمان فعالیت در قسمت اول سایلنت هیل حالا مردمی تر عمل می کرد و مورد محبت مردم قرار می گرفت.
در چنین شرایطی فرقه برای ماندگاری در تاریخ، کتاب های متعدد مذهبی درمورد خدای خود به رشته تحریر درآورد که از جمله معروف ترین و مهم ترین آن‌ها می‌توان به سری کتاب هایی تحت عنوان "خدایان باستانی سایلنت هیل: مطالعه ای در ریشه و تکامل خدایان" اشاره کرد.
از دیگر تاثیرات تلفیق عقاید فرقه با عقاید مسیحیت، جذب پیروان بیشتر و به طبع درآمد بیشتر برای فرقه بود. در این شرایط شاهد هستیم که بر خلاف وضعیت کلیسای فرقه در قسمت اول سایلنت هیل، کلیسای فرقه در جریان قسمت سوم به عظمت کلیسای بالکان شده است.
تعداد صندلی ها، کیفیت نقاشی های "افسانه خدا" و پیانوی کلیسا گواهی بر این مدعا هستند.

* از بین رفتن آرمآن‌های کلودیا و شروعی جدید در فرقه
شاید این سؤال در ذهن شما شکل گرفته باشد که پس از حوادث قسمت سوم بازی چه اتفاقی برای فرقه رخ داد؟
جوزف شرایبر(قسمت چهارم سایلنت هیل- 7 سال پس از ماجرای قسمت سوم) در نامه ای که برای ساکن بعدی اتاق 302 نوشته بود، به این سؤال پاسخ داده است:

"اگر چه خود فرقه به طور کامل از بین رفته، اما من مطئنم که هنوز ماهیت آن زنده باقی مانده است."
از محتوای نوشته بالا و دیالوگ های رد و بدل شده بین کاراکترها این‌طور حدس زده می‌شود که پس از مرگ لئونارد، کلودیا و وینسنت، فرقه سایلنت هیل دوباره نابود شده و همه اهالی شهر برای مدت طولانی شهر را ترک می کنند. در حقیقت از این زمان به بعد است که متروکه بودن شهر مطرح می‌شود.
فرقه تقریبا نابود شده بود، اما هنوز پیروانی داشت (که احتمالا فرقه دوباره به وسیله آن‌ها احیا می‌شود). بدین ترتیب دوباره فرقه جانی تازه به خود گرفت و احیا شد، منتها با یک چرخش عقیدتی 180 درجه ای.
دوباره همانند دوران پیش از کلودیا (تلفیق با آیین مسیحیت) پرستش شیطان که از تفکرات اصلی دالیا بود رواج پیدا کرد. (تصویر روی تی شرت جاسپر- به عنوان یکی از طرفداران فرقه- دقیقاً همان تصور دالیا از خدای فرقه (بافومت) بود که در انتهای قسمت اول بازی با آن برخورد کردیم.)

* اعمال و نمادهایی که برای احظار خدا به کار می روند!
* جایرومنسی
جایرومنسی یکی از چندین گونه‌ پیش گویی یا آینده نگری است که در دورآن‌های متمادی از آن استفاده می شده است. البته امروزه دیگر از جایرومنسی استفاده نمی شود و استفاده از آن بیشتر مربوط به زمانی بوده که خرافات و جادو در بین مردم رواج زیادی داشته است.
شکل ظاهری جایرومنسی عبارت بود از یک دایره‌ بزرگ که دربرگیرنده‌ یک ستاره‌ پنج پر بود و در فضاهای خالی اضلاع آن، حروف الفبا به صورتی خاص نوشته می شدند. فرد پیشگو در مرکز این دایره می ایستاد و بعد به سرعت شروع به چرخیدن می کرد. او این کار را آن‌قدر ادامه می داد تا دچار سرگیجه می شد و روی یکی از حروف الفبا سقوط می کرد. بعد حرفی که پیشگو روی آن سقوط کرده بود را روی کاغذ یادداشت می کردند و دوباره مراسم از اول تکرار می شد. این مراسم آن‌قدر تکرار می شد تا پیشگو حروف لازم ( اطلاعات کافی ) برای پیشگویی را به دست می آورد.

Halo of the Sun

* Halo of The Sun
طبق اظهارات درج شده در کتابLost Memories ، این نماد توسط اعضای فرقه از اعتقادات باستانی سرخپوستان به عاریت گرفته شده است. افرادی که حلقه ای قرمز نشان دهنده خداوند اصلی آن‌ها، یعنی خداوند خورشید بود. بعدها این نشان در تشکیلات فرقه The Order به یک نماد بدل شد که البته با شکل و معنایی که در ابتدا داشت تفاوت های فاحشی پیدا کرده بود.
این نماد که آن را در شماره های دوم، سوم و چهارم بازی مشاهده می کنیم، مفاهیم زیادی نظیر تجدید حیات، خدا و دنیای درون را منعکس می کند.
مطابق با رسوم فرقه The Order رنگ های این نماد دارای اهمیت فراوان و ارزش های متفاوتی هستند: رنگ سیاه یا قرمز به کار رفته در نماد به معنای احترام گذاشتن به خدا و ستایش آن است، اما اگر این نماد با رنگ آبی تیره مشاهده شود بی احترامی بزرگی به خدا محسوب می‌شود.

Halo of the Sun 3

* تعبیر مذهبی Halo of The Sun
بر اساس متن "تشریح یک نماد " که در قسمت سوم بازی وجود دارد، 3 دایره داخلی نشان دهنده گذشته، حال و آینده هستند و می‌توانند به عنوان یک سیکل زمانی در نظر گرفته شوند.
بین دو دایره خارجی نماد، مطابق با درجات 90 ، 180 ، 270 ، 360 تصویر نمادهایی وجود دارند که به ترتیب اشاره به "بی نظمی"، "مبدا"، "وسوسه" و "ناظر" دارند که بر اساس لیست مقتولین والتر سالیوان شماره های 19121، 17121، 16121 و 18121 را در مراسم 21Sacarments تداعی می کنند.
طبق متن"تشریح یک نماد "، در فرقه سمبل های 21 گانه به عنوان فاکتورهایی برای ساخت دنیای درون به کار می روند. بنابراین دو دایره بیرونی برای هویت بخشیدن به دنیای خلق شده توسط 21Sacarments و تجدید حیات خدا و مادر مقدس استفاده می‌شوند .
دو دایره خارجی نماد هایی برای تجدید حیات (رستاخیز) و بخشش (صدقه) هستند و هم ردیف با مقتولین 20 و 21 در مراسم 21Sacarments قرار می گیرند.
علامت کوچکی که در وسط نماد قرار دارد و تصویری از یک تاج پادشاهی را به نمایش می گذارد نشان دهنده فرمانروایی و حکمرانی خدا در جهان است .
در نتیجه نماد Halo of The Sun نشان می‌دهد که خدای ازلی در مرکز جهانی قرار دارد که از طریق مراسم 21Sacarments خلق شده و با سیکلی از گذشته، حال و آینده احاطه شده است. برای او مرگ معنایی ندارد و در این دنیا به تعداد دفعاتی که نیاز داشته باشد می‌تواند تجدید حیات داشته باشد.

Halo of the Sun 2

* علامت های روی دایره های خارجی نماد
حال ببینیم معنای نمادهایی که بین دو دایره خارجی روی درجات 90، 180، 270 و 360 قرار دارند چیست :
آ ) نماد بالایی، طرح چشم
این طرح که برگرفته از کارت های تاروت است (شماره 22- توجه داشته باشید که کارت های تاروت بر اساس مبانی کابالا شکل گرفته اند)، و به نام "چشم شب" شناخته می‌شود. این نماد بر ناظر بودن خدا بر اعمال مردم زمین و تحت فرمان خدا بودن دنیا دلالت دارد، به همین دلیل هم در بالای نماد قرار می گیرد. بنابراین یک چشم الهی نمادی برای نگهبان است که یادآوری می کند "من همیشه شما را می بینم ".
این نماد در مراسم 21Sacarments با مقتول شماره 18121 مطابقت دارد که ریشه این قتل به " نگهبان" و "ناظر" برمی گردد و با نظارت خدا بر همه چیز ارتباط دارد .(شماره18121 شماره اندرو دیسالو و نگهبان زندان آب است.)
ب) نماد پایینی، نمادی برای حقیقت وجودی فرقه یعنی " نماد شیطان "
این نماد نشان دهنده شیطان است و جای تعجب ندارد که در زیر چشمان "ناظر"، خدایی که فرمانروای جهان است قرار داشته باشد و در تقابل با تصویر خدا قرار گیرد.
به طور حتم شیطان برای تقابل با فرمان الهی، نیاز به ایجاد آشفتگی دارد. در این شرایط باید او را معادل بی نظمی بدانیم. این موضوع به طور حتم تصادفی نیست، زیرا با مقتول شماره 19121 مطابقت دارد که ریشه این قتل به "بی نظمی" بر می گردد و با ایده آشفتگی شیطان که در برهآن‌های بشری آمده است ارتباط دارد. (شماره19121 شماره فردی پرخاشگر و غیر قابل پیش بینی به نام Richard Braintree است).
ج) نماد سمت چپ، ترازو
نیازی نیست که اعتقادات سفت و سخت مذهبی داشته باشید تا مفهوم میزان و عدالت را از ترازو برداشت کنید. این ترازو قدیمی ترین نماد برای عدالت است. این نماد در مراسم 21Sacarments با مقتول شماره 16121 مطابقت دارد. این مورد هم تصادفی نیست و با مقتول شماره 16121 که نماد وسوسه به شمار می رود مرتبط است. (شماره16121 شماره Cynthia Velasquez است که با مفهوم خطا و عدالت مرتبط است)
د) نماد سمت راست، تصویری که انسانی مشعل به دست را در ذهن متبادر می کند
این تصویر انسانی را در ذهن متبادر می کند که مشعلی به دست گرفته (یک منبع نور) و با بلند کردن دست سعی در روشن کردن تاریکی تردید دارد. این نماد با مقتول شماره 17121 مطابقت دارد. این اتفاق هم مانند دفعات قبل تصادفی نیست و با مقتول شماره 17121 یعنی "منبع" مرتبط است. (شماره 17121 شماره جسپر جین است که با خودسوزی خودش را "منبع نور" قرار داد)

* نوشته های روی Halo of The Sun
اما نکته قابل ذکر دیگری که درباره این نماد وجود دارد، متون عجیب نوشته شده روی آن است! تمامی این متون نوشته هایی هستند که به زبان باستانی آلمانی ( صده یک و دو ) نوشته شده اند:
آ) پایین سمت راست:
کلمه نوشته شده : آلیسا، نام مادر خدا.
ب) پایین سمت چپ:
کلمه نوشته شده : دالیا، نام مادر مادر خدا .
ج) بالا سمت چپ:
کلمه نوشته شده: Incubus
د) بالا سمت راست:
کلمه نوشته شده: درمورد این شکل اتفاق نظر واحدی وجود ندارد. اساسا می‌توانیم آن را" Alizer " بخوانیم( Alessa + Heather ) . اما چهارمین کاراکتر می‌تواند به شکل KS هم خوانده شود که به این ترتیب اسم به"Alikzer" تغییر پیدا می کند.

* تاریخچه شکلگیری Halo of The Sun
اگر چه در حقیقت این نماد اسرارآمیز تاریخچه ای طولانی و ریشه در رسوم سرخپوستان دارد، اما در مدت زمان استفاده در فرقه به شدت دچار تغییر شده است. به عنوان مثال درون اتاق فرقه در زندان (قسمت دوم بازی) می‌توانیم اشکال باستانی Halo of The Sunرا ببینیم که در آنجا به شکلی مخوف تر و با چهار حلقه درونی دیده می‌شود.
احتمالا این نماد در ابتدا با این شکل نمایش داده می شده ( در آغاز ظهور فرقه )، اما بعدها توسط دالیا تغییر پیدا کرده است. این تغییرات هم در تعداد حلقه ها بوده و هم در متن روی نماد. واضح است که کلماتی مانند آلیسا، دالیا و Incubus توسط دالیا به این نماد اضافه شده اند.

* خانه آرزو (Wish House)
خانه آرزو نام یتیم خانه ای است که در جنگلی نزدیک به شهر سایلنت هیل قرار دارد. در این جنگل صخره مقدسی وجود دارد که در اصل معبود بومیان منطقه بوده و آن‌ها با کمک این سنگ با اجداد از دست رفته خود صحبت می کردند. این سنگ با نام "Nahkeehona" شناخته می‌شود و در حقیقت همان سنگی است که هنری برای اولین بار جاسپر را در کنار آن پیدا می کند. این یتیمخانه رسما متعلق به سازمان خیریه ای به نام Silent Hill Smile Support Society یا S4 است، ولی در عمل این مرکز تحت تسلط فرقه "مادر مقدس" فعالیت می کند.
به طور حتم، مردم شهر گاهی درمورد اتفاقات عجیب و وحشتناکی که در آنجا روی می داده خبرهایی می شنیدند، حتی جوزف شریبر هم مطلبی را در این باره در مجله کنکورد چاپ کرده بود.

* تعلیم ناامیدی در خانه آرزو
خانه آرزو یتیمخانه ای است که در حومه شهر سایلنت هیل قرار دارد. اما پشت این تصویر غلط مکانی قرار دارد که در آنجا بچه ها دزدیده می‌شوند و شستشوی مغزی داده می‌شوند. درست است که S4 سازمان خیریه ای است که " کودکان فقیر و بی خانمان را جمع می کند و آن‌ها را با امید بزرگ می کند." اما در باطن، سازمان منحرفی است که عقاید مزخرف دینی خود را به جای ارزش های خداوندی به بچه ها آموزش می‌دهد. آقای اسمیت که در نزدیکی خانه آرزو زندگی می کند، نکته ای قابل تامل درمورد این یتیمخانه می گوید:
"گاهی اوقات من صداهای عجیب پرستشگران و گریه بچه ها رو در شب می شنوم. یکبار برای شکایت از این وضع به اونجا رفتم، اما اون ها من رو بیرون انداختن و بعد از اون هم هیچ تغییری در اون وضع به وجود نیومد."

silent 4 -9

* بهشت
همانطور که قبلا توضیح داده شد، فرقه آرزوی ساخت بهشت با کمک "خدا" را داشته است. افراد فرقه تصور می کردند که این کار آن‌قدر مقدس و مبارک است که می‌تواند همه اهداف را توجیه کند و سرآمد تمام اهداف فرقه قرار گیرد. با این حال، اعضای فرقه درمورد تعاریف خود از خدا و همچنین ماهیت دنیای ایده آلی که در ذهن داشتند، هیچ اتفاق نظر و اجماعی نداشتند و همین اختلاف نظر تجزیه فرقه به احذاب مختلف و همچنین تحریفات بیشمار درفرقه را در پی داشت. به همین دلیل هم چندین مفهوم مختلف از بهشت و نحوه دستیابی به آن در فرقه وجود دارد.

* فرضیه های نظریه بهشت کامل
مطابق افسانه های قدیمی، اعضای فرقه معتقد بودند که با اجرای آیین های فرقه که اغلب هم بسیار مشکل بودند و با اهدای قربانی،"خدا" متولد می‌شود و با درک درد و رنج آن‌ها و به منظور پایان بخشیدن به این دردها بهشت را به وجود می‌آورد. اما آن‌ها سخت در اشتباه بودند. با انجام این آیین ها توسط اعضای فرقه، میزان ترس و رنج مردم به دلیل قربانی شدن توسط فرقه آنچنان بالا رفت که این دنیای جدید " که توسط رنج پاک شده بود " قدرت عظیمی کسب کرد تا فرصت جذب مردم را به سمت خود داشته باشد. به بیان دیگر، بهشت ساخته شده توسط فرقه، از طرف خدا یا شیطان یا هر موجود فرازمینی دیگری نبوده و درحقیقت مخلوق یک انسان معمولی بوده است!
* توضیحی درباره نقص در مفهوم کلی "بهشت" در فرقه
یک سؤال بنیادی: ذات و وجود بهشت چیست ؟
چهارمین تابلو از تابلوهای افسانه فرقه، بهشت را این‌طور توضیح می‌دهد که:
" جایی که مردم فقط به واسطه بودن در آن شاد باشند"
بنابراین، بهشت باید به تمام خواسته های مردم عمل کند و آرزوهای آن‌ها را تحقق بخشد. اما این موضوع چگونه می‌تواند تحقق یابد؟
حتی اگر با کمک برگذاری مراسم و آیین های مختلف، فرقه موفق به ساخت بهشت شود، باز هم برای اینکه قادر به شاد کردن "همه" باشد به ابزار و ادوات دیگری نیاز دارد. زیرا مطابق نظریه نسبیت و فردیت، بین افراد مختلف درک متفاوتی از خیر و شر وجود دارد. چهار انسان مختلف را در نظر بگیرید؛ اولی می‌تواند دنیای ایده آل خود را دنیایی بدون جنگ و یا بدون مرگ به حساب آورد، دومی می‌تواند شادی را در کابوس های ژرف خود پیدا کند و سومی آرزوی مرگ داشته باشد و نفر چهارم نفر اصلا بهشت را دوست نداشته باشد. هیچ چیز ثابتی وجود ندارد که بتواند همه مردم را باهم شاد کند و راضی نگه دارد، چون آمال و ارزش های بشر می‌تواند متنوع باشد.
تنها راه منطقی برای رسیدن به یک دنیای ایده آل (بهشت) می‌تواند به این شکل باشد که "بهشت" از تجمع هزاران دنیای درونی افراد مختلف تشکیل شده باشد یا هزاران "بهشت" مختلف وجود داشته باشد.

* تفکری درمورد درد کشیدن و رفتار سادیسمی
مطابق آیین فرقه،" خدا " هنگامی نزول خواهد کرد که درد و رنج مردم را احساس کند و نیرویی که کسب می کند در حقیقت نیرویی است که از رنج کشیدن مردم به وجود آمده است.
به این ترتیب مشخص می‌شود که بدون درد و رنج، بهشتی خلق نخواهد شد. این نوع تفکر ویژه در مذهب فرقه، باعث به وجود آمدن احترام همیشگی برای رنج و درد شده بود و همین تفکر، آیین ها و مراسم وحشتناکی را در سایلنت هیل به وجود آورده بود.
اصولا افکاری مانند رنج کشی و رفتار سادیسمی، مانند بریدن سر یا بیرون کشیدن قلب از سینه، دارای جایگاه و منزلت بخصوصی در مذهب فرقه موجود در سایلنت هیل هستند.
چنین دیدگاهی می‌تواند باور این موضوع که خدا در حقیقت تجسمی از درد و رنج است را به همراه داشته باشد. اما از طرفی می دانیم که خدا موجودی است که آرزوها و احساسات مردم را حقیقت می بخشد و این دو تعریف در تضاد با یکدیگر قرار می گیرند.
بدیهی است که دو علت مهم و کلیدی برای تحمل درد و رنج در فرقه وجود دارد:
اول اینکه خدا می‌تواند در حقیقت زاده این احساس (تحمل درد و رنج) باشد و دیگر اینکه رنج کشیدن به مقدار زیادی به مراسم و آیین های سرخپوستانی که در سالیان دور در سایلنت هیل ساکن بودند مربوط می‌شود.
در اینجا سؤال مهمی مطرح می‌شود: با مردمی که نه خود تمایلی به درد کشیدن دارند و نه مایلند که باعث درد کشیدن مردم دیگر شوند چه باید کرد؟
درمورد پاسخ این سؤال در بین افراد فرقه اتفاق نظر یکپارچه ای وجود ندارند، بعضی از آن‌ها معتقدند که رهایی برای همه موجودات باید اتفاق بیفتد، ولی بقیه این تصور را ندارند و معتقدند که راحت ترین راه این است که از شر انسان‌هایی که به وجودشان نیازی نیست و لیاقت رسیدن به بهشت را ندارند خلاص شد.
با چنین طرز فکری فرقه شروع به استفاده از درد و رنج، برای پایان دادن به پروسه ساخت بهشت کرد و از همین زمان بود که کتاب مقدس فرقه مسایل جدیدی را در خود جای داد. از جمله ی این اضافات می‌توان به بیرون کشیدن ده قلب برای نشان دادن بندگی خود نسبت به خدا، کشتن 21 انسان برای ظهور مادر مقدس و... اشاره کرد.

* رستگاری برگزیدگان ( تحلیلی بر ایده آل لئونارد ولف )
لئونارد ولف از لحاظ مذهبی شخصی شدیدا متعصب داشت و آنچنان به عقایدش ملزم بود که به حرف هیچکس گوش نمی داد. او به مراسم باستانی ای معتقد بود که از آن به نام "آیین خون" یاد می کرد. همچنین لئونارد معتقد بود که هنگام نزول خدا تنها افراد برگزیده می‌توانند بهشت را ببینند، یعنی تنها افرادی که" قادر به شنیدن صدای خداوند هستند". با این اوصاف می‌توان این‌طور تصور کرد، ایده برگزیدگان که لئونارد از آن صحبت می کرد به دلیل جایگاه او در سازمان فرقه به وجود آمده بود و به نوعی لئونارد را از سایر افراد جدا می کرد و او را در جایگاهی بالاتر از سایرین قرار می داد.
پیرو همین اعتقاد بود که لئونارد شروع به مبارزه علیه مردمی که لیاقت دیدن خدا را ندارند (Unnecessary People) کرد. این جمله از لئونارد گویای همین مطلب است:
" این دنیا پر از مردمی است که نیازی به وجودشان نیست. این اراده خدای من است که در این راه بجنگم تا جهان را از شر وجود این مردم پاک کنم."

طبیعتا لئونارد خود را از هر نظر برگزیده فرض کرده بود و برای تثبیت این عقیده اقدام به حفظ و نگهداری از لوحی به نام طلسم متاترون (Talisman of Metathrone) کرده بود. همچنین او همزمان اقدام به از بین بردن افراد بی دین و فاسد در بحث های مذهبی، به وسیله چاقو کرده بود.
لئونارد و دالیا هر دو شیطان پرستی را در فرقه رواج دادند، به علاوه اینکه لئونارد یک قاتل مبتلا به سادیسم هم بوده است.

* احزاب فرقه
گفتیم که فرقه به احزاب مختلفی تقسیم شد که هرکدام تصویری خاص از خدا برای خود داشتند و راه متفاوتی را برای رسیدن به آن پیش گرفتند. حال زمان آن رسیده که نگاهی دقیق تر به این احزاب داشته باشیم:

* حزب بانوان مقدس
حزب بانوان مقدس (گاهی این حزب با نام "بانوان مهم" هم شناخته می‌شود) در ابتدا بخشی از خود فرقهThe Order بود و بر مراسم "خودسوزی" که نشان دهنده احترام به خدا بود تمرکز داشت. ریشه این اعتقاد از اعتقادات سرخپوستان به خدایی به نام lobsel vith بود که به "خدای زرد" هم مشهور بود. به همین دلیل این حزب به "حزب زرد" هم معروف شده بود.
اعتقاد این حزب بر پایه رسیدن به خدا از طریق درد و رنج بود. به همین خاطر دالیا گلاسپی که اعتقادات کامل و محکمی به این باور داشت به مقام بالایی در این حزب دست پیدا کرد.
در این حزب نقش اصلی باز هم بر عهده آتش و شهادت بود (توجه داشته باشید که مفهوم شهادت در اینجا با آنچه که ما در اسلام قبول داریم کاملاً متفاوت است) .
برای درک بیشتر این موضوع به این جمله دالیا توجه کنید:
" شهدا با آتش جهنم خواهند سوخت ".
بر همین مبنا مطابق سنت بومی های آمریکا، ارج و منزلت و جایگاه خاصی هم برای خورشید در حزب در نظر گرفته شده بود، زیرا خورشید مظهر آتش بود .

silen 3- 4

* حزب مادر مقدس
دومین حزب از احزاب فرقه "حزب مادر مقدس" نام دارد که به "حزب قرمز" هم معروف بود. هدف این حزب رسیدن به خدا از طریق خشونت و بی رحمی بود. همانطور که می دانیم در چهارمین قسمت بازی، اساس آیین فراخوانی خداوند در این حزب، خون و وحشت حاصل از آیین " 21 قربانی برای نزول مادر مقدس" بود. (همین قربانی کردن هم دارای مراحلی مانند سلاخی کردن قربانی، زجر دادن پیش از مرگ و بیرون کشیدن قلب او از سینه و... بود.) در اینجا می‌توانیم علت جهت گیری های سادیسمی در رفتار این حزب را مشاهده کنیم.
از زمآن‌های بسیار دور، منشاء مراسم خون و تمام مسایل مربوط به حزب مادر مقدس، خدای قرمز سرخپوستان ساکن منطقه بود که با اسامی Xuchilpaba یا Xuchilbara شناخته می شد. این خدا که دارای کله ای هرمی شکل بود، منشا به وجود آمدن "کله هرمی" در سری سایلنت هیل هم بود.
همانطور که در حزب اول، بانوان مقدس محترم شمرده می شدند، در حزب قرمز هم مادر مقدس از اعتبار بسیار زیادی برخوردار بود. بر اساس اعتقاد این گروه، خدا در رحم مادر مقدس جای دارد.
در این حزب به وجود آمدن بهشت از سه مرحله اصلی برخوردار است. در ابتدا مادر مقدس توسط آیین های خاصی فراخوانده می‌شود (تولد مجدد پیدا می کند)، سپس این مادر باعث تولد خداوند می‌شود و در انتها این خداوند است که بهشت را به وجود می‌آورد.
بر اساس تعالیم این حزب، مادر مقدس موجودی فناپذیر مانند آلیسا نیست، بلکه او هم همانند خدایان فرقه دارای جاودانگی است و نابود نمی‌شود.
اما مهمترین نکته درمورد این حزب، کنترل یتیمخانه ای به نام "خانه امید" بود که در آن از بچه ها عبات کنندگانی برای حزب قرمز مهیا می کردند. درحقیقت آن‌ها از بچه ها انسان‌هایی با تمایالات سادیستی به وجود می‌آوردند.

* مسایل مشترک در دو حزب نخست
با وجود این حقیقت که احزاب زرد ( بانوان مقدس) و قرمز (مادر مقدس) در مغایرت با یکدیگر هستند، اما نقاط مشترک زیادی هم با هم دارند که در ادامه به بررسی نقاط مشترک آنها می پردازیم:
- هر دو حزب، به ایجاد درد و رنج تمرکز دارند.
- در هر دوی آن‌ها راه رسیدن به بهشت به وسیله پاک شدن دنیا و از طریق یک فرد انجام می‌شود.
- بهشت مکانی در دنیای پس از مرگ است که برای دستیابی به آن باید آرزوی آن را در خود داشت، به این معنا که از دنیای مادی چشم پوشید و به دنیای معنوی احترام گذاشت.

در نهایت می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که هر دو حزب بر اساس فردیت خدا و بهشت بنا شده اند. اصول فراخواندن خدا و بهشت همیشه یکسان است و نوع خدا و بهشتی که فراخوانده می‌شود با دیدگاه افراد مطابقت دارد و اگر فردی ایمان کامل داشته باشد می‌تواند خدا را فرا بخواند.

* Secret of The Lord
علاوه بر دو حزبی که نام برده شد، حزب دیگری در شهر سایلنت هیل وجود داشت که به حزب "لرد یا پروردگار" معروف بود (خدای نام برده شده در این حزب به طور حتم خداوند دین مسیح نبود و در تحلیل اسطوره ای فرقه از آن به عنوان خداوند مار و نی یاد می شد که آشکارا با دیگر احزاب در فرقه به مبارزه می پرداخت و با آن‌ها دشمنی داشت.)
شاکله اصلی این حزب کتاب بسیار قدیمی و باستانی"کریمسون تام" است که به وسیله حامیان این فرقه مدت ها پیش نوشته شده بود. این کتاب به طور عام تمام احزاب دیگر و به طور خاص ایده آل های حزب Holy Mother را مورد نکوهش قرار می‌دهد. اجازه دهید تا نگاه دقیق تری به ریشه این دشمنی بیندازیم:

سال 1865 را به یاد آورید، زمانی که خدای فرقه تازه متولد شده بود و به همین علت تاریخچه فرقه از همین زمان آغاز شد.
حالا افسانه فرقه را به یاد آورید که مطابق با آن قبل از اولین نزول خداوند دنیایی وجود نداشته است. (برای افرادی که قبل از این زمان زندگی می کردند فرقه چنین تفسیری دارد "مردمان جاودان محکوم به زندگی شاد همیشگی بودند"). سپس لرد متولد می‌شود و شروع به ساخت دنیای واقعی، شب و روز، مرگ و زندگی و... می کند. طبق عقیده اعضای فرقه، هستی ای که لرد به وجود آورده، فقط در ساخت بهشت ناتمام مانده است.

silent 3-6


در ادامه بخش هایی از کتاب "کریمسون تام" را با هم مرور می کنیم:

الف ) در خلال اجرای مراسم Holy Assumption ، او دنیایی را خلق می کند که در فضایی جدا از دنیای خلق شده توسط خداوند ما (lord) به هستی خود ادامه می‌دهد.

ب) خداوند ما چگونه می‌تواند چنین گناه و کفری را مورد عفو قرار دهد."
حزب لرد خلق دنیاها و خدایان جدید را آن هم فقط به وسیله ذهن یک انسان معمولی بر نمی تابد و برای این کار کوچکترین ارزشی قائل نیست. از آنجایی که اعضای حزب بر این باورند که لرد خالق هستی است، هرگونه تلاشی برای فرار از این هستی را مساوی با کفر می دانند.

ج) کسی که مادر مقدس خوانده می‌شود، حتی به اندازه ذره ای تقدس و پاکی ندارد.
حزب لرد هیچ گونه ارزشی برای ایده آل های حزب مادر مقدس قائل نیست و بر این باور است که خدای این حزب اصلا خدا نیست.

د) چیزی که از آن به " نزول مادر مقدس" تعبیر می‌شود در اصل نزول شیطان است.
اعضای حزب لرد بر این باورند که مخلوقی که داخل رحم درحال شکل گیری است، نه تنها خدا نیست بلکه جلوه ای از شیطان است.

پس از بررسی موارد بالا می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که حزب لرد مدت ها پیش شکل گرفت و به ضدیت با ایده آل های احزاب "زرد" و " قرمز" پرداخت. تلاش های این گروه بر اساس این اصل بود که " برای فراخواندن یا خلق خداوند هیچ تلاشی نکنید، زیرا در این صورت در حقیقت در حال خلق شیطان خواهید بود". حامیان "فرقه لرد" برای هستی قدر و اعتبار زیادی قائلند زیرا معتقدند که این هستی بهشت ناتمام خداوند آن‌ها است و بر این باورند که فقط خدا ( lord ) قادر به ساخت بهشت ایده آل است. پس آن‌ها به انتظار بازگشت لرد به منظور ارتقاء هستی به مرحله ای بالاترکه همان بهشت ایده آل است می نشینند. اعضای حزب لرد در حقیقت با هر گونه دستکاری در نظام هستی مخالفت می کنند و دخالت در هستی را فقط شایسته خداوند خود می دانند.
با کنار هم قرار دادن تمامی موارد ذکر شده در بالا می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که اغلب حامیان و مومنان به حزب لرد، در حقیقت مردمی مرفه هستند و از دنیای حاضر رضایت کافی دارند و نیازی به ایجاد تحول در آن نمی بینند.


* آشفتگی های مذهبی
فرقه پس از جنگ داخلی شکل گرفت و مدتی بعد به احزاب مختلفی تجزیه شد. در اصل هر حزب از کاربرد و حوزه فعالیت خود مطلع بود و نقطه اشتراک همه این احزاب یک مبنای مذهبی- آرمانی بود. اما پس از مدتی آشفتگی های وحشتناکی در فرقه آغاز شد. در ادامه به مرور این آشفتگی ها می پردازم:

الف ) هر یک از روسای احزاب خواهان ایجاد تغییراتی در مذهب سایلنت شدند، به همین دلیل همه شروع به تحریف مذهب و وارد کردن فاکتورهایی از مذاهب دیگر به آن کردند و کم کم آلمآن‌هایی از مسیحیت و یهود به مذهب وارد شدند.

ب) حزب لرد شروع به نوشتن کتابی به نام " Crimson Tome " کرد که در حقیقت توهینی به ارزش ها و مقدسات احزاب دیگر به خصوص حزب مادر مقدس بود. این کتاب به اعلان جنگ رسمی در داخل فرقه شبیه بود.

پ) خداوند بارها و بارها اسامی مختلفی به خود دیده تا آنجا که دیگر هیچ کس نمی‌توانست نام واقعی خدا را به یاد آورد (درست مانند خدای یهودیان) و حتی در مفاهیم اصلی الهی هم تعارض هایی پیدا شده بود.

ت) روسای احزاب با سوء استفاده از قدرت خود شروع به انجام اعمالی غیرقانونی نظیر فروش ماری جوانا و اغوای دختران تحت حمایت حزب ( بیمارستآن‌ها، یتیمخانه ها و... ) کردند.


* حزب والتیل
حزب والتیل در بین تمامی احزاب فرقه، نوپاترین آن‌ها محسوب می‌شود. این فرقه در حدود 30 سال قبل از اتفاقات قسمت چهارم بازی، توسط جیمی استون تاسیس شد؛ اما تنها حدود 20 سال به حیات خود ادامه داد. موسس حزب، مقام کشیش اعظم و همچنین نقش مشاور و ناظر عملکرد های حزب را ایفا می کرد. اصول و روشی که جیمی برای هدایت حزب تعیین کرده بود چیزی مابین روش های حزب قرمز و زرد بود.
به طور قطع رهبر حزب والتیل در بین احزاب دیگر افرادی را برای خود داشت. دست راست او کشیشی به نام "جورج روستن" بود که دریتیمخانه "خانه آرزو" کار می کرد و ایده آل های حزب قرمز که به مراسم خونباری منجر می شد را ترویج می کرد.
اما همانطور که اشاره شد این رهبر با هر دو حزب اصلی در ارتباط بود. دست چپ جیمی استون هم در حزب "بانوان مقدس" فعال بود و به ترویج ایده آل های حزب زرد، یعنی متولد کردن خدا از طریق مراسم سوزاندن می پرداخت.
بنابراین حزب والتیل به راحتی می‌توانست در داخل احزاب دیگر دخالت کند و در آن‌ها تغییراتی ایجاد کند، بنابر این بیراه نیست اگر از این حزب به عنوان رهبر اصلی فرقه نام برد.
این موقعیت ارزشمند در سلسله مراتب فرقه، به این واقعیت انجامید که حزب والیتل به حزبی تبدیل شد که از باقی احزاب به خدا نزدیکتر بود.
هدف حزب پرستیدن موجودی به نام والتیل بود، فرشته ای که نزدیکی زیادی به خدا داشت. اما عبادت این خدا منوط به اجرای مراسم اعدام بود. به بیان واضح تر پرستشگران این فرقه باید برای خشنودی والتیل اقدام به قربانی کردن دیگران، آن هم با دستان خود می کردند. بنابراین، وظیفه اعضای حزب والتیل اینگونه بود که به عنوان جلاد مشغول به کار شوند.

* فرقه ای از دوران باستان
حال که با نفوذ عمیق مفاهیم کابالا در سری بازی های سایلنت هیل آشنا شدید، به منظور درک و جمع بندی صحیح تری از مفاهیم گنجانده شده در بازی، لازم است تا نیم نگاهی به این فرقه و اهداف پشت پرده آن داشته باشیم.

Kabbala 1


* آیین کابالا چیست؟
سِفر خروج عنوان دومین کتاب تورات است. در این کتاب به تشریح نحوه خروج بنی‌اسرائیل از مصر تحت حمایت حضرت موسی(ع) و رهایی آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته‌شده است. فرعون بنی‌اسرائیل را وادار به بردگی نموده بود و به آزادی آن‌ها رضایت نمی‌داد اما با مشاهده معجزات الهی به دست موسی(ع) و بلایایی که بر سر قومش نازل می‌شد، اندک‌اندک تغییر رفتار داد. به این ترتیب بنی‌اسرائیل شبی گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت کردند. سپس فرعون به آن‌ها حمله کرد اما خداوند به‌وسیله معجزات دیگری از طریق موسی(ع) آن‌ها را حفظ کرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت یهودیان از مصر می‌پذیریم، چون متن تورات بعد از وحی به موسی(ع) دچار تحریف شد. مهم‌ترین استناد بر این مدعا تناقضات بسیاری است که در پنج کتاب تورات: "سفر پیدایش"، "سفر خروج"، "سفر لاویان"، "سفر اعداد" و "سفر تثنیه" وجود دارد. کتاب سفر تثنیه با شرح مرگ و تدفین موسی(ع) پایان می‌یابد و این گواه مسلمی است بر اینکه بخش مذکور پس از مرگ آن حضرت به کتاب اضافه‌شده است.
در قرآن، درباره شرح مهاجرت بنی‌اسرائیل از مصر و در دیگر داستان‌های مربوط به این قوم، اندک تناقضی وجود ندارد. داستان به‌طور دقیق بیان گردیده و علاوه بر این خداوند حکمت‌ها و اسرار بسیاری در خلال آن آشکار می‌نماید. به همین دلیل با بررسی دقیق آن‌ها به درس‌های بی‌شماری برمی‌خوریم.

sameri

* گوساله طلایی
چنانچه در قرآن آمده است از مهم‌ترین حقایق مربوط به مهاجرت بنی‌اسرائیل از مصر، طغیانشان علیه مذهبی است که خدا به آن‌ها وحی می‌نمود؛ درحالی‌که قبلاً به کمک خدا از زیر بار ستم فرعون رهایی یافته بودند. بنی‌اسرائیل قادر به درک توحیدی که موسی(ع) از آن سخن می‌گفت نبودند و دمادم به سمت بت‌پرستی گرایش می‌یافتند. قرآن این گرایش را در اینجا توضیح می‌دهد:
"و ما بنی‌اسرائیل را از دریا عبور دادیم. آن‌ها در سر راهشان به قومی برخوردند که مشغول پرستش بت‌های خود بودند؛ گفتند: «ای موسی! همچنان که این‌ها خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین کن.» موسی گفت: «الحق که شما مردمی نادان هستید [که الطاف و معجزات خداوند یکتا را نادیده می‌گیرید.]» این مردم [بت‌پرست] محکوم به نابودی هستند و اعمالشان نیز باطل است. (سوره اعراف (7)، آیه 138 و 139.)
بنی‌اسرائیل باوجود هشدارهای موسی(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زمانی که موسی(ع) آن‌ها را ترک کرد تا به‌تنهایی از کوه سینا بالا رود، این گرایش آشکار گردید. مردی به نام "سامری" با سوءاستفاده از غیبت موسی(ع) از خفا بیرون آمد. وی آتش زیر خاکستر تمایل بنی‌اسرائیل به بت‌پرستی را شعله‌ور ساخت و آن‌ها را متقاعد کرد تا مجسمه گوسفندی بسازند و آن را پرستش کنند.
"موسی خشمگین و غمگین به‌سوی قوم خود بازگشت و سرزنش کنان به قومش گفت: «آیا آفریدگارتان به شما وعده نیکو نداده بود؟ و آیا تحقق این وعده آن‌چنان طولانی شد [که شما طغیان کردید] یا می‌خواستید غضب آفریدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعده خودتان را با من زیر پا گذاشتید؟
آن‌ها گفتند: «ما به میل و اختیار خودمان عهدشکنی نکردیم. بلکه زینت‌آلاتی را که از فرعونیان به عاریت گرفته بودیم از خود دور ساختیم و این‌گونه به پیشنهاد و رأی سامری آن‌ها را در کوره آتش افکندیم.» و سامری از آن طلاهای ذوب‌شده مجسمه یک گوساله را ساخت که صدای گوساله هم از آن شنیده می‌شد و به مردم گفت: «این خدای شما و خدای موسی است و موسی عهد خود را فراموش کرد [و در کوه طور دنبال خدای دیگری است»] (سوره طه (20)، آیات 86 تا 88.)

چرا بنی‌اسرائیل چنین گرایش پایداری به برافراشتن بت‌ها و پرستش آن‌ها داشتند؟ منبع این میل چه بود؟ واضح است جامعه‌ای که قبلاً هرگز به بت‌پرستی اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بی‌معنایی چون ساختن بت و پرستش آن نمی‌زند. تنها کسانی که بت‌پرستی میل طبیعی در درونشان است ممکن است به آن ایمان آورند.
بااین‌حال بنی‌اسرائیل مردمی بودند که از زمان جدشان ـ ابراهیم(ع) ـ به خدای واحد ایمان داشتند. نام "اسرائیل" یا "پسران اسرائیل" اولین بار به فرزندان یعقوب(ع) ـ نوه ابراهیم(ع) ـ اطلاق گردید و بعدها به همه یهودیان تعمیم داده شد. بنی‌اسرائیل (یهودیان) از ایمان توحیدی که از اجداد خویش: "ابراهیم"، "اسحاق" و "یعقوب(ع)" به ارث برده بودند، حفاظت می‌کردند. آن‌ها با یوسف(ع) به مصر رفتند و بااینکه در میان مصریان بت‌پرست می‌زیستند، مدت‌های مدید از ایمان خویش محافظت نمودند. از داستان‌های قرآن چنین برمی‌آید که آنان درزمانی که موسی(ع) بر آن‌ها ظهور کرد مؤمن به خدای واحد بودند. تنها تفسیری که می‌توان کرد این است که بنی‌اسرائیل باوجود آنکه به ایمان توحیدی خود بسیار وابسته بودند، تحت تأثیر مردم کافری که در میان آن‌ها زندگی می‌کردند قرار گرفتند و شروع به تقلید از آن‌ها و جایگزین ساختن مذهب وحیانی خود با بت‌پرستی اقوام بیگانه نمودند.
با نگاه به اسناد تاریخی پی می‌بریم که قوم کافر تأثیرگذار بر بنی‌اسرائیل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر این نتیجه‌گیری این است که گوساله طلایی که بنی‌اسرائیل در زمان غیبت موسی(ع) عبادت کردند، در حقیقت نسخه عینی از "هاثر" (Hathor) و "افیس" (Aphis)، بت‌های مصریان بود.
"ریچارد رایفد"، نویسنده مسیحی کتاب "زمان طولانی زیر آفتاب" در کتاب خود می‌نویسد:
"هاثر و افیس، خدایان گاو نر و ماده، نماد خورشیدپرستی بودند. پرستش این خدایان تنها یک مرحله از تاریخ طولانی خورشیدپرستی مصر است. گوساله طلایی کوه سینا مدرک کاملاً اثبات‌شده این موضوع است که ضیافت ذکرشده به خورشیدپرستی مربوط بوده است (Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31)
نفوذ بت‌پرستی مصر به بنی‌اسرائیل در مراحل متفاوتی روی داد. درنتیجه رویارویی با مردم کامر، طولی نکشید که میل به عقاید رافضی ظاهر گشت و همان‌طور که در آیه بالا بیان شد، آنچه آن‌ها به پیامبر خود گفتند:
"ای موسی! همچنان که خدایانی برای خوددارند، تو هم برای ما خدایانی معین کن. تا ما خدا را آشکارا به چشم خود نبینیم حرف‌های تو را باور نمی‌کنیم (سوره بقره (2)، آیه 55.)
آشکار می‌کند که به پرستش موجودی مادی که قابل‌دیدن باشد گرایش داشتند؛ درست همانند آنچه مصریان می‌پرستیدند.
گرایش بنی‌اسرائیل به بت‌پرستی مصر باستان بسیار بااهمیت است و بینش خاصی را در ارتباط با تحریف متن تورات و مبادی کابالا برای ما فراهم می‌آورد. زمانی که به‌دقت به این دو موضوع توجه می‌کنیم، خواهیم دید که در سرمنشأ بت‌پرستی مصر باستان، فلسفه مادی‌گرا وجود دارد.

* از مصر باستان تا کابالا

Kabbalah 5


بنی‌اسرائیل زمانی که موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بت‌هایی ازآنچه در مصر دیده بودند کردند و به عبادت آن‌ها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمی‌توان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بت‌پرستی مصر باستان را پذیرا شدند. درواقع آنان عقاید "کاهنان مصر" (جادوگران فرعون) را که بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشکیل می‌داد ادامه دادند و ایمان خود را کنار گذاردند. عقایدی که یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید "کابالا" نام داشت.
ساختار کابالا درست مانند نظام کاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشکیل می‌داد. جالب‌توجه است که توضیح کابالا درباره آفرینش با آنچه در تورات موجود است، کاملاً متفاوت است و تفسیری مادی‌گرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد.
"مورات ازجن" فراماسون ترک در این باره می‌گوید:
"پیداست که کابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترین بخش تورات نظریه‌ای درباره پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت است. بر اساس کابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام "سفیراث" و به معنای "دایره" یا "مدار" با ویژگی‌های مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آن‌ها 32 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومه شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا. این مشخصه کابالا نشان می‌دهد که به اصول اعتقادی نجومی مربوط است... . بنابراین کابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و کهن شرق مرتبط است.
(Murat Ozgen Ayfer, Masonluk Nedir ve Nasildir? (What is Freemasonry?), Istanbul, 1992, pp. 298-299)
یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادی‌گرای مربوط به مصر باستان که بر جادوگری استوار بودند، از احکام تورات چشم‌پوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بت‌پرستان را پذیرا شدند و درنتیجه کابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود.
"نستا، اچ، وبستر" نویسنده انگلیسی کتاب جوامع مخفی و جنبش‌های ویرانگر می‌نویسد:
"جادوگری را که ما می‌شناسیم کنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی‌اسرائیل اجرا می‌کردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالع‌بینان و غیب‌گویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرین‌هایی که در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و باتدبیر خود سنت مقدسی را که به ارث برده بودند با عقاید جادوگری که از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبه فکری کابالای یهودی از فلسفه مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد کابالاها که می‌گویند آنچه ما امروز از کابالا می‌دانیم صد درصد یهودی نیست توجیه‌پذیر است (Nesta H. Webster, Secret Societes And Subversive Mouements)
در قرآن آیه‌ای وجود دارد که به این موضوع اشاره می‌کند. خداوند می‌گوید بنی‌اسرائیل تشریفات و آیین‌های جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛
یهود از کار و امداد جادوگری که شیاطین در عصر سلیمان برای مردم می‌خواندند و یاد می‌دادند پیروی می‌کردند (و آن‌ها را برای پیشبرد مقاصد خود به کار می‌گرفتند) سلیمان هرگز به سحر و کفر آلوده نشد، لیکن شیاطین کفر می‌ورزیدند و مردم را سحر و جادوگری تعلیم می‌دادند و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌های "هاروت" و "ماروت" نازل شد، پیروی می‌کردند. (آن دو فرشته از طریق باطل کردن سحر، ناچار شیوه کار ساحران را به مردم یاد می‌دادند.) و به هیچ‌کس چیزی یاد نمی‌دادند مگر اینکه قبلاً به او می‌گفتند:
"ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید و از این تعلیمات استفاده ناصواب نکنید."
ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می‌آموختند که می‌توانستند میان زن و شوهر جدایی بیفکنند. آن‌ها (علی‌رغم نصایح فرشتگان) همان درس‌هایی را می‌آموختند که به جای سود برای آن‌ها ضرر داشت ولی جز به اذن و خواست خداوند نمی‌توانستند به آدم‌ها ضرری بزنند و آن‌ها خود می‌دانستند که هر کس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌ای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد بود بهایی که (آینده) خود را بدان می‌فروختند، اگر عقل خود را به کار می‌بستند (سوره بقره (2)، آیه 102.)
این آیه اعلام می‌کند که برخی یهودیان، باآنکه می‌دانستند با کار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به‌عبارت‌دیگر ایمان خود را رها کردند.
حقایق این آیه مهم‌ترین خصوصیات یک جدال را در تاریخ یهود شرح می‌دهد. در این جدال از یک‌سو پیامبرانی که از سوی خدا برای یهودیان فرستاده‌شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیان مغرض که برخلاف فرمان خداوند عمل کردند، به تقلید از فرهنگ شرک‌آمیز پرداختند و به‌جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان پیروی نمودند.

* اصول الحادی که به تورات افزوده شد

Kabbala


قابل‌توجه است که در کتاب عهد قدیم (کتاب مقدس یهودیان) به گناهان یهودیان منحرف اشاره‌شده است. در کتاب "غمیا"، که نوعی کتاب تاریخی در میان عهد عتیق است، یهودیان به گناهان خویش اعتراف و چنین به توبه می‌نماید:
"و بنی‌اسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف کردند و در جای خود ایستاده، یک ربع روز کتاب تورات "یهوه" ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و کنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند (نحمیا، باب نهم، آیات 4-2)
و آنان (پدران ما) بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را که برای ایشان شهادت می‌آورند، تا به‌سوی تا بازگشت نمایند، کشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودند و ایشان را از آسمان اجابت نمودی و برحسب رحمت‌های عظیم خود نجات‌دهندگان به ایشان دادی که ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی که بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و برحسب رحمت‌های عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متکبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نکردند و به احکام تو که هر که آن‌ها را به‌جا آورد از آن‌ها زنده می‌ماند، خطا ورزیدند که و دوش‌های خود را معاند و گردن‌های خویش را سخت نموده اطاعت نکردند.
... اما برحسب رحمت‌های عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترک نمودی زیرا خدای کریم و رحیم هستی. (نحمیا، باب نهم، آیات 26ـ29)
و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب که عهد و زحمت را نگاه می‌داری، زنهار تمامی این مصیبتی که بر ما و بر پادشاهان و سروران و کاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی که بر ما واردشده است عادل هستی زیرا تو به‌راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیده‌ایم. و پادشاهان و سروران و کاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو که به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملکت خودشان و در احسان عظیمی که به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند که پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نکردند (نحمیا، باب نهم، آیات 31ـ35)
این عبارات میل بعضی از یهودیان را به بازگشت به ایمان به خدا شرح می‌دهد اما در طول تاریخ یهود به‌تدریج بخش دیگری قدرت یافت و توانست بر یهودیان چیره شود و بعدها خود مذهب را کاملاً دگرگون ساخت. به همین دلیل در تورات و در دیگر کتب عهد قدیم، علاوه بر آنچه در بالا ذکر شد، عناصری وجود دارد که از تعالیم بدعت‌آمیز بت‌پرستان نشأت‌گرفته‌اند. به‌عنوان نمونه؛

Kabbalah 6


ـ در کتاب اول تورات گفته‌شده "خدا جهان را در شش روز از هیچ آفرید." این درست و از وحی اولیه به دست آمده است. اما سپس می‌گوید: "خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت." این بخش ادعایی کاملاً ساختگی است و باعقیده الحادی که صفات انسانی را به خداوند نسبت می‌دهد منطبق است. خداوند در آیه‌ای از قرآن می‌گوید:
"و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که بین آن‌هاست، در مدت شش روز آفریدیم و این کار بر ما سخت و خستگی‌آور نبود." (سوره ق (50)، آیه 38.)
ـ در دیگر بخش‌های تورات نیز نوشته‌هایی وجود دارد که با احترام شایسته مقام خداوند سازگاری ندارد، به ویژه بخش‌هایی که ضعف‌های انسان به‌دروغ به خداوند نسبت داده‌شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از این‌هاست. این نوع قائل شدن جنبه انسانی برای خداوند شبیه عمل کافران است که ضعف‌های بشری را به خداوند موهوم خود نسبت می‌دادند.
یکی از این ادعاهای کفرآمیز آن است که ادعا می‌کند یعقوب(ع) ـ جد بنی‌اسرائیل ـ با خداوند کشتی گرفت و پیروز گشت. روشن است که این داستان برای بخشیدن برتری قومی به بنی‌اسرائیل و به تقلید از احساسات نژادپرستانه شایع در میان کافران ساخته‌شده است.
ـ در کتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به‌عنوان خدای یک قوم خاص وجود دارد که تنها خدای بنی‌اسرائیل است، بااینکه خداوند، رب و پروردگار جهان و همه انسان‌ها است. اندیشه مذهب قومی در کتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی که در آن هر قبیله خدای خود را عبادت می‌کند، مطابقت می‌نماید.
ـ در بعضی کتب عهد قدیم، به‌عنوان نمونه کتاب "یوشع بن نون(ع)"، یهودیان به انجام اعمال خشونت‌آمیز و موحش علیه غیریهودیان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و کودکان یا سالخوردگان داده‌شده است. این نوع وحشی‌گری بی‌رحمانه کاملاً برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگ‌های ملحدی که خدای اسطوره‌ای جنگ را می‌پرستیدند، است. چرا این عقاید به تورات رسوخ کرده‌اند؟ حتماً باید منبعی برای آن‌ها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی بوده‌اند که نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احکام ناب را با اضافه کردن آنچه درگذشته به آن برخوردند، تغییر داده‌اند.
در حقیقت مبدأ این تغییر، کابالاست که به کمک بعضی یهودیان ادامه یافت. کابالا شکلی به خود گرفت که باعث شد عقاید مصریان باستان و دیگر بت‌پرستان به یهودیت نفوذ نماید و در آن گسترش یابد. کابالیست‌ها ادعا می‌کنند کابالا تنها به توضیح بیشتر رازهای نهفته در تورات می‌پردازد.
اما درواقع چنانکه "تئودور ریناچ" مورخ یهودی کابالا می‌گوید، "کابالا سمی است که به رگ‌های یهودیت وارد می‌شود و آن را کاملاً در برمی‌گیرد." (Mesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movements p. 299)
بنابراین کشف آثار ایدئولوژی‌های مادی‌گرای مصریان باستان در کابالا غیرممکن نیست.

کابالا، تعالیمی مخالف اصول آفرینش

Kabbala 2


خداوند در قرآن بیان می‌کند که تورات کتابی الهی است و برای روشنگری انسان‌ها نازل‌شده است:
"ما تورات را که در آن هدایت و نور بود، [بر موسی] نازل فرمودیم."( سوره مائده (5)، آیه 44)
بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر است. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیارداریم نسخه تغییریافته تورات است که به دست بشر تحریف‌شده است.
قابل‌توجه است که تورات واقعی و قرآن اصول مشترکی دارند؛ در هر دو خداوند به‌عنوان خالق جهان شناخته‌شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست که توسط او از هیچ به وجود آمده است. او کل جهان، اجرام آسمانی، ماده بی‌جان، بشر و همه موجودات زنده را خلق کرده و شکل داده است.
با توجه به این حقایق در کابالا به تفاسیر کاملاً متفاوتی برمی‌خوریم. تعالیم آن درباره خدا کاملاً مخالف "حقیقت آفرینش" است. محقق آمریکایی "لنس اس. اوینز" دریکی از کتب خود درباره کابالا دیدگاه خویش را درباره ریشه احتمالی این تعالیم چنین بیان می‌کند:
"تعالیم کابالا مفاهیم مختلفی درباره خدا ارائه می‌دهد که بسیاری از آن‌ها از دیدگاه "ارتودوکس" منحرف شناخته‌شده‌اند."
اصلی‌ترین انگار دین یهود این است که "خدای ما یکی است." اما کابالا ادعا می‌کند در حالیکه خدا در درجه اعلی و به‌صورت یگانه‌ای توصیف‌ناپذیر ـ که در کابالا Einsof به معنای "لایتناهی" نامیده می‌شود ـ وجود دارد، یکتایی‌اش لزوماً در تعداد زیادی صورت الهی تجلی‌یافته:
"تعدد خدایان کابالیست‌ها این را "سیفراث" (Sefrroth) به معنای چهره‌های خدا می‌نامند، چگونگی نزول خداوند از مقام یکتای لایتناهی به تعدد خدایان، معمایی است که کابالیست‌ها بسیار در آن تعمق کرده‌اند."
بدیهی است که این تصویر چند چهره از خدا راه را برای مشرک خواندن کابالیست‌ها باز می‌کند؛ اتهامی که آن‌ها را به‌تندی و نه کاملاً با موفقیت رد کرده‌اند.
در خداشناسی کابالیست‌ها نه‌تنها دیدگاه تکثر خدایان وجود دارد بلکه خداوند صورت دوگانه مذکر و مؤنث به خود گرفته: Hokhmah "، "Binah؛ پدر و مادر آسمانی که اولین شکل‌های خدایی بودند. کابالیست‌ها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی، صراحتاً از استعاره‌های جنسی استفاده می‌کنند.
از خصایص جالب این خداشناسی سری این است که بر مبنای آن بشر خلق‌شده بلکه خود به‌گونه‌ای موجودی خدایی است.
اوینز این اسطوره را چنین تشریح می‌نماید:
"کابالا تصویر پیچیده خدا را به گونه دیگری نیز نشان می‌دهد: موجود یگانه‌ای شبیه انسان، به گفته یک کابالیست خداوند اولین انسان ازلی و نمونه اولیه آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی و الهی و ساختاری مشترکی با خدا دارد."
یک رمز شکاف کابالیست این برابری آدم با خدا را تأیید می‌کند و می‌گوید:
"در زبان عربی ارزش عددی اسامی آدم و یهوه به‌صورت یکسان 45 است. بنابراین بر اساس تغییر کابالا یهوه مساوی است با آدم؛ یعنی آدم خدا بود. به‌این‌ترتیب اعلام می‌شود که همه انسان‌ها در بالاترین درجه درک مانند خدا بوده‌اند."
چنین خداشناسی، گونه‌ای از اسطوره‌های الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. کابالیست‌های یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض کرده‌اند که حتی می‌کوشند بشر را خدا بخوانند. به‌علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه‌تنها خدایی است بلکه فقط و فقط یهودیان را شامل می‌شود و دیگر اقوام انسان به شمار نمی‌روند. درنتیجه این اندیشه فاسد در یهودیت که اساساً بر مبنای اطاعت و فرمان‌برداری از خدا بناشده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. کابالا علی‌رغم این طبیعت خود که با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد کردن آن نمود.
یک نکته جالب‌توجه دیگر درباره تعالیم منحرف کابالا، شباهت آن به انگاره‌های کفرآمیز مصر باستان است. چنانکه در بالا اشاره شد، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته. به‌عبارت‌دیگر این اندیشه را که ماده از هیچ به وجود آمده مردود می‌دانستند. کابالا نیز از همین عقیده درباره انسان دفاع می‌کند و مدعی است انسان‌ها خلق نشده‌اند و عهده‌دار تنظیم و اداری وجود خود هستند.
به عبارت امروزی، مصریان باستان مادی‌گرا بودند، کابالا را می‌توان "اومانیسم سکولار" نامید جالب‌توجه است که این دو مفهوم: ماده‌گرایی و اومانیسم سکولار، از ایدئولوژی‌هایی هستند که دو قرن است برجهان حکمرانی می‌کنند.
باید پرسید چه نیروهایی وجود دارند که مفاهیم مصر باستان و کابالا را از میان تاریخ کهن به زمان حاضر منتقل کرده‌اند؟

* از شوالیه‌های معبد تا ماسون‌ها

kabbalah 3


با اشاره به شوالیه‌های معبد دانستیم که این نظام عجیب صلیبیان تحت تأثیر یک‌نهاد سری در اورشلیم قرار داشت که درنتیجه آن مسیحیت را رها نمود و به اجرای آداب جادوگری پرداخت. گفتیم که بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده‌اند که این سر به کابالا مربوط می‌شود.
به‌عنوان مثال "الیمنس لیوای" نویسنده فرانسوی کتاب "تاریخ جادوگری"، شواهد تفضیلی در این کتاب ارائه می‌دهد و اثبات می‌کند، شوالیه‌های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم کابالا برداشتند؛ به‌عبارت‌دیگر آن‌ها این تعالیم را به‌صورت مخفیانه آموختند. بنابراین اصولی ریشه‌دار مصر باستان به کمک کابالا به شوالیه‌های معبد منتقل شد.
"آمبرتوایکو" رمان‌نویس معروف ایتالیایی این حقایق را در چهارچوب یکی از رمان‌های خود نمودار می‌سازد. او در داستان خود از زبان شخصیت اصلی چنین بیان می‌کند که شوالیه‌های معبد تحت تأثیر کابالا قرار داشتند و کابالیست‌ها صاحب رمزی بودند که در فراعنه مصر باستان قابل‌ردیابی است. به نوشته ایکو، بعضی یهودیان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آن‌ها را در پنج کتاب عهد عتیق (اسناد پنج‌گانه) جا دادند. اما تنها کابالیست‌ها این رمز را که پنهانی انتقال‌یافته درک می‌کنند. کتاب زهر که کتاب اصلی کابالا است با اسرار این پنج کتاب ارتباط دارد. ایکو بعد از بیان اینکه کابالیست‌ها قادرند راز مصر باستان را در اندازه‌گیری‌های هندسی معبد سلیمان نیز بخوانند، می‌نویسند شوالیه‌های معبد آن را از خاخام‌های کابالیست اورشلیم آموختند:
"فقط گروه اندکی از خاخام‌ها که در فلسطین باقی ماندند از سر آگاه بودند... و بعدها شوالیه‌های معبد آن را از آنان آموختند (Umberto Eco, Foucault,s Penbulum, Translated from the Italian by William Weaver, p. 450)
شوالیه‌های معبد با پذیرش مفاهیم کابالا طبیعتاً با بنیاد مسیحی حاکم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند. این ناسازگاری با نیروی مهم دیگری مشترک بود؛ یهودیان. بعد از بازداشت شوالیه‌های معبد به دستور مشترک پادشاه فرانسه و پاپ در سال 1307، نظام ساختاری زیرزمینی به خود گرفت اما تأثیرش به‌صورت افراطی‌تر همچنان ادامه یافت.
چنانچه قبلاً گفتم شمار قابل‌توجهی از این افراد گریختند و به پادشاه اسکاتلند ـ تنها پادشاهی که مرجعیت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آن‌ها در اسکاتلند به "لژ وال بیلدرز" نفوذ کردند و در اندک زمانی بر آن تسلط یافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به‌این‌ترتیب بذر فراماسونری در اسکاتلند کاشته شد. هنوز هم تا به امروز "لژ کهن اسکاتلند" شاخه اصلی فراماسونری به شمار می‌رود.
رد پای شوالیه‌های معبد و بعضی یهودیان مرتبط با آن‌ها در مراحل گوناگون تاریخ اروپا قابل‌ردیابی است. یکی از مهم‌ترین پناهگاه‌های شوالیه‌های معبد در منطقه "پراونیس" فرانسه قرار داشت. طی بازداشت‌ها، بسیاری در آنجا مخفی شدند. از خصوصیات مهم دیگر این منطقه این است که مرموزترین مرکز کابالیسم اروپا است. پراوینس جایی بود که سنت شفاهی کابالا به کتاب تبدیل شد و ثبت گردید.
به عقیده بعضی مورخان شورش روستایی انگلستان در سال 1381 به کمک یک سازمان مخفی شعله‌ور شد. محققانی که تاریخ فراماسونری را مطالعه می‌کنند. همگی بر این باورند که این سازمان مخفی نظام معبد بوده است. جنبش ذکرشده بزرگ‌تر از یک قیام داخلی و حماسه‌ای سازمان‌یافته علیه کلیسای کاتولیک بود.
نیم‌قرن پس‌ازاین شورش، یک کشیش در بوهیما (جنوب اطریش) به نام "جآن‌هاس" (John Huss) شورشی را در مخالفت با کلیسای کاتولیک آغاز کرد. در پشت پرده این شورش نیز شوالیه‌های معبد قرار داشتند. "اویگدور بن آیزاک کارا" (Avigdor Ben Isaac Kara)، از مهم‌ترین نام‌هایی بود که هاس در توسعه دکترین خویش تحت تأثیر آن قرار داشت. کارا، خاخام انجمن یهودی شهر پراگ و یک کابالیست بود.
نمونه‌هایی از این قبیل، حکایت از اتحاد میان شوالیه‌های معبد و کابالیست‌ها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا می‌کند. این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایه‌ای اروپا و جایگزینی آن بافرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند کابالا گردید. و بعد از دگرگونی فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و...
در همه مراحل سیاسی با حقیقتی روبه‌رو می‌شویم که از وجود نیرویی حکایت می‌کند که هدفش منحرف ساختن اروپا از میراث مسیحی خود و جایگزینی آن با ایدئولوژی سکولار است و با این برنامه نیتی جز نابودی نهادهای مذهبی آن را ندارد. این نیرو تلاش کرد اروپا را به قبول تعالیمی که به کمک کابالا از مصر باستان دست‌به‌دست گشته‌اند وادار کند. همان‌طور که قبلاً اشاره کردم اساس این تعالیم را در دو گرایش مهم تشکیل می‌دهند: اومانیسم و مادی‌گرایی. (نویسنده : هارون یحیی- مترجم : باران خردمند)

* کابالا و مسیح‌گرایی
از نیمه‌ی دوم قرن پانزدهم میلادی، عقاید کابالا توسط یهودیان و مارانو ها (یهودیان به‌ظاهر مسیحی شده) در میان مسیحیان رواج یافت. کابالیست های یهودی به تدوین برخی رساله‌های کابالی منطبق با زبان و فرهنگ مسیحیان دست زدند؛ و این رساله‌ها در ایتالیا به‌ویژه در کانون‌های فرهنگی فلورانس بسیار مؤثر افتاد. به نوشته دایرة‌المعارف یهود، "محافل فرهنگی رنسانس عمیقاً باور کردند که رازهای مسیحیت را می‌توان از طریق کابالا شناخت". (judaica, vol.۱۰, P.۶۴۳)
این‌گونه بود که مکتب کابالا، به یک نیروی متنفذ سیاسی در میان اروپائیان تبدیل شد که بر آرمان‌های مسیحایی جدید دامن می‌زد و طلوع قریب‌الوقوع دولت جهانی اروپایی را نوید می‌داد. به تأثیر از این موج، بسیاری از متفکرین اروپایی به این نتیجه رسیدند که باید آرمان‌های ظهور مسیح (علیه‌السلام) را با مفاهیم راز آمیز و جادو گرایی شناخت.
حال به معرفی چند شخصیت مهم فکری رنسانس و نیز آثار آنان می‌پردازیم:
۱) کنت جیووانی پیکو دلا میراندولا (۱۴۶۳-۱۴۹۴ م.)
از نامدارترین و مؤثرترین چهره‌های فکری رنسانس، به‌عنوان "پدر کابالیسم مسیحی" شناخته می‌شود. افکار او به شدّت متأثر از استادان و دوستان یهودی خود است. از میان دوستان و استادان او می‌توان به این افراد اشاره کرد: یوحنان اَلِمانو، فلاویوس میتریداش و الیا دلمریگو.

Isaac-ben-Solomon-Luria

۲) یوهانس روشلین
عبری شناس نامدار دربار فردریک سوم، در ترویج کابالا در محافل فرهنگی مسیحیان نقش برجسته‌ای داشت. او در سال ۱۴۹۰ میلادی در ایتالیا با پیکو دیدار نمود و تحت تأثیر او به کابالا علاقه‌مند شد. او کتاب‌های "درباره‌ی نام‌های سحرآمیز" (۱۴۹۴.م) و "درباره علم کابالا" (۱۵۱۷.م) را درزمینه کابالا به رشته‌ی تحریر درآورد.
تحت تأثیر این موج جدید فکری، از آغاز سده شانزدهم، شاهد پیشگویی‌های مکرر و پیاپی رهبران فرقه‌ی کابالا درباره "آخرالزمان" و ظهور عیسی مسیح (علیه‌السلام) هستیم (دقیقاً همان چیزی که در برهه کنونی شاهد آن هستیم).
در سال‌های نخستین سده‌ی شانزدهم، کابالیست هایی چون "اشر لملین" (Asher Lemlein) و "جوزف دلارینا" و سر انجام "دن اسحاق آبرابانل"، اندیشه پرداز بزرگ زرسالار یهودی، پیشگویی خود را درباره ظهور قریب‌الوقوع مسیح (علیه‌السلام) اعلام می‌کردند.
۳) ربی اسحاق لوریا Isaac ben Solomon Luria) ۱۵۳۴-۱۵۷۲)
اسحاق بن سلیمان لوریا از یک خاندان سرشناس یهودی بود که شاخه‌های آن در بسیاری از کشورهای اروپایی و اسلامی حضور داشتند. اندیشه‌های لوریا در کنار کتاب ظُهَر، یکی از دو منبع اصلی کابالا به شمار می‌رود.
هستی‌شناسی جدید کابالا و ترسیم جهان به‌صورت "عین صوف" به‌وسیله‌ی اسحاق لوریاشکل گرفت. اندیشه‌ی اسارت "زمزم" (ZamZam) (اخگر الهی) به دست "سیترا اهرا" (Sitra Ahra) (نیروهای شیطانی) که بر سرزمین "کلیپت" (Kelli Pot) (خلافت: منظور همان ممالک اسلامی است) حکم می‌رانند در این مفهوم تبلور یافت.
از زمان "ربی اسحاق لوریا" تاکنون، کابالیسم به شکلی آشکار به ایدئولوژی جنگ با جهان اسلام بدل گردیده و "شیطان شناسی" یکی از اشتغالات فکری دائم رهبران کابالا شده و رساله‌های متعدد در این زمینه انتشاریافته است.
از دیگر کابالیست های مشهوری که در ماجرای رنسانس نقشی اساسی داشتند می‌توان به کسانی چون "هاینریش کورنلیوس آگریپا" (Heinrich Cornelius Agrippa)، "فلیپوس فن هوهنهایم" (Philippus Aureolus von Hohenheim) آلمانی تبار با نام لاتین پاراسلسوس، "میشل نوتردامی" (Michel de Nostedam) مشهور به نوسترداموس و "گیوم پستل" (Guillaume Postel) اشاره نمود.

* کابالا و جادو گرایی
ازآنجاکه مکتب کابالا پیوند عمیقی با سحر و جادو دارد، کابالیست ها از طریق اشاعه ساحری، سعی در جذب افراد به فرقه خود می‌کنند.
قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، دوران شکوفایی جادوگری، کیمیاگری، غیب‌گویی، طالع بینی و انواع علوم خفیه و نفوذ فوق العاده ی آن‌ها در دربارها و محافل فرهنگی اروپاست. این موجی است که دقیقاً با رنسانس ایتالیا آغاز شد و اومانیست‌هایی چون "پیکو دلا میراندولا" از مروجین بزرگ آن بودند. به‌طور مثال، ایتالیای عهد رنسانس، کانون سحر و جادو به موهوم‌ترین شکل آن بود.
اومانیست‌ها (اومانیسم عبارت است از "انسان‌محوری" که در برابر "خدامحوری" قرار می‌گیرد) -که مکتبشان را از کابالا به ارث برده‌اند- غالباً به "همزاد" یا "نگهبانان غیبی" اعتقاد داشتند. "پودجو براتچولنی" از چهره‌های برجسته‌ی رنسانس، از عفریت‌هایی سخن می‌گفت که مانند سواران بی‌سر هجرت می‌کنند، یا از هیولاهای ریشویی که از دریاها برمی خواستند تا زنان زیبارو را بربایند.
ماکیاولی به "امکان پر بودن هوا از ارواح" اشاره می‌کرد و اعتقاد خود را به این امر که وقایع بزرگ با نشانه‌هایی از صور عجیب، پیشگویی، الهام و علائم آسمانی اعلام می‌شوند، ابراز می‌داشت و مار سیلیو فی چینو، مترجم افلاطون، شرحی در دفاع از غیب‌گویی و طالع بینی نوشت.
پیشرفت حوزه قدرت و نفوذ جادو گرایی در محافل فرهنگی اروپا به حدی بود که "وقتی لورنتسو مدیچی دانشگاه پیزا را از نو تأسیس کرد، برای طالع بینی کرسی‌ای در نظر نگرفت؛ امّا دانشجویان مصرا خواستار تشکیل آن شدند و او ناچار با خواستشان موافقت کرد" (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد ۵: رنسانس، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۵۶۰)

خواندن 649 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi