ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»نماز»مطالب خواندنی»عرفان آب (قسمت دوم)

عرفان آب (قسمت دوم)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

عرفان کسره

باب کسره یکی از زیباترین خلقتهای پروردگار عالم، خدای مهربان می باشد. عدد ابجد کسره 280 است که جمع آن می شود (10 =8+2) 10 که خود عدد عشر است، یعنی امتحان همه بندگان درهمه عمر(کل یوم عاشورا) یعنی اسرار عاشورا را متواضعین و خاشعین و خاضعین به درگاه خدا درک کردند. در سوره مبارکه انعام می فرماید" جعل الظلمات و النور..." (آیه اول). خود قرار داده است

ظلمتها و نور را، کسره عالم ظلمات و فتحه عالم نور است و هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند همان طور که شب و روز است و دنیا عالم اضداد است و حتی در بدن ما سراسر نور است. مثل ظلمات جسم و روح، حیات و ممات، بیماری و سلامتی، خوشی و ناخوشی، زیبایی و زشتی، رذائل و فضائل، جذبیات و دفعیات، پاکی و نجسی، در عین حال که درون ما عین نجس است ظاهربدن عین پاک است. بنابراین نمی توان شمرد باید فکر کرد و دانست.

 درکتابت "بِسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیمِ" 5 کسره که سر درون و بیرون و ظاهر و باطن است و کسره ها  با هم جار و مجرورند. شاید در کلمات، بعد از اولین کسره مجرور شده اند و باری باب کسره باب تواضع است. باب سجده است باب عبادت و بندگیِ همه موجودات خلقت است، از کسره به فتحه راه پیدا می کنیم. در کتاب اصول کافی در باب تواضع از قول امام صادق علیه السلام فرموده است" همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گماشته شده اند که هر کس برای خدا تواضع کند، او را بالا برند و هر که تکبر کند پستش کنند." "عن ابی عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول ان فی السماء ملکین بالعباد فمن تواضع لله رفعاه و من تکبر وضعاه "

امام صادق علیه السلام فرمود" در آنچه خدای عزو جل به داوود وحی فرمود این بود که ای داوود چنانکه نزدیکترین مردم بخدا متواضعانند . دورترین مردم از خدا هم متکبرانند."

 اصول کافی صفحه 189 از امام رضا علیه السلام فرمودند: تواضع اینست که بمردم دهی آنچه را می خواهی بتو دهند (با آنها چنان رفتار کنی که می خواهی با تو رفتار کنند) و درحدیث دیگر می فرماید بحضرت عرض کردم حد تواضع که چون بنده آنرا بجا آورد متواضع است چیست؟ فرمود" تواضع را درجاتی است. برخی از آنها اینست که انسان قدر خود را بشناسد و با دلی سالم خود را به جایگاه خویش نشاند. و دوست نداشته باشد که بسوی کسی رود مگر چنانچه بسویش آیند (با مردم چنانکه با او رفتار کنند، رفتار کند) اگر بدی ببیند آن را به نیکی بپوشاند .فرو خورنده خشم باشد و از مردم میگذرد خدا هم نیکوکاران را دوست دارد."

بالاترین تواضع حالت سجده است. یعنی آنگاه که چَشمِ به دل می گوئیم. زیرا اول چِشم دل خاضع می شود وسجده می کند و آنگاه تمام وجود به تبعیت آن ساجد می شود. که این سجده را سجده قلبی گویند.

در حدیث مبارک از قول حضرت رسول اکرم (ص) در کتاب اسرار معراج از آقای عمادزاده که می فرماید" هر چیزی بطنی دارد و قرآن داری هفت بطن و فرمود: کل محتوای قرآن در سوره مبارکه حمد که این سوره مبارکه که سبع مثانی هم نام دارد و یکی از اسماء پیامبر بزگوار اسلام است و تمام سوره مبارکه حمد در بسم الله الرحمن الرحیم و تمام بسم الله الرحمن الرحیم در هفت حرف مبارک بسم الله و تمام بسم الله در باء و تمام محتوی باء در نقطه زیر با جمع است که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید انا نقطه تحت باء."

اولاً اسم مبارکه "حمد" عدد ابجدش 52 است به تعداد 52 هفته در یک سال یعنی 52 تا 7 روز و اگر 2 و5 را با هم جمع کنیم باز می شود هفت و اگر عدد(ف،ت،ح،ه) را جمع کنیم می شود 485 که جمع عددها17 =  4+8+5  که شماره رکعات نماز واجب که خود ذکر اکبر است و باطن قرآن. فرمود سجده نماز عدد سجده می شود 72."و لقد اتیناک سبعاً من المثانی والقران العظیم."

بالاترین مقام عبودیت است که انسان با ذکر "سبحان ربی الاعلی وبحمده" ازاله خود از رب خود که ربی اعلاست می خواهد او هر آن و لحظه جماد را به نبات و نبات را به حیوان و حیوان را منقلب و به کمال اعلا انسان می برد. پس معنای سجده واقعی عمل به کل قرآن می باشد. وانسان از بُعد حیوانیت به مقام خلیفه الهی وانسانیت می رسد البته اگرخدا بخواهد. در سجده هفت موضع از بدن انسان سجده می کند ولی سجده سر با همه قسمتهای بدن فرق می کند. انسان با سر به دنیا می آید با سربه خانه قبر سرازیر می شود. یعنی سر بعنوان رأس بندگی است. سر که منبع حواس و افکار و عقل جای تمییز بین حیوان وانسان است، اگراعلا رفت بقیه قسمتها خود به خود ساجد و فرمانبردار سر خواهند شد و همچنان است که خُوب می گویند: سَرانسان سِّرانسان است. درهنگام سجده نه عمداً و نه سهواً نباید پیشانی از سجده بلند شود. نماز باطل می شود و اگر نه نماز عشق ونماز بندگی، حتی ظاهر نماز هم باطل است و باید اقتدا کرد به امام شیعیان آقا امام حسین (ع) که سر ازسجده برنداشت تا از بدن جدا کردند و یکی از اسرار زیارتش اینست که با سلام شروع میشود و به سجده تمام میشود و جالب است که عدد کلمه سجده 72 است عالم 72زیباست 9=7+2 تاسع است رسیدن قد و قامت انسان به شکل الف است در مقام رضا در جایی که زیر هشتی امتحان قبول می شود. تا شکل عدد 9 را بگیرد سپس مقام خامس است آنگاه که 5=2-7 می شود که وجود مطهر آقا اباعبدالله الحسین (ع) خامس آل عباست پنجمین معصوم در حالی که اگر     14=7*2 می شود که وجود مقدس 14 معصوم که همه، خاضع و خاشع درگاه خدا بودند. وجودِ کلهم نورٌ واحد( اللهم صل علی محمد و آل محمد)

خدایا ترا به مادر ائمه معصومین (ص) ما را از ساجدین واقعی درگاهت قرار ده، انشاءالله.

پس در اصل 7 موضع وجود انسان کسره واجب به خود می گیرد بشرط آنکه7 نفس نورانی در وجود مان ساجد و باز هم بشرط اینکه 7 درِ رذیله وجودمان را، که باز کننده جهنم است ببندد. رویهم میشود 21 سجده در حروف الفبا که 28 حرف است. 21 حرف، صفت استیفال (طلب پایینی کردن) دارد و 7 حرف صفت استعلا (ص، ض، ط، ظ، خ، غ، ق) و باطناً اگر نفوس عالیه بخواهند با آن حروفِ استعلا به اعلا بروند و درجه آدمیت بگیرند و مورد رضای مولای خود شوند شرط آنست که 21 سجده گاه ظاهری و نفسی و قلبی خویش را خاضع کنند و باز جالب است که در سوره مبارکه حمد 7 حرف نیامده است که این حروف را حروف سبعه می گویند.(ش، ظ، ز، خ، ث، ف، ج) این حروف ظلمانی هستند. باری باب تواضع کتاب حکمت الهی است برای بندگان، که کلیدش اطاعت از خدا است بشرط شیعه و پیرو شدن واقعی ائمه معصومین علیهم السلام .

همانطور که سلمان را دیدند که در خدمت رسول خدا (ص) و امیر المومنین علی (ع) بود اما از خود ردی و جای پایی نمی گذاشت و درست در هنگام حرکت طوری پای خود را می گذاشت که جای پای آن بزرگواران باشد، گویی یک جای پا است. از سلمان پرسیدند چگونه به این مقام رسیدی که پیغمبر بزرگوار اسلام (ص) دست به پشت شما زد و فرمود"السلمانُ منا اهل البیت."  ایشان فرمودند" من هیچگاه دل خودم را مقدم به دل این بزرگواران نکردم" و این کمال ادب و اطاعت واقعی است. کسره در واقع هر لحظه انسان را کمال می دهد زیرا مرده ها یا میته های وجود را از درون و بیرون و ظاهر و باطن از وجودمان دفع می کند اما بشرط آنکه واقعا بخواهیم. در عالم ملکوت ملک مقرب عزرائیل (ع) مامور جان گرفتن و کسرکردن زنده ها است از مردگان است، وجود هر چهار ملک مقرب میکائیل، اسرافیل، جبرائیل و عزرائیل علیه السلام سر شان زیر عرش الهی و پاهایشان در سفل ترین نقطه زمین و بالهایشان از شرق تا غرب عالم را فرا گرفته و در تمام هستی امِر اَلله مولای خود را اطاعت می کنند، بنابراین در وجود ما دائم کار می کنند همینطور که هر روز روزی میگیریم از هر نظر ظاهری و باطنی، علمی و عقلی، و هر روز میلیونها سلول در وجود ما به دنیا می آید و هزاران سلول می میرد ما از نظر سلول وجود هفت سال به هفت سال کاملا عوض شده ایم درحالی که خودمان هستیم پس هر هفت سال هم ذهن و حافظه ما چیزهایی را فراموش می کند و چیزهایی یاد میگیرد. پس با نور علم می توان ظلمتها را کسر کرد. همانطور که سن ما بالا می رود، جوانی کسر می شود جای خودرا به مسن شدن و بعد کهولت و بعد موت می دهد. همینکه پیر می شویم موی سفید جای  موی سیاه و همانطور یک یک اعضاء تغییراتی می کنند و در واقع ظلمتهای جهالت و رذائل و کم کاریها هم با توبه و استغفار واقعی و اصلاح و درجه گرفتن به درگاه خدای مهربان کمال پیدا می کند و مفتوحه می شود، پس باب کسره باب کمال الهی است و در واقع حرکت کردن و اوج گرفتن و تحول پیدا کردن و به باب استحاله و استبراء رسیدن و درجه گرفتن است تا بتوانیم مرفوع شویم.

 انسان کافر در این دنیا از نظر جسمی حیوان حرام گوشت است که مانند سگ، مو و عرق و حتی نفسش نجس است. شاید سِّری که باعث می شود که مجالست انسان و سگ را شرع ما حرام کند بخاطر همین باشد که انسان موجودی است که خدا وند تبارک و تعالی لیاقت به اعلا رفتن و کمال داده بشرط آن که باعنایت عقل و ایمان به خدا وند که بالاترین نعمت پروردگار عالم است به انسان، که خدای خود را بشناسد و خود را بشناسد و خود را متحول سازد و از عین نجس به عین پاک تبدیل شود همانطور که در اول درس گفته شد. خدایا الحمدللهِ رب العالمین چگونه تو را سپاس گوییم؟

 پس مولایمان منت گذاشت بر سر ما پیامبران و امامان معصوم علیه السلام را برای هدایت ما فرستاد و در حالی که این مردم همه آنها را شهید کردند. اما رب العالمین حجت خود را پا بر جا نگه داشت تا شاید مردم با نور امام و کتاب آسمانی زمان خود هدایت شوند و ظلمتهای ظاهر و باطن خود را کسر کنند و به نور برسند با دو رحمت بزرگ شهادتین پاک مان کرد و با شرط نگه داشتن شهادتین که شهادت به ولایت (امیرالمومنین) است آخرت مان را هم پاک کرد. وجود مقدس آقا و مولایمان و سرور مان امام حسین علیه السلام. این عین نجس را به عین پاک درهمین دنیا برای ما عنایت کرد وآن فدا کردن و قربانی کردن نفس حیوانی ماست.کسی که در میدان جنگ برای رضای خدا و اهداف پروردگار عالم، قربانی شود. انسان طوری میشود که میته اش پاک و خونش پاک و حتی غسل هم نمی خواهد کفن نمی خواهد. (توضیح در کتاب اربعین داده شده است) امیدوارم معنی کسره کامل شود. هاء آخر کسره به جایی می رسد که تمام وجود و زندگی ما را در بر گرفته و در آخر خودمان را از روی سطح زمین پاک می کَنَد. دانه هر گیاهی در دل خاک باید قرار بگیرد (سجده مقبول وکامل) تا ازدرون این دانه ساقه، کل محتوای دانه را به اعلای میوه اش برساند.  پس خوش به حال کسی که خود قبل از اجباری کسر شدن (قبل از اینکه وارد قبر شود)، خود تبری جوید از شرکها، رذائل و نادانیها. جهالتها، کوری ها، ناشنوائیهای معنوی ، نقصها، بدیها، شرها، دروغ ها، تهمت ها و... را ازخود کسر کند که آن روز به حقیقت سلامت وجود خود برسد که آن طلای ناب است وخالصِ خالص.( مثل باغبانی که برای رشد گیاه خود دائما علفهای هرز و آفات آنرا از آنها دور می کند و شاخه های فرعی را هر سال جدا کرده تا شاخه اصلی رشد کرده تا به میوه خود برسد).

سِّر اشباع

کسره در اصل منیت خود را فراموش کردن و دلِ دنیایی را پاک کردن است. کسره به دیگران اثر میگذارد و اگر کنار کسی روزگار خود را بگذرانی که اخلاقیات مثبت داشته باشد با ادب باشد مومن باشد بشما تاثیر می گذارد و در کلمات و حروف جار و مجرور می شود یعنی همسایه کسره خود کسره میگیرد اگر قابلیت داشته باشیم. 17 معنا (باء) جاره آمده که چگونه حروف بعدی جار و مجرور می شوند اگر کسره پشت ضمیر "هِ" در کلمه قرار بگیرد صدای کسره "هِ" به صدای بلند "هی" تبدیل می شود، اشباع می شود مثل "ربِهِ" خوانده میشود "رِبهِی" و جالب اینکه حرف(یاء) خود مناسبتش با کسره است. پروردگار رب العالمین دنیا را جای تربیت و به تعالی رسیدن بندگان خود قرار داد به سبب شناخت رب شان واگرخوب تربیت را بنده بگیرد، ادب صدایش بلند می شود و در قیامت در زیر لوای ربش با ادب او محشور می شود. (ادب مع الله) که جایگاه با ادبان پروردگار عالم، بهشت است. بهشت برای آنان متواضع می شود و نعیم خود را به دستور رب العالمین در اختیار بندگان خوب می گذارد. دریا وقتی جذر می شود با حرکت مد صدفهای خود را بیرون می ریزد و بنده مومن با مردن صدفهای عملش آشکار می شود .

در این دنیا در هر موردی چه جسمی چه روحی چه مالی وچه اجتماعی وچه شخصیتی هر طورحساب کنید کسر داشته باشی این کمبود همیشه آزار دهنده است. یعنی نقص خود را نشان می دهد و شخص کاسر آرزوی برداشتن کسر را دارد. شاید درست شود. اما خدا نکند کسی کسریِ درآخرت داشته باشد. دیگر دست عمل ندارد. وخدای می داند چه بر سرش می آید گاهی ازچشم کسر است و آنجا کور محشور می شود وای آبرو ندارد. سلامت ندارد. لباس ندارد. جا ندارد، خلاصه عاقل بینا دائم در فکر برطرف کردن کسر بزرگ آخرتی خود هست. اگر توانستی کسر خود را در دنیا جبران کنی خدای مهربان دستت را میگیرد و به تو رفع می دهد. بشرط توبه، مولای مهربان با توبه چشم پوشی می کند کسرها را.

عرفان ضمه

رفع یا ضمه یا پیش با صدای اُ. عدد ضمه 17=845  میشود 17=5+4+8  و 8=7+1شرط گرفتن ضمه آنست که از درِ خامس آل عبا (ع) شیعه و پیرو و با ادب شویم تا به رضای خدا مرفوع گردیم. شرطش آن است که پشت بابِ ولایت مجرور شویم (پشتِ "ب" بسم الله الرحمن الرحیم) تا وارد حقیقت عبادت و جان قرآن، یعنی صلاۀ شویم. خلاصه آنکه صورت و کمالات و قامت انسانی و تاج "کرمنا" را دریافت کنیم.

عدد رفع =350.  8=5 +3 * 17 رکعت نماز که "الصلوه عمود الدین" و "الصلوه معراج المومن" رفع عروج است و ترقی کردن درجه گرفتن و بالا رفتن می باشد. حرکت پیش امام دو حرکت قبلی است.

کل فاعلٌ مرفوع درافعال عربی کنندهِ کار را فاعل می گویند. در نوشتن، کننده کار حرکت ضمه یا رفع می گیرد به دلیل اینکه 1- هیچ کس بدون زحمت کشیدن درجه نمی گیرد و بالا نمی رود .2- پروردگار عالم در سوره انعام آیه 158می فرماید:"... لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن امنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا...." نفس بدون کار کردن ایمانش بدرد نمی خورد مگر اینکه از ایمان خود کسب خیر کرده باشد. قرآن خواندن بدون عمل مزد آخرتی ندارد یا توبه بدون اصلاح بدرد نمی خورد گوش کردن بدون نگه داشتن در حافظه و بکار بستن آن بدرد نمی خورد.

خلاصه دوستی بدون مایه گذاشتن هیچ است. و خیلی چیزهای دیگر بنابراین خدای مهربان می فرماید:" الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور..." اگر کسی پروردگار مهربان و رب خود را برای خود دوست گرفت و مولای خویش دانست و عمل کرد خداوند سبحان او را از ظلمات بسوی نور خارج می گرداند.

بنابراین دوستان ائمه هم همینطور فردای قیامت ندا می دهند "یا ایهاالمحبون ..." باری دوستی را فدا کردن دل خویش و کارکردن خالصانه در راه دوست تا پای جان باید ثابت کنیم تا رفع بگیریم در قرآن کریم چندین نمونه بندگان مومن را پروردگار عالم درجاتی به آنها داده است وصف می نماید و معرفی می فرماید:" مثل آدم صفوه الله،سلامٌ علی نوح،عیسی علیه السلام را می فرماید کلمه طیبه بنده خالص را اهداء اسم خویش به ایشان می دهد و مومنون یا مومنین و مومنات می خواند." پس خیلی باید فکر کنیم. آیا فاعل امر رب خود هستیم یا نه؟ امیرالمومنین علیه السلام در دعای کمیل می فرماید "الهی و ربی من لی غیرک" یا خطاب می فرماید: "یا ولی المومنین و یا غایة آمال العارفین و یا غیاث المستغیثین یا امان الخالئفین." باری اوست که جواب بنده مومنش را می دهد آنگاه مرفوع شود. آسیه سلام الله علیها در وقت پایان عمر زیر شکنجه صدا زد "رب نجنی.. " و مولایش نجاتش داد و درجه اش داد یکی از اولیاء الله شد و یکی از بانوان محترم بهشت که جایگاه مخصوص دارد پروردگار مهربان در دنیا لیاقت داد دامنش مهد تربیت پیغمبرخدا شود. خیلی خلوص می خواهد عین راحتی دنیا باشی و رضای مولا طلب کنی وازهمه زیبائیها وثروتهای دنیا چشم بپوشانی ائمه صلوات الله علیهم اجمعین در عین حال که از نظر مادی غنی بودند ولی امورات خود را در سطح ضعیف ترین مردم روزگار می گذراند.

باری همیشه رئیس و فرمانده و امیر و بزرگ قوم و خلاصه نفر اول هر جا پایین دستی خود را درجه می دهد و او را مرفوع می کند یعنی درجه می دهد و بالا می برد. پروردگارعالم می فرماید "واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا"  و نیزمی فرماید: "یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها و الله سمیع العلیم"

هرکس بخواهدازمولایش که او را پروردگار رب العالمین رفع دهد باید اولاً یقین قلبی داشته باشد و سپس دستش را به دستگیره رحمت الهی به کرم او وصل کند تا اگر او بخواهد مرفوعش کند. جالب است که دنیا که شد حرف (واو) که خود ظاهرا یک حرف است ، سه حرف نوشته می شود، دو طرف حرفش یکی است و مناسبت حرف واو به حرکت ضمه است و آنگاه که ضمه روی واو قرار میگیرد صدایش کشیده میشود و (اُو) خوانده میشود "انا لله و انا الیه راجعون" که همان هوست به شرط اینکه مناسبتش به لطف خدا رفع بندگی باشد به عدد 11 عدد هو، که رسیدن و عمل کردن 11 عمل به فروع دین که 11تا می باشد که اگر قبول شود مرفوع به درجه قبولی بندگی می گردد.

جالب اینکه انسان در شکم مادر به شکل (و) است و در زندگی شکل (و) (ا) (و) را بخود می گیرد. انسان با تواضع بندگی بالاجبار و باذن خدا با سر به دنیا می آید و با سر هم وارد قبر می شود. درجه بندگی گرفتن آن شکل صورت الف را تجلی می کند. (قامت انسانی است) عدد (واو) 13می شود، عدد ولایت، گیرنده بار مسئولیت و توفیق گیرندگی نور و وصل شدن به عروة الوثقیِ الهی و به توفیق رفتن به اعلا علین و رسیدن به درجه انسانیت و پیدا کردن مقام  شامخ و ولای خلیفة الهی که هدفِ خلقت آدم (ع) بود و رسیدن به درجه اسماء الهی و رسیدن به مقام رضا و رسیدن به "کلمة الطیب یرفع الدرجه" و زیارت "لقاء الله"، انشاء الله و اللهم ارزقنی. 

همانطور که از حقیقت آب بر می آید که حیات دهنده و سبز کننده می باشد. عرفان حرف واو اگر به صورت بسیط عدد ابجد آنرا بنویسیم واو=13   الف=111   واو=13    

13+111+13= 137 عدد 37 جایگاه مبارک نام امام حسن (ع) است و صد عدد "ق" است  یعنی نگهدارنده. پس هر کس به جانِ عدد واو در دنیا برسد یعنی سبزی اعمالش احسن شدن است و قبولی احسن و نگه داشتن "الی یوم القیامه" "فتقبلها ربها بقبول الحسن و انبتها نباتا حسنا" می باشد.

همهء پیدا کردن رفع مقام، بشرط عمل است. پس واو حرکت سنگینی است که باید فقط در دنیا کسب شود. و جالب اینکه عدد ابجدش6 است. پروردگارعالم تمام عوالم را در شش روزخلق کرد. انسان در قبر شش صورت دارد. انسان در 6 مرحله خلق و طی عوالم می کند تا قیامت، اول صلب پدر، دوم رحم مادر، سوم عالم دنیا، که حدود 18000 منزل است، چهارم عالم قبر، پنجم عالم برزخ و ششم عالم قیامت.

 نقطه اوج درجه کمالات و مرفوع شدن انسان با صورت عمل در دنیا، در شکم مادراست، جنین شش ماهه نمی ماند، فقط سه،3 شش ماهه باقی شدند و ماندند. اولین، حضرت یحیی علیه السلام، دومین حضرت عیسی علیه السلام  و سومین  امام حسین علیه السلام. و اسراری دارد یحیی سلام الله حیات است و آن حیات طیب و عیسی علیه السلام روح آن و امام حیسن علیه السلام رساننده این حیات و روح، خدای مهربان به طهارت آن عالم باقی "الی یوم القیامه" است. بنابراین عدد شش دردنیا ماندنی نیست اما بقایش در آخرت است به عدد ابجد حروف سدس که میشود  124 که جمع بسطی آن میشود 7   (7 =4+2+1)

شرط رسیدن به حقیقت سدس، اول باید شیعه و پیرو امام حسین علیه السلام شود و ادب عاشورایی و حسینی شدن را بگیرد تا قبول در عشر آن شود و اگر به عدد شش فارسی دقت کنید عدد آن می شود 600 که بازنگری ودورنگری جالبی است که همین شش را، شُش اگر بخوانی این عدد، عدد حیات است. اینکه با دو دید عمیق این نفسها را زنده بداری و دائمی کنید برای قیامت. دو صفر آن یکی عیسی (ع) بعدد 150 و دیگری یحیی است بعدد 38 کل حیات حروف و اعداد است. همه در بارگاه امتحان "کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا" درجه می گیرند چه جهنمی و چه بهشتی، وقتی پنج تن صلوات الله علیهم اجمعین زیر کساء جمع شدند حضرت جبرائیل (ع) پیام آورخالق، یکتا ششمین آنها شدند زیر کساء. هرجا می خواهند درساختمان وتونل ها سنگینی بار ساختمان را خوب بسازند شش گوشه می سازند مثل لانه زنبور بتون ریزی می کنند لانه زنبورشش گوشه است. قبر مبارک امام حسین (ع) شش گوشه است که تک است. درکربلا اول قربانی ازخانواده امام حسین علیه السلام شش ماهه او علی اصغر (ع) است و خانم زهرا سلام الله علیها، شش ماهه اش شهید شد. هرگاه می خواهند گوسفند قربانی کنند باید شش ماهش تمام شده باشد.

بنابراین گفتیم حرکت ضمه با واو مناسبت دارد که سِّرش این شد که فقط در دنیا باید درجه بگیریم پروردگار عالم می فرماید "انا لله و انا الیه راجعون" (و) پلی است که ازیک سوی آن می آییم و از سوی دیگرآن می رویم. در قرآن کریم سوره مبارکه غاشیه آیات مبارک 8 تا 16 "لسعیها راضیهٌ فی جنةٍ عالیهٍ لا تسمع فیها لاغیةً فیها عینٌ جاریةٌ فیها سررٌ مرفوعهٌ و اکوابٌ موضونةٌ و نمارق مصفوفةٌ و ذرابی مبثوثةٌ."

آیات مبارک نعمات بهشت را برای بهشتیان با حرکت رفع و تنوین رفع در قرآن بشارت می دهد و در هنگام وقف حرکت ها صورت خود را ازدست می دهند و سکون می گیرند ولی احتمالاً قیامت با تمام حرکتهایی که رب مهربانشان به ایشان درجه می دهد وارد می شوند و جالب اینکه آن "ة" گرد احاطه بر همه وجودشان و نعمتهایشان می کند و تنوین رفع معنی کل درجات رفعی را که در دنیا مستور بود آنجا ظاهر می کند چون تنوین همان نون ساکنی است که نوشته نمی شود ولی خوانده می شود و تنوین تکرار حرکت حرف است.

ٍ ٌ

 مومن با تمام زیبایهایش درجه می گیرد و نشان داده می شود که بعضی بر بعضی حسرت می خورند و به کم کاریهای خود افسوس می خورند. طبیعت هر انسانی رفعت طلب است و دوست دارد همیشه از همه جلوتر باشد و مقامش بالاتر باشد، مورد توجه همه اطرافیان خود باشد .کار سخت و دشواری است، هر کسی موفق نمی شود. امامِ عمل دیگران شدن و پیشرو بودن مستلزم این است که اول باید مفتوحه شویم تا بتوانیم تمام علم و هنر و حرفه و شاید فوت و فن هدف مورد نظر را صاحب شویم. ظرف وجودمان باید آنقدر بزرگ و تمیز باشد که پذیرای تمام زیبائیها باشد و رنگ و نصب امام معصوم زمان خود را بگیرد. دوم: امام هر عملی باید اول خود، خودیت یا من منیت خود را کسر کند تا همیشه در مقام رفع باقی بماند. انسان خاضع همیشه در رفع نقایص خود هست و می خواهد ناخالصیهای خود را اصلاح کند. خود را به درجه بالای خالص بودن برساند. تا متملقین هر زمان شیطان ها و وسواس ها از خلاء نقصهای او سوء استفاده نکنند و او را از بالا به پایین نکشانند. سوم: کسی که در مقام رفع قرار می گیرد باید همیشه آماده خطر باشد و خود را به استقبال سختیها آماده کند. و نه اینکه چون مقام بالا رفت دیگران را فدا کند. همه قربان او شوند بلکه او زودتر از همه به قربانگاه برود. همانطور که معصومین ما، که امام ما شیعیان هستند هم در قربانگاه خلوص و بندگی رفتند و درس ایثار و پیشرو بودن در عمل به ما یاد دادند. خداوند متعال در قرآن می فرماید : حضرت ابراهیم (ع) از خداوند خواست "ربنا هب لنا من ازواجنا ذریه اعین و جعلنا للمتقین اماما." پروردگارا هدیه کن به من از زوجها فرزند نور چشمی که برای متقین امام باشند.

تمام این زیبائیها صفات آب و حقیقت آب است . در ضمن که همه خلق از آب زنده شده اند، آب در مقام کسره خودش بی رنگ، بی بو، بی شکل است. یعنی در هر ظرفی آب را بریزید شکل آن ظرف را بخود می گیرد. و بدون اسم و رسم کل حیات خود را به دیگران عرضه می کند. و در حیات وجود پیشرو است. زیرا هر جا آب باشد آبادانی است. خود قیاس کنید تا حجت نباشد وجودی نیست و تا وجودی بخواهد باشد باید حجت باشد.  

باری حرکت ضمه اگر ماقبل "هاء" ضمیر که حرکتش ضمه باشد، بیاید صدای کوتاه اُ را به او تبدیل می کند و اشباع می شود  مثل رَبَهُ که می شود رَبَهُو چرا؟ خیلی زیبا است. رب مهربان چه درسی به ما می دهد! یعنی خداوند به فضلش مومنان را در قیامت از نعمتهای بهشتی سیراب می کند. غیر از این است که چشم و گوش را بازکنیم تا ببینیم چه کنیم تا به این صدای بلند برسیم. در دنیا همه مومنین و کافرین، هم اهل دنیا و هم اهل آخرت زندگی می کنند و به اعمال و زحمات خود درجه می گیرند اما آنها که اهل دنیا هستند رب العالمین هر چه بخواهند همین اینجا بدیشان می دهد. پروردگار عالم در سوره اسراء آیات 18و19 فرمودند: "من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلها مذموما مدحورا*ومن اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا*". " اگر دنیا را بخواهید دنیا را به شما می دهم و اگر آخرت را بخواهید آخرت را." پس دنیائیان صدای کوتاه را انتخاب می کنند. اما اهل آخرت و اهل معنا و ایمان صدای بلند رسیدن به هو را با روسپیدی انتخاب می کنند که گنه کاران در قیامت یاد مقام و مالهای خود می افتند و درخواست می کنند خدایا همه را می دهم ولی مرا عذاب نکن. در حالی که پذیرفته نیست.

باری قرآن انسان ساز است کلمه انسان خیلی جالب است یک الف و نون اول دارد بعد سین و بعد الف و نون کلمه متعادلی و روی میزان است. خالق یکتا، جل جلاله و سبحانه، انسان را متوازن ترین ومتعادل ترین و  زیباترین شکل آفرید که فرمود من انسان را بصورت خود که اسرار بسیار دارد آفریدم و قابل "خلیفة الله" شدن را دارد. اللهم الرزقنی "وعلم آدم اسماء الحسنی"

 هنگامیکه بخار آب به آسمان می رود ، در هنگان انجماد بصورت شش ضلعی در می آید و با شش وجه به سوی زمین برمی گردد و در اصل شش صورت حیات به موجودات می دهد. وقتی برف می بارد آب آن به شش صورت ذخیره می شود. 1- ذخیره آب برای فصلهای دیگر. 2- پر شدن سفره های زیر زمینی. 3- تغذیه گیاه. 4- تغذیه انسان. 5- تبخیر آب. 6- پر کردن دریا ها که سطح آب همیشه به اندازه مطلوب بماند و در اثر تبخیر کم نشود.

  باطن آن خیلی زیباست در صورتیکه یخ آب می شود ولی به خاطر شش ضلعی بودن سبک تر از آب می شود و روی آب می ایستد. سنگین ترین موجودات در آب به همین خاصیت روی آب می ایستند. چون چگالی آب سنگین است. بنابراین عدد شش همان (و) است. که فقط دراین دنیا صورت می گیرد ولی نتیجه اش ضمه است که مناسبت با (و) دارد که فردای قیامت همه نتیجه هایش زیبا ومرفوع می شود یعنی درجه زحمات دنیایی خود، یکی از اسرار و زیبائیهای کلام رب العالمین مهربانمان این است که در قرآن مجید علامتی را می فرماید که نوشته نمی شود ولی خوانده می شود (تنوین) آن علامت حرف "نون ساکن" است و میشود "تنوین" که عدد آن میشود 516  اولا صدای این علامت از دنیا است و چون باطن آن اینقدر سعه وجودی دارد که شاید در دنیا نمی تواند جلوه کند و اصل آن را در آخرت ملاقات می کنیم.  و آن، کل آن چیزهایی است که در عمر بدست ما می رسد. خیلی زیباست باید فکر کنیم.  تنوین با سه صدا جلوه می کند تنوینِ نصب با دو فتحه-ً و تنوینِ جر با دو کسره-ٍ و تنوینِ رفع با دو ضمه-ٌ . و در اصل در عالم برزخ صورت اصلی را به ما جلوه می دهد و نشان می دهد منصوب به چه بودیم و مجرورکه بودیم و مرفوع به چه شدیم.

 چون در آخرت می فرماید:" با هر چه که در دنیا از قلب دوست داشتی و آنرا امام عمل خویش قرار دادی محشور می شوی.آیه 71 سوره اسراء یوم ندعو کل اناس بامامهم." آن چیز دوست داشتنی شما امام عمل شما و مونس قبر و قیامت شما می شود. بنابراین بسنجید. تا آنجا می رسد که ساعتی را می بینید مثل قبر که آن عمل مثل حلقه دور تا دور شما را فرا گرفته مثل بهشتیان می فرماید: فرد بهشتی وقتی در دنیا زندگی می کند در باطن در بهشت است. اما بچشم ظاهر دیده نمیشود اما همینکه حجاب بدن کنار رفت، خود را درجایگاه اصلی خویش که زحمت کشیده می بیند پس قبر برای او بهشت آماده شده است که آرامگاه ابدی او می شود. بنابراین به زندگی باطنی خود توجه کنید و آن امام عمل را ببینید که آن رسم و زمینه و آهنگ و ریتم عمل شماست که با آن خود را موزون می کنید. اگر قرآن است باید در وسط دایره جایگاه عمل خویش یک خال باشید که مرکز عقربه هایش تار و پود زندگی ماست که روی آن می چرخد. و ثانیه ها و ساعت ها و شبانه روز و ماه و سالهای ما را صورت می دهد وآن خال رضای خداست و باطنش نماز و حقیقتش قرآن و صورتش انسان کامل و جلوه اش، خلیفة اللهی و آثارش، باقیات وصالحات است.

پس نون ساکن رحمتی است از رحمتهای پروردگار عالم که بعداً کاملاً به توضیح می آید. دیگر از زیبایی های قرآن درحروف اینست که در قواعد زبان عرب حرفها با حرکت خوانده می شوند و اگر حرکت نداشتند مشکل خوانده می شدند، خوانده نمیشود. آیا از خود پرسیده اید که چرا در خیلی ازجاهای قرآن 4 حرف "و ا ل ی"  نوشته شده ولی خوانده نشده است؟ ویا همان نون ساکن دربعضی جاها نوشته شده یا بصورت کامل نون ساکن یا تنوین ولی خوانده میشود؟ این را باید بدانید پروردگارکریم و عالمُ العلومِ ما، خود فرموده "افلا یتدبرون" سه حرف در عربی است که در خیلی از حروف قرآن مجید آمده که صورت خود را با حرکت تغییر داده و اصلا به شکل دیگری نوشته شده است و آن را اعلال می گویند و آن سه حرف (الف) و (واو) و (یاء) است که این حروف را عله می گویند. چگونه باید قرآن را بخوانیم، بفهمیم وعمل کنیم. پروردگارا توفیقش را به ما بده که در قیامت قرآن از ما شکایت نکند.

حروف الفباء را دو قسمت کرده اند شمسی و قمری ، نورانی و ظلمانی. حروف نورانی همان حروف مقطعه قرآن است و حروف ظلمانی بقیه حروف که در مقطعات نیامده است. هرگاه الف و لام پشت حروف شمسی بیاید الف و لام خوانده نمی شود و حروف شمسی بعد آن مشدد میشود. مثل الشّمس یعنی چه؟

اگر "ال" پشت حروف قمری بیاید فقط الف خوانده نمیشود ولام خوانده میشود مثل والقمر "الف و لام" در 14 معنی در قرآن بگفته مفسران آمده است پس یکی از جاهایی که حروف والی خوانده نشده دو حرف "الف و لام" است عدد (ال) 31 است که نگه دارنده میزان و باز شدن چشمه های معنی و جلوه زیبایی های درون حرف است. مثل الشّمس. خوب توجه کنید الف ولام چگونه عَلَم شده و چشم ما را به باطن شمس متوجه می کند که الشمس واقعی چیست و کیست؟ آن خالق یکتاست. "الله نورالسموات و الارض..."  نورِ شمس را جلوه ای از جلوه های نور خود قرار داد که سکون در تشدید الشمس است که بتوانیم حرکت و تشعشعات و آثار نور و حیات نور را ببینیم و بگیریم و خود را به سکون شین شمس چنان برسانیم که دیگر هرگز غروب نداشته باشد. و در میم شمس صورت نورانیت خود را تجلی کنیم. درحدیث می فرماید: "مومن 70 هزار بار از خورشید دنیا در قیامت درخشنده تراست و نورش دائمی و تمام نشدنی است." واین نور بشرطی بدست می آید که خود را چنان در میزان نگه داریم که به حول و قوه خدای قادر متعال تمامی ظلمات ظاهروباطن خود را پاک و به نورتبدیل کنیم. یا او بفضل و کرمش به ما بدهد. اسم مبارک مومن آن زمان خلعت وجودش می شود. چون مومن یعنی نور. نوری که ایمنی دهنده است و رذایل و کدورتها را پاک میکند پس معنی (ال) خیلی وسیع و زیباست پس الف و لام سبب و مسبب جلوه، و مرآت حق هست تا هر چشمی به هر اندازه بینایی خوب داشته باشد زیباییها را می بیند و کسب می کند و "الف و لام" واقعا از ولی عزیز است "الله ولی الذین امنوا..." که ظاهرا دیده نمی شود و در همه جا جلوه دهنده مکنونات خود است. شاید خریدار بفهمد و بخرد. و (واو) و (یاء) هم عنایت مهلت کوتاه عمر است که اگر از دست رفت دیگر دستمان از دنیا کوتاه و حسرت بر ما دائمی می شود. "یا" هم که حرف انتخاب است.

1- باید یا دنیا را با قیمت عمر خود بخری، یا آخرت را. 2- محل ابتدا و عاشورای عمرمان است که معلوم شود آن نون ساکن عملمان به چه کسانی یا برای رضا چه کسی منصوب و مجرور و مرفوع شده است. پس حال در معنا فکر کنید چقدر زیباست. مثل "صراط الذین انعمت علیهم" الف و لام در الذین ، ذال حرف قمری است. چون سیر و سلوک بنده در دنیا ست. فقط این التماس مومن به پروردگار خویش است. با تمسک با کلام خود پروردگار عالم زیرا ما از خود هیچ نداریم او به ما یاد می دهد که با کلام نورانی خودش از خودش کمک بخواهیم شاید رستگار شویم.

"الف" در حروف والی  مرآت و آیینه حق نما در باب عظمت مولا که "انعمت علیهم" انعکاس اوست. "انعمت علیهم" کسانی که بر آنها نعمت دادی ائمه معصومین صلوات الله و انبیاء و صدیقین و شهداء می باشند. 

 اما "لام" مجرا و تجلیگاه توحیدی که از چشم آن و از گوش آن می توان آن کسان را دید و آرزو کرد پس کسانی که از مجرای عدد ابجد 821 "الذی" تماس می گیرند که اول دل دنیا در زیر رضای خدا ادغام شود که همان مجرای توحید است که شاید در را باز کنند و بتوانیم به رضای مولا دست پیدا کنیم و مانند یاران ابا عبدالله الحسین (ع) دائم در طواف رضا ی خدا بمانیم، انشاء الله.

خیلی زیباست که عدد "الف و لام" بصورت بسیط 182 است مساوی با عدد ابجد "نوح نبی الله" علیه السلام. همان عددهای 1و2و8  "الذی" چه می فهمیم این اعداد با جابجا شدن حرکت طولی، آدرس زودتر رسیدن را به ما می دهند که (182) اول باید از شروع ورود از باء (2) که درِ رحمت رب العالمین است آغاز و در طواف رضای او به توحید محض و یکتا پرستی او نائل آئیم. پس حروف "والی" همیشه ودرهمه جا هستند. چراغ سبز روشن که ظاهراً نوشته می شوند ولی خوانده نمی شوند و فقط راه را نشان می دهند و حقایق را. فقط (واو) حرف ظلمانی است در صورتیکه (و- ا- ل- ی) نورانی هستند. جالب است پروردگارعالم گاهی واو را برای قسم فرموده است مثل" والشمس، والضحها، والقمر اذا تلها ". "واو" اگر احتمال دنیا باشد عقل و معاش آن (و) حرکت عبوری آن از حرف راء است و حرف (ر) عددش 200 است و قسم هم عددش 200 است  شاید به این معناست که ناممکنها، ممکن میشود و نامعلوم ها، معلوم و نامفهوم ها، مفهوم میشوند. ظهور غیر از آنست که ظاهر است زیرا باطنها به نمایش می آیند. و شاید به این معنی که یاد آوری شود. (راء) صفت دنیاست، که تکریر دارد و قسم تذکر پروردگار عالم برای عبور با تعقل است. مهم بودن سیر خورشید و انوارش و اثرش در دنیا بصورت آمدن گذری طلوع و غروب و رساندن و افول آن و جایگزین کردن نور در ما و گیرندگی آن و سبب و مسبب شدن آن نور را به صورت مدی "الی یوم القیامة" از باب عقل معاشی دنیا و آن حرف (ر) است. پس هر کس خوب فکر کند این قسم را عمل کند. به قاسم می رسد. انشاءالله.

باری در "بسم الله الرحمن الرحیم" سه بار ( ال ) بصورت والی در اول نام مبارک باری تعالی آمده است. که والا مقام بودن اسم مبارک خداوندِ سبحان را به ما می رساند. و قرار گرفتن ما به عنوان عبد این اسماء در جلوه و مرآت آن قرار بگیریم به عمل، که بشویم عبدالله، عبدالرحمن و عبدالرحیم. سه منزلت بزرگ که بنده متجلی می شود .  

ما ز بالا اییم و بالا می رویم             ما ز دریا اییم و دریا می رویم

در جان این شعر و در تمام این درس به ما تذکر می دهد از سرچشمه خلق شده ایم و از حقیقت آب جان گرفتیم، حیات و زندگی دنیا را، اما وقتی دوباره برگشت می کنیم، باید چگونه بالا رویم، آب چگونه نازل می شود اما چگونه برگشت می کند. تا باقی و ماندگار شود؟ یعنی صورت ظاهر باید عوض شود آب به بخار تبدیل می شود تا بتواند بالا برود، پس خود قیاس کنید.

معنایی در جامعیت حقیقت آب و ظرفش دریا

رنگ آب، آبی است و رنگ آسمان نیز آبی است. عدد ابجد آبی 13 است که جایگاه حرف (م) می باشد حرف میم که عدد ابجدش40 است باب تطهیر است. تنها جایی که آسمان به زمین وصل می شود از نظر ظاهر در دریاست که عکس آسمان در آب می افتد و در نهایت به هم وصل می شوند. یعنی 26=13+13.

26 جایگاه عددی (ض) است و جایگاه ولایی و معصومیت امام زمان، 26 جایگاه نام مبارک احمد (ص) است که هر دو به صورت صدفی می شوند که بین زمین و آسمان دُرِ گرانمایه انسانیت شکفته می شود و در جایگاه وصل دو باطن حقیقت ولایتِ وصیَ الحسن، صاحبَ الزمان، صلوات الله علیهم اجمعین. تک گل همیشه بهار ولایت سبز می شود و گل می دهد و بارور می شود الی یوم القیامه و در سایه خود عالم را گلستان می کند و بهشت را در دنیا برقرار می گرداند.

آخرین منزل آب (دریا)

از آنجائیکه در قرآن کریم داستان حضرت موسی (ع) بیشتر از داستان پیامبران دیگر نقل شده است. شاید خداوند منان این معنا را که سر حقایق قرآن است می خواهد ظاهر کند همانطور که متذکر شدیم باطن قرآن کوثر است. و حقیقت آب و سوره های مبارکه 114 برابر با عدد بسیط ابجد آب بود.

الف +باء=111+3=114

کلمه موسی، یعنی از آب گرفته شده همانطوری که در قرآن سوره طه آیه 39 می فرماید:"ان اقذ فی التابوت فاقذ فیه فی الیم فلیلقه الیم بالساحل یاخذه عدولی و عدو له و القیت علیک محبه منی ولصنع علی عینی" به مادر موسی امر می فرماید فرزند خود را در تابوت چوبی بگذار و او را در دریا رها کن ما خود او را حفظ می کنیم . این ظاهراً شروع زندگی موسی(ع) است. و در هنگامی که فرعونیان او را تعقیب می کردند خداوند در کنار دریای نیل فرمود عصای خود را به آب بزن و دریا دو قسمت شد و موسی و یارانش به فضل خدا از کف دریا روی خشکی آن حرکت کردند و به ساحل رسیدند و نجات یافتند. و اما فرعونیان همین مسیر را آمدند و در نیمه راه به امر خداوند منان آب به هم پیوست و غرق شدند. در جای دیگر خدا به موسی(ع) امر فرمود عصایش را به سنگ بزند و 12 چشمه آب از آن جوشید "و اذا ستسقی موسی لقومه فقلنا اضراب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عینا."

اما اینکه دریا نهایت مقصد همه آبهاست و اینکه بازگشت همه آبها چه زیر زمینی و چه روی زمینی به دریا و اقیانوس است. عرفانِ دریا، خیلی زیباست حرف (ی) در حروف الفبا عدد ابجدش 10 است و در ادبیات حرف انتخاب است. و درکتاب راز دنیا توضیح داده شده است. جالب است که حرف یا از شروع الف هست تا (ی) که آخرین الفباء است می شود (یا) روی هم. که از حروف ندا است. در کلمه دنیا حرف (ی) بجای ادغام اظهار شده است چون حرف (ی) از حروف یرملون است. پس در دنیا انتخاب هر کس اظهار می شود زیرا همانطور که گفته شد، امام عمل او انتخاب اوست. در ضمن امتحان هر کس در حرف (یا) انتخاب اوست عشر عمل است. پس دنیا می شود "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا". عاشوراست، چون حرف (یا) عددش 10 است و کربلا است، چون امتحان انتخاب اوست از یک طرف ، از طرف دیگر همه ما در دریا  قرار می گیریم که در انتهای عمر تمام نهرهای عمل ما به دریای انتخابمان ختم می شود ولی چگونه باید نجات پیدا کنیم شرط آن است که :

 1 – موسوی شویم (داستان تولد حضرت موسی (ع) و همچون موسی (ع) عصایی داشته باشیم تا دریا را بشکافد و ما را هم از روی خشکیِ ذیقعد امتحان خود به سلامت به ساحل نجات برسیم. چون همه ما گنهکار هستیم با شیعه 14 معصوم (ص)، مخصوصاً شیعه وجود مقدس امام هفتم ابا الحسن موسی بن جعفر کاظم (ع) باشیم تا ما را از ساکنین سفینه نجات قرار دهد و تابوت جسم ما را به ساحل دارالسلام بنشاند.

2- بدانیم که دائماً باید دستمان به دامن امام زمانِ مان باشد تا ما را سوار در سفینه نجاتش کند تا از خطر غرق شدن در دریا نجات پیدا کنیم ما هم باید موسوی شویم، یعنی به سلامت از آب گرفته شویم در خشکی ذیقعدِ بهشتمان مستقر می شویم.

3- تمام کشتیها با نا خدایی ولایتِ اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین فقط روی کوه جودی قرار می گیرند زیرا همه کشتی های وجود ما در بطن کشتی نوح است که کشتی او ساحل نجات کوه جودی بود که آنجا مرقد مطهر امیرالمومنین مولای متقیان (ع) می باشد. به امید ظهور تک گل هستی عجل الله تعالی فرجه شریف. امیدوارم قبول وجود مبارک ایشان گردد.



:: موضوعات مرتبط: عرفان آب (قسمت 1و2)
 
نویسنده : ع.شفائی
 
تاریخ : شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱
 
زمان : 23:4
نظر بدهید

درس و تکلیف خود را نزد پروردگارعالمیان آغازمیکنم ازنقطه باء بسم الله الرحمن الرحیم. از رب مهربان می خواهم که مرا با وجود تمام حجابها و ظلمتها توفیق ورود از نقطه باء به درون باء ودرسکون سین (بسم) مسکون کند ودر ترازوی سین منقلب فرماید وبه میم آدمیت برساند. پیغمبر بزرگوارمان حضرت محمد بن عبدالله (ص) می فرماید: "قرآن ظاهری و باطنی دارد .درباطن قرآن باطنهای دیگری است که بطن های آن  به هفت بطن یا هفتاد وگاهی هفتصد یا بالاتر می رسد." (باء) کلید ومفتاح تمام عالم وجود و حقیقتی است که آن را ظهر الوجود و تمییز بین العابد و المعبود می نامند. و فرمودند: "اگر بخواهند حرف باء بسم الله را معنی کنند هفتاد هزار شتر  برای حمل کتابهای آن کم است"  پس بفضل الهی می خواهم قطره ای یا ذره ای از زیبایی معانی را نصیب طبع نجیب خوانندگان کنم. "باء" ، وجود معانی و حقایق همه حروف است که خود قلب است و قلب کننده حیات است و مفتاح و باب و گشایش دهنده همه ظهورات و ملکوت آنها می باشد."باء" با چهارده معنا در قران ظاهر شده ودر مقام جار و مجرور، به 17 صورت معنی می شود وصورت خود را نمایان کرده و باطن ملکوتی خود را که تمام هفت آسمان وهفت طبقات زمین است فرا گرفته و کل ملکوت بوجودش خلق شده وظهور پیدا کرده است.

"باء" دارای هفت صفت است که با هرصفت خود معانی عوالم ملکوتی را دگرگون کرده و کمال بخشیده است و چگونه می توان نوشت؟ در حالی که در حرف باء که اگر همزه را یک الف حساب کنیم عدد ابجدش می شود 4، که چهار ملک مقرب و جناح های ایشان از این وجود ظهور پیدا کرده و به عدد ب که عدد ابجدش 2 می باشد تمام عالم مخلوقی از بالا تا پایین را درملکوت زوجیت قرار داده است که فقط خالق یکتا و بی همتا یک 1 است و هرگز 2 نمی شود.

 دیگرآنکه حرف باء نفس حرف الف است که در وسط حرف باء  (ب (ا) ء) قرار گرفته است الف خود ساکن و وصل کننده حروف است. حرف ب را به همزه آخرش وصل می کند. چون این وصل مجرا و مجلای صفات واسماء الهی است، وچون مرآت حق است، جلوه گری می نماید وخصوصیات ربانی خلق را منعکس می سازد.

 بنابراین اجازه می دهد که اگر الف بخواهد قامت خود را حفظ کند و در اول حروف خوانده شود با همزه ظاهر شود و با حرکتهای فتحه – کسره – ضمه وعلامتهای تنوین، نصب، جر و رفع معنا گرفته ونشان داده می شود. وقتی در تلفیق حرف به اعداد  زبر وبینه ها گفته میشود می بینیم عدد همزه باعدد ابجد اسم مبارک علی (ع) برابری می کند. ( 110= ها= 6+  میم =90 +زا= 8+ ها= 6)   

بنابراین به چهارده صورت معنا می شود. باطن قرآن هم صورت انسان کامل است و هم در مقابل، چهارده معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) قرار دارد.

هفده تحول جار ومجرور شدن "باء" در  باطن قرآن، نماز است.(تحولات 17گانه حرف "باء" در قرآن  بیان باطن نماز است) با 17 رکعت نمازواجب که ظهور و ستون گذاری شده است.پس الف آب (زُبُر) است و باء آب بینه. ملک حرف باء جبرئیل (ع)، آورنده وحی و علم الهی به پیامبران و روشن کننده امرپروردگارعالم برای عموم مخلوقات است.

اما این حرف مبارک در کتاب شمس المعارف اینطور تعریف شده است (باء) ازحروف ظلمانی است. در بسمله همه حروفش نورانی است غیر از حرف باء که حضرت حق سبحانه و تعالی آنرا اول حروف قرآنی ساخته و در هر سوره اول آن سوره گردانیده و درضمن آن سیری عظیم، پنهانست که جزء اخصِ خواص بر آن اطلاع نیابند. و حرف باء از برای توصیل (وصل کردن) خیرات است و طبیعت حرف "باء" بارد یعنی سرد و خاموش کننده آتش سوزاننده جهنم است. از این جهت که در هر آیهِ امان که عبارت بسمله است افتتاح بوی گردیده و باء از حروف باقیه است در روز قیامت بر وی سِّری پوشیده است و آن هنگامی که حق سبحان آن حرف را خلق کرد با وی هشتاد و یک فرشته آفرید که تا قیامت تسبیح و تقدیس حق سبحانه تعالی می نماید و ممّد و معاون روحانیت این حرف هستند. شیخ فرموده که چون روحانیت این حرف اقتضاء ظهور کند، به هیاتی که در نشاء برزخی دارد ظاهر شود و شکلی کامل الصوره و خوشبوی و آن صورت را بعضی از کبار اهل کشف و شهود مشاهده کنند و آن پیکری است نورانی که نور وی ثابت است و هرگز متغیر و متبدل نشود و بر هر سالکی که سر این حرف منکشف گردد و آنصورت مثال نورانی ظاهر گردد، علامت صحت آن کشف ظهور این صورت بود و این حرف اسمیت از اسماء مخزونه و اسرار مکنونه الهی جل جلاله دارد.

اما الف نقطه قلم حضرت حق، که به تعبیری جلوه اسم مبارک خویش یعنی "صمدیت" است. در نقطه باء شکل گرفته وبه قامت الف تواضع کرده و به سجده افتاده وصورت باء را تصویر داده است. که ظرف تمام امکانات گردیده. اگر این ظرف بخواهد در این دنیا باز شود، می بینیدهرگز دنیا گنجایش آن را ندارد. احتمال معنا این است که، عالم حرف( باء) را عالم عمّا می گویند. ملک حرف الف حضرت اسرافیل است. ملک روح و جان دادن و طبیعتش نورانی است. جان وجودش ظُهر است،سِرّش این که سکون کل حروف ازآن جان می گیرد. الف مقام تجرد دارد و فرد است. اولین مخلوق، الف اشرف و اقدس و اقدم در حروف و صفات ذات را بخودگرفته است. بنابراین در یک کلمه آب الف نورانیت و باء ظلمت وجود دارد، در تعریف آمده مثل نسبت روح است به بدن. والله اعلم.

حرف باء از حروف ظلمانی است که خود صراط،  میزان و حق است. این حرف صفت همس دارد. صدایش از باب ظهوری که ظاهر میشود بطرفِ ظهورات است و انفتاح دارد و باب الفتوح است و با فشردگی و تکان باز می شود (قلقله). محل ظهور نطق و کلام الهی است. واز حروف شفوی است. حرفی که جهر دارد و جوهریت موجودات را ظهور می دهد و اظهار می کند که در تمام عوالم دنیا و آخرت دستگیره رحمت الهی است. وسیله نجات است . پس باید بدینوسیله در این دنیا ظلمانی از خدای متعال بخواهیم که برما منت نهد و باب را باز کند و به رحمت واسعه اش ما را در (س) (بسم الله) سکون دهد. شرط سکون به نظر این حقیر قرار گرفتن در سکون شاخص میزان است، زیرا سین تنها حرفی است که عدد ابجد و زبر وبینه اش یکی است، یعنی حرف س= 60 و ین = 60 می باشد. بنابراین باب قرآن باب کلیات همه عالم و ورود هر انسان مومن است، به شرط آن که صورت و سیرت انسانی را داشته و پشت نقطه ولایت علی بن ابی طالب (ع) باشد یعنی شیعه شود. و دق الباب کند و اگر در باز شد، از خدا بخواهد که در باطن این باب به عمل قسط وعدل سکنی پیدا کند، در اینجا صفات سین را می گیرد: اول همس دوم رخوت و سستی دارد یعنی نرم و انعطاف پذیر است، سوّم انفتاح است که در حقیقت سین باب الفتوح عمل است، چهارم استفال است طلب تواضع و پایینی می کند و در خود ذاکر می شود، قلبِ خود کعبه است، در قران سوره یس قلب قرآن است. و مسجد و خود حرم الله است و صدای عمل در این سکون، کشیدگی و صفیر دارد که جوابش را انشاء الله در باطن سکون آرامش بخش بهشت می گیرد و صفت سکون، تا بتواند در اینجا که عشاء وجودی خود است در دنیا طی مسیر می کند تا به کمال میم برسد (بسم).

سین حرف نورانی است و حجابها را کنار می زند چشم دل را باز می کند گوش دل را شنوا می کند. تمام باطن زیبای جمال و کمال و صفات و اسماء از عالم اعلی به عالم سفلی در وجود ائمه اطهار با حرف سین جلوه می دهد که خداوند تبارک و تعالی خطاب به پیامبر بزرگوار (ص) می فرماید : یس با مد طویلِ لازم،  نمی دانم من حقیر چگونه بیان کنم که، این کلام تا حدی باطن خود را جلوه دهد. همین قدر بگویم احتمال معنا این است که آن نقطه نظر ثابت و میزان الهی از ترازوی سین چنان زیبا و دقیق جلوه کرده که همه عالم هستی و مخصوصا انسان در این نظر غرق هستند و در صفیر آن خوانده می شوند. حدیث است که این خطاب سین به پیغمبر بزگوار و اهل بیت اوست. که این عزیزان آل یاسین هستند، صلوات الله علیهم اجمعین. بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه حمد محتوای کل قران را در بر دارد و بنا بر تعریف حقیقتش جان آب کوثر است. تمام هدف من در شناخت حقیقت آب این است که: آب تطهیر کنندهء عین نجس به عین پاک است. آبِ ظاهر، نشانی از آبِ باطن دارد. پس با عرفان آب خود را شستشو دهیم تا حیوانیت از ما جدا شده و ما به حقیقت انسانی برسیم. اگر بخواهیم در محضرخدای تعالی شاکر نعمتهایش باشیم و به نعیمش دست پیدا کنیم چاره ای نداریم جز اینکه انسان شویم. خداوند سبحان دو دستگیره بزرگ را برای ما قرار داد تا خود را نجات دهیم، کتاب مبارک قرآن و وجود مبارک ائمه صلوات الله علیهم اجمعین. در حقیقت همان الف و باء می شود. همان آبی که امیرالمومنین (ع) ساقی کوثر آن است. آبی که حضرت ابا عبدالله حسین (ع) برای معرفی آن سه روز تشنگی از آب دنیا را خود و خانواده اش تحمل کردند. ساقیِ کربلایِ او ابوالفضل عباس (ع) است که در شریعه فرات رفت و لب تشنه بیرون آمد.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی العباس الحسین و علی اولاد الحسین (ع) فی الدنیا و الآخره.

بسم الله الرحمن الرحیم

 نمی دانم و هیچ نمی دانم ولی از مولای کریم، سبحان و عز وجل خود میخواهم که ما را به شناخت خود و به شناخت خویش برساند. مطلب زیبایی که مرا به نوشتن وامیدارد ریشه حیاتِ ظاهری و باطنی، آب است که مجرای حیاتِ همه عالمِ وجود قرار گرفته چنانکه پروردگار عالم اینطور قرار فرموده که: "کل شیء حی من الماء" همه چیز از آب زنده شده است. خلقت آب[آب باران در مقابل نور آفتاب رنگین کمان را به وجود می آورد و شکست نور، رنگها را ظاهر می کند. آب، ظرف قابل پروردگار عالم و گیرنده هستی است وبهترین هادی و بهترین رسانا است. مرات حق، جلوه دهنده نور(در دنیا از آب برق تولید می شود و انرژی حاصل می گردد) که خود شاید جلوه آیه مبارکه الله نور السموات و الارض ... باشد.] را اینطور که دانشمندان تقریبا000/000/3سال پیش گفته اند شروع شده و طریقه درست شدن آن را شهاب سنگهای آسمانی دانسته اند که هر کدام درون خود هزاران کیلو آب را بصورت گرم آتشین بر زمین فرود می آورند در اثر این انفجار ها لایه های رویی زمین با لایه های درونی شکافته شدند و درون زمین که 5 برابر آب اقیانوس ها را در زمین داشت بصورت آتشفشان بیرون می ریخت در نتیجه چرخه آب پدیدآمد و آبها در انفجارهای آتشین بخار شدند و به آسمان می رفتند و کم کم از زمین چشمه های آب و از آسمان باران و برف شروع به باریدن کرد و حیات موجودات از گِل شدن زمین احیاء شد و کم کم موجودات دریایی به اذن خداوند پدیدار شدند و حیات از دریا شروع شد و موجودات شکل و صورت گوناگون خود را جسته و سازگاری پیدا کردند. آب حکمت زیبای حکیم عالم است. نظر بعضی از دانشمندان  آنست که بنابر احتیاجات زیستی گاهی موجودات آبزی، آبشش خود را از دست داده و شش بجای آن گرفته اند و حتی در بعضی پرنده ها نیز بال پرواز گرفته و بعضی چهار پایان زمینی و حتی حشرات و تمام گونه ها به نیازهای حیات خویش جلو ه نمایی کردند و می کنند و برای حفظ و تداوم این منابع حیات مثل اقیانوس ها و دریاها هر چند گاهی از مرکز زمین انفجارهایی صورت می گیرد که فضا های گرم را وارد آب می سازد و باعث تشکیل آبِ سنگین[آب مایع شستشو و بردارنده همه کثافتها و ظلمتها از نجاسات و آب برای مومنان و مسلمانان، استبراء از حَدَث اکبر و اصغر و برای کافران باطن آب که همان تطهیر کننده عین نجس به عین پاک است و در قول عارفان استبراء با آب، در اصل حقیقت آب است که تمام حیوانیت ها و رذائل وجودی را می شوید و به مقام عصمت و طهارت می رساند. جان وحقیقت آب نه ظاهر آن یعنی شهادتین، حقیقتی است که در کلامهای بعدی است، خواهیم فهمید که دایم در این بحر رحمت غرقیم. الحمدلله رب العالمین.] و گرمای آب باعث تداوم حیات می شود و حتی در بعضی از جاهای سرد مثل قطب یا یخچالهای طبیعی حیات موجودات قطع نمی شود. در حالی که حتی درآب یخ زده هم حیات موجودات ثابت شده است. حرکت یخ ها و برفها کند می شود ولی قطع نمی شود یعنی شاید در روزها ماهها و سالها یک یا دو متر حرکت می کند و جالب این که این جابجایی، تحولات و تغیییرات حیاتی زیبایی را به کَرَم پروردگار عالم درتاثیرات حیات به جا می گذارد.

عرفان عددی آب

آب تنها ماده ای است که در طبیعت به هر سه حالت جامد، مایع و گاز وجود دارد. ابرها در آسمان، موج دریا ، کوه یخی، توده های یخی در دل کوهها و منابع آبی زیر زمینی تنها چند شکل از اشکال ظهور آب می باشند. آب طی عمل تبخیر سه حالت می شود 1- میعان، انجماد و ذوب. بنابراین مرتباَ آب از حالتی به حالت دیگر تبدیل می گردد .این پدیده تبدیلِ آب را چرخه بزرگ آب می نامند. اما حقیقت آب، خود یک اربعین است و این واقعیت است که جانِ طهارت را بر ما انسانهای گنه کار عنایت می کند. آب از دو عنصر طبیعی تشکیل شده 2 مولکول هیدروژن و1مولکول اکسیژن. هر مولکول آب دارای یک ناحیه مثبت و یک ناحیه منفی است که این دو ناحیه در دو طرف مولکول آب واقع شده اند. شیمیدانان با کمک شواهد به این نتیجه رسیده اند که مولکول آب شکل خطی ندارد . بلکه مولکول آب حالت خمیده دارد.

اول حقیقتی که اهمیت آب را بر ما ظاهر می کند، مقام طهارت آب است که در واقع استبراء به معنی پاک شدن حیوانیت و کمال پیدا کردن حقیقت انسانی است و آن میسر نمی شود مگر به حقیقت اربعین عمل خالصانه و توبه واقعی (توبه نصوح).

آب ظاهری شستشو دهنده ظاهر هر چیز است ولی چنانچه شخص کافر صد بار در آب دریا فرو رود. هنگام بیرون آمدن قطرات آبی که از او فرو میچکد نجس است، و هرگز آب ظاهر او را پاک نمی کند مگر بشرط طهارت باطن،که با نیتِ پاک شهادتین را بگوید. با جاری شدن کلمات شهادتین بشرط نیت پاک وصحیح باطن ایشان پاک وظاهرش متنجس می شود.آنگاه با آب ظاهر پاک می شود. همچون هنگام غسل. انسانِ مکلف اگر غسلی بر او واجب شود، اگر بدون نیت آن غسل صد بار در آب پاکِ رود، تطهیرِ ورود به نماز و روزه را ندارد. بنابراین نیت یک امر قلبی و باطنی است که انسان را از حیوانیت جدا و به اعمال انسانی وارد می کند.

حتی خدای مهربان طوری مولکولهای یخ را با هم فرق گذاشته که یخ، هوا هایی را در خود حبس می کند (حباب) که باعث می شود روی آب شناور بماند. بنابراین حیات گرم زیرِ یخ بندان می ماند و یخ ذخیره آبی است که در هنگام تبخیر، حد آب را از کم شدن نگه می دارد. اما حکمت آن حکیم از خلقت این همه زیبایی و جلو ه های اعجاز آور بخاطر حیات خلیفه خود، انسان کامل است و برای پیوستن به قرب خودش که خود حی خالص است و از مجرای او حیات ظاهر می شود و دوباره به خودش بر می گردد. چون او در حدیث قدسی فرمود: "انی کنت کنزا مخفیا و احبیت و اعرف".  من اینطور از درس عرفان درس می گیرم که : تکلم صفت ذاتی پروردگار عالم است و کلام را با حروف ظهور داد و علم حروف را کیمیا قرار داد که  حروف با پیوستن به هم صورت و معنا و جلوه و حیات گرفتند. کل حروف از الف جلوه کرده و الف سِرّ حروف و حقیقت کون و مکانی و جلوه مجرای تجلیات و ظهورات و حقیقت سرمدی است. الف در حالیکه ظاهراً یک حرف است ولی سه حرف (الف) و باز هم 8 حرف[باب اعداد از نظر صورت گرفتن تا عدد 7 است عدد 8 همان عدد 7 است که صورت عکس آنرا دارد، به عدد 9 عدد یک می آید و 8 بر سر آن 9 قرار می گیرد می شود 9 و عدد عشر 10 است و آن حقیقت یاء اسم حسین علیه السلام است که یک خودش و 9 فرزند دروجودش می شود 10  عشر عالم که کل یوم عاشورا و کل الارض کربلا است] یا 9 حرف (الف، لام، فاء) شروع ظهور الف با نقطه آغاز شد که چون آن نقطه تصویر گرفت با 5 نقطه در کنار هم (بصورت عمودی) صورت ا لفی خود را نمایان کرد. 5 همان 14 می باشد  وجود چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و 5 تن که کل هستی و همه اسرار می باشند. 5 = 4+1 →14

اما نقطه چست؟ آن جلوه ظهور صمدیت پروردگار عالم،که خود تُو پُر، کامل، ثابت، غنی و جلوه الله صمد است و هر طور که او بخواهد حروف را از درون نقطه، نقش و جلوه می دهد. خداوند سبحان جان هستی را بنام سرّ حقیقت محمدی (ص) خلق کرد. که 14 هزار سال قبل از خلقتِ تمام ظهوراتش خلق شد. و به 5 جلوهِ مقدس تسبیح، تکبیر، تهلیل و تحمید عبادت داشته اند. تا اینکه در احتمال معنا  خالق هستی "الف" را جلوه فرمود و "باء" را بصورت "باء" ظهور داد، آن سه حرف (الف) به دو حرف و (ب و ا) رویهم 5 حرف طیبه (ص) (با) شدند. که باب ظهور و تمام جلو های هستی است . پیغمبر صلوات الله علیهم اجمعین می فرماید " انا مدینه العلم و علی بابها". "الف" را به حقیقت وجود پیغمبر صلوات الله اجمعین که نبی  و رسول و امام  و امام الرحمه و اشرف است و"باء" حقیقت وجود امیر المومنین (ع) می باشد.

 و اما زمانی (الف) و (باء)[باء کنارالف قرار گرفت ، تا احتمالا این معنی حاصل  شود که تنها و یگانه بودن فقط مخصوص خداست و پروردگار عالم آنچه خلق کرد زوج خلق کرده است مثل جسم وروح خودمان با هم توام شدند تا ما ظاهر شدیم .وآب و معنای آب هم با زوجیت دو حرف الف و باء ظاهر شد.] نقش و جلو ه های تمامی خویش را گرفت که قامت الف، با حرکت مد سرمدی و هفت صفت خویش در کنار ب،  حرکت استفالی خویش، که با هفت صفت قرار گرفت رویهم شد 14 صفت در حالیکه آنجا معنای حی از آن ظاهر شد و جلوه کرد: آب.

 در احادیث عرفانی آمده است که خداوند فرمود: "لولاک لما خلقت افلاک."پیغمبرم اگر تورا خلق نمی کردم هیچ کس را خلق نمی کردم و بعد فرمود: اگر علی را خلق نمی کردم تو را هم خلق نمی کردم در جایی دیگر بدنبالش میفرماید: اگر زهرا را خلق نمی کردم هر دو شما را خلق نمی کردم .

آری آب {رنگ آب آبی  است وعدد ابجدش (13) است در دنیا که عدد آن نیز  13 جمادی الاول روز شهادت خانم و روز تولد هم کفوش امیرالمومنین علیه السلام 13 رجب است ورنگ آبی مخصوص خانم زهرا(س) که با تزویج رنگ زرد مخصوص امیرالمومنین علیه السلام رنگ سبز بوجود می آید که حسنین علیه السلام است.} خلقِ کل وجود، معنا گرفت. "کلٌ شی ءٌ حی من الماء" اما روح آب و جان آب در حقیقت کوثر وجود است. چون آب ظهور کرد نور جلوه کرد. تا قبل آن باطنِ ظهورات در کلامِ باطن، در ظلمت بود اما همینکه وجود مقدس باطنِ زهرا سلام الله علیها (معنای جان آب) خلق شد نور آمد.(اللهم صل علی محمد و ال محمد) و آنچه باطن هستی ظهور داشت روشن شد و جلوه کرد و معنا شد.

عدد مولکولهای آب ظاهراً 2 هیدروژن و یک اکسیژن است یعنی 3تا و عدد ابجدی آب 3 است. عدد حروفی( الف با ) 114 تعداد سوره های قرآن، عدد حرف الف = 111 است که هر سه عالم قبل از تولد و دنیا و عالم بعد از تولد همه در 1عدد ابجد الف جلوه کرده و عدد ابجدی با  2 است. پس عدد ابجد آب 3 می شود. عدد ابجد حرف"الف"در کلمه "آب" یک است و عدد ابجد حرف"ب" دو است. در حقیقت اسراری که پروردگار عالم اراده و مشیتش به ظهور خلقتش اراده فرموده، یک سرّ است که آن وجودِ مکرم و آن سرّ حقیقت محمدی (صلی الله علیه و آله) بوده است. آنگاه به اذن و اراده او آن سرّ حقیقتش دو جلوه کرد که ولایت علوی ظهور کرد که حقایق جلوه ذات است  به ذات. آنجایی که "لایشم رائحه الوجود" است و معنای ظهورِ سرّ یک و دو در عدد سومین نور مقدس و مجلل فاطمی سلام الله علیها صورت پذیرفت. که در صورت حُسنش حَسنَین (صلوات الله علیهم اجمعین) با جمع 5 نور مقدس (صلوات الله علیهم اجمعین). که همه عزیزان نور واحد هستند در تسبیح، تحمید و تهلیل ذات اقدس الهی قرار گرفتند. عدد یک در فارسی به عدد ابجد حرف "ی" 10 است و "ک" عددش 20 رویهم می شود 30 و عدد حروفی کلمه "دو" می شود 10. (دو=4+6) پس "یک و دو" در جمع می شود" 40= 10+30 " شاید به نظر ساده بیاید اما در نظر صاحبان نظر، با دقت فراوان، حتماً این مهم معنی می شود، که در حقیقت اسرار جان اربعین در بیان حقیقت طهارت و پاکی در سر خلقت اصل و جان رحمت واسعه پروردگار است، که چشمه های زلال نور خدایی را در همه مخلوقات جاری و ساری کرده است. بابِ نور هدایت و شناختِ خودش را از این مجرا بر بندگانش منت گذاشته و اهدا کرده است.

گفتیم عدد ابجدی آب 3 است وسه عالم ماکان و مایکون و کاین ظهور دارد. در حدیث قدسی است که خداوند متعال از نور پیغمبر بزرگوار ﷺ عرش را خلق کرد. و حضرت فرمود: عرش از نورِ من و من از عرش بالاترم. و خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید: تمام عرش روی آب ( یعنی جان آب ) است. (هود: 7 )"و هو الذی خلق السموات و الارض فی ستّه ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا...."

آنجا که جمال حق جلوه گر شد وآیینه آیات عظمت و آیات جلال پروردگار عالم تمام مخلوقات را به تسبیح، تهلیل، تکبیر و تحمید وادار ساخت و ظاهراً گِرداگِرد ارکان هستی و عرش مُطّوّف شدند و جلوه نمایی کردند و کرسی و پایه هایش با آنچه در سیطره ملک و ملکوت مالک هستی ظهور داشت، با چهار رکن مَلَک های مقرب ظهور جستند و کتاب، لوح، قلم و نون در جان عالم جاری و ساری شد. آن حقیقت چیزی نبود جز کوثر وجود که ساقی آن امیر المومنین (ع) و پیغمبر بزرگوار ﷺ صاحب ظهور این دریای کرامت شد و حسن (ع) جان حیات و حسین (ع) بقای حیات الی یوم القیامه شد.

آنچه پروردگار عالم اراده و مشیتش برای خلقِ کل مخلوقات قرار می گیرد به عرش می رسد آنگاه از آب زیر عرش گذر کرده و حیات خود را بصورت قرار گرفته در عالمهای پایین ظهورات را کسب کرده تا به دنیا یا هر عالمی مستقر شود ."کل شیء حی من الماء" (انبیاء:30)

کوثر یکی از نامهای قرآن کتاب معجزه الهی بدست پیغمبر بزرگوار ﷺ در این دنیا که ناطقش امیر المومنین علیه السلام و سَیَلان بخش و جریان دهنده آن به تمام مخلوقات دنیا و آخرت با دو میوه دل و نور دیده اش امام حسن و امام حسین (صلوات الله علیهم اجمعین) که "سید الشباب اهل جنه" هستند.

اما از شکر گذاری آبی که مِهر فاطمه زهرا سلام الله علیها در این دنیا قرار گرفت ودو مزه به خود گرفت، آب شیرین و آب شور (شوری حکمت و شیرینی لذت آن است)  که "مرج البحرین یلتقیان*یخرج منهما الولو و المرجان" سوره مبارکه کوثر در شأن و مقام خانم زهرا (س) به پیامبر  بزگوار نازل شده است.

 70 درصد وزن بدن را آب تشکیل می دهد.  برای عملکرد درست بدن روزانه از یک تا هفت لیتر آب بدن ما نیاز دارد. پس حیات در آب – از آب و با آب است الی یوم القیامه. حروف و کلمات قطرات حیات بخش این آب وجود هستند که هر یک از حرکات یعنی سکون، تنوین و مد و هر حالت قرار گرفتن آنها و شکلهای آن و انواع آنها سِرّی از اسرار ملکوت، جلوه آیات قرآن هستند که با عینک ریز بین عرفان در اعماق خلقت خویش  ماورای آن غوص می کنیم تا بنده شاکر خالق خویش باشیم.از شروع خلقت آب شروع کردم. از نوشتن این مطالب چند نظر داشته ام:

اول آنکه دنیا ظلمت است.دوم آنکه دنیا خود جهنم است.سوم آنکه خداوند نور خویش را که در سوره مبارکه نور می فرماید" الله نور السموات و الارض"برای ما روشن کرد تا به جهت آن- که همان وجود چهارده معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) هستند- ما را از این ظلمتکده نجات دهد و به عالم همیشه نور، عالم اعلا و صبح صادق و سفینه النجاه دنیا و آخرت برسانند، و به کمال و هدف خلقت خویش که خدایی و خلیفه الهی او شدن و پیدا کردن خود که "انا الحق" هستیم و "فانی شدن در حق" را پیدا کنیم تا همیشه باقی  به بقای او باشیم .

نور، خود جان اربعین است. عدد ابجد نور 256 است. اگرعددها را جمع کنیم13=6+5+2.  13 جایگاه عددی حرف"م" است در حروف الفبا حرف"م" عدد ابجدش 40 می باشد یعنی اربعین و خداوند متعال در کلام نورانیش در قرآن در سوره مبارک نور می فرماید" الله نور السموات و الارض مثل نوره کمشکاه ...." اگر با این تفسیر که "نور اربعین هدایت اوست" معنای آیه را بفهمید متوجه می شوید آن حدیثی که پیامبر (ص) فرمودند"من اخص الله اربعین یوماً فخر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه"یعنی: (هرکس چهل روز فقط برای خداوند متعال اخلاص ورزد خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می سازد). چه زمانی ینابیع الحکمه می شود؟ آنزمان که نورهدایت درقلبش نفوذ کند  و چشمه های حکمت از درون قلبش به زبانش جاری شود.

پروردگار عالم در سوره مبارکه اعراف آیه 142 به موسی (ع) فرمودند"و واعدنا موسی ثلثین لیله واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین"30 شب به کوه طور، وعده گاه مناجات وعبادت بیا وبعد فرمودند"اتمناها بعشر"ده شب دیگر اضافه کن تا اربعین لیله کامل شود آنگاه لوح  تورات را به ایشان عنایت فرمودند.

سی همان "یک" و ده همان "دو" بود که رویهم اربعین شد. در حقیقت آن "الف و ب" است که حقیقت آب یعنی کتاب آسمانی جان طهارت است زیرا جان ها را تطهیر می کند و از حیوانیت پاک و به حقیقت انسان رشد  می دهد و هدایت می کند . پس مدال بندگی خالصانه از برای مولا نصیب هر کس نمی شود. همانا پیامبران حامل حقیقت آبی هستند که جان تشنگان واقعی را سیراب کرده و به انسانیت می رساند.

مولای متقیان زمانی متولد شدند که 30 سال از عمر پر برکت پیامبر می گذشت یعنی "یک" (سر خلقت اوست) و زمانی که حضرت علی علیه السلام سن مبارکشان به "ده" سال رسید یعنی ایشان حقیقت "دو" (سر خلقت ولایی) شد. رسول خدا (ص) 40 ساله شدند. تا پیامبر ﷺ در 27 رجب در سن 40 سالگی به رسالت و پیامبری خویش مبعوث گشتند و لوح قرآن، بالاترین معجزه عالم خلقت دفعتاً به قلب مبارک ایشان نازل گردید. یعنی ایشان که کاملترین و اشرف خلقت اوست در اربعین سنه لوح خود را گرفت و قرآن در جمع عدد3=2 +1 یعنی به معنای حقیقی خود کوثر تجلی کرد.

و خانم فاطمه زهرا "سیده نساء العالمین" کوثر را معنا کرد زیرا آب مهریه اوست و زندگی همه مدیون مهر اوست، لولو و مرجان (حسنَین صلوات علیهم اجمعین) و ذریه های مطهرش سبزی، گل و میوه باغ رسالت و ولایت شدند. واین خانواده محترم، آل الله نام گرفتند و پروردگار عالم آیه مبارکه تطهیر را در شان مقام این عزیزان نازل فرمود. درود خداوند و ملائکه اش و تمام اولیااش بر این عزیزان بادا الی یوم القیامه.

 تمام شیعیان و پیروان واقعی از این  چشمه نوشیده و به طهارت باطن رسیده و انسان شده اند. تا خلیفه خدا شوند. پس آبی که به امواج حرکاتش ظهور و بروز و حیات را به جان کلمات معنای هستی می بخشد سّر آب است، زیرا بفرموده پروردگار عالم بندگان مومن کلمه های پاک خداوند هستند. یعنی کلمه الله. در این صورت پیامبر بزرگوار (ص) نبی الله، رسول الله  و خلیفه اعظم هستند و امیرالمومنین (ع) ولی الله الاعظم، حجه الله، نطق الله هستند. و فاطمه زهرا (س) واسطه خلق الله الاعظم هستند و خانواده محترمشان آل الله وامام حسن (ع) حُسن الله الاعظم است وامام حسین (ع) ثارالله می باشد. و امام زمان (صلوات الله علیهم اجمعین) بقیه الله الاعظم است (عجل الله فرجه الشریف). هرکس ازاین عزیزان جدا شود هلاک وهرکس وصل شود نجات خواهد یافت. اللهم رزقنی.

این نکته فراموش نشود که در تمام زندگی انسانی، تمام انسان ها برای رسیدن به قبولی و لوح گرفتنِ کارنامه مسلمانی و شیعه واقعی در ساعت آخر عمر امتحان عدد دو است. مادر همه ارزشها "دو" است. یعنی ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام صلوات الله علیهم اجمعین) و "دو همان" عشر است که دنیا تماماً "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" است. که جان عشر در زندگی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ظهور کرد. نام مبارک حسن (ع) عدد ابجدش" 118" است که اگر جمع کنیم می شود. (10 = 1+1+8) "10" همان "دو" است (دو= 4+6) و آقا امام دوم شیعیان است.

امام حسین (ع) خود عدد 10است. زیرا اولاً دومین حسن است چون نام مبارکشان حسنین (صلوات علیهم اجمعین) است. خود یک است و نُه ذریه در بطن ایشان است که (10=9+1) "ده" می شود. و تمام عشرها در کربلای او ظهور عاشورا را بپا کرد، و او جان عاشورا شد. چون او همانطور که گفته شد، یک شد و نه نور در بطنش که می شود "ده" نور یعنی همان "دو" ، زیرا جان عشر با او بود. یعنی"10".

پس اربعین به او ظهور کرد که 40 می شود. او مظهرحقیقت اربعین از اسرار عالم سِرّ تا به عالم سُفل شد و پیام همه پیامبران و معصومین را درعاشورا ظاهر کرد. که تمام معصومین جان های تشنه آب حقیقی شوند و به معنای آب برسند زیرا تنها بوجود ایشان انسانها به شهادت فی سبیل الله و طهارت روحی و جسمی رسیدند و در واقع قلب به میم شدند. چنانکه امامشان بدون غسل و کفن به خاک سپرده شد.

در دنیا مقام سقایت این آب در کربلا به باب الحوائج، ابوالفضل "عباس بن علی" رسید و در قیامت پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب (ع) در کنار حوض کوثر ساقی کوثر است. نکته دیگر خداوند معجزه خود راکه در برتری همه معجزاتش یک است به بنده درجه یک خود محمد مصطفی ﷺ نازل فرمود قرآن، که 30 جزء است عدد30 برابر حرف "ل" است که مجرای توحید است و جایگاه عددی آن 12 می شود. که هم عدد یک و هم عدد دو را دارد (شاید به همین دلیل است که تطهیر کافر به اسلام دو شهادتین است و دستور وضو برای شستن دستها و صورت یک بار واجب و بار دوم جایز و بار سوم باطل است). هم 12 نور مبین امامان هدایت هستند و هم جان اربعین و تطهیر. وجود مقدس امیر المومنین علی بن ابی طالب مولای متقیان و ناطق قرآن است پس تا شیعه نشویم فتح بهشت و فتح باب حقیقت قرآن را نداریم.

شرح اینکه دنیا ظلمت است درحدیثی  در کتاب "اسرار معراج آقای عماد زاده" می فرماید: که جبرائیل (ع)  در معراج به رسول الله ﷺ فرمود: برای خلقت جهنم هزار سال تافتند سرخ شد(شهاب های آسمانی) هزار سال تافتند سفید شد (یخبندان بعد از بوجودآمدن آب) و هزار سال تافتند سیاه شد که الان (منظور خلقت آب بود که 3 میلیون سال) و فرمود یک میلیون شهاب آتشین و یک میلیون یخ بندان سفید و یک میلیون ظلمانی شد.

انا انزلناه فی لیله القدر

جهنم سیاه است و دنیا هم تاریک و ظلمانی. پس دنیا خودش حقیقت لیل[بحث لیل و اما حقیقتی در لیل است که شاید اینطور بگویم در روز از حرکات تصویر برداشته می شود ولی ظهور آن در تاریک خانه دنیا یعنی شب تصویر شکل می گیرد و ثابت می شود همینطور قیاس شود.] است. زیرا اسرار در شب است و عروج رسول الله ﷺ در شب بود و تولد معصومین در سحر گاه بود. و روشن شدن به روز و رسیدن هم از شب است. شب حرکت، اولیاء است و رسیدن قدر به دنیا در شب بود و حقیقت آن سر حرکت آب است از اسفل به اعلا. که حیات را در جریان می اندازد و آن حقیقت و آن سر وجود مقدس فاطمه زهرا (س) است که در حجاب ستر خویش تجلی کرد و شب را بپا داشت و مجرای رساندن مغرب به عشاء و عشاء را به صبح و صبح را به ظهر و عصر شد. او بود که در لیل به خاک سپرده شد و بصورت قبر گمشده. همه باید در پی  نورش بگردند تا روزی که جلوه نورش ، امام زمان (عج) ظهور کند و بنورش ظلمتها را بزداید و پاکی و روانی و نورانیت را از آن آب باطن خویش -که مادرش است- ظاهر کند. سوره دخان آیه 3" انا انزلناه فی لیله مبارکه انّا کنّا منذرین" در روز وقتی خورشید می تابد آب گرم می شود و تبخیرمی شود درشب به آسمان صعود می کند که به صورت ابر ذخیره شود. علوم باطنه حیات حقیقی از مایه حیات را جلوه می دهد. چون می فرمایند تا آخر زمان دو  قسمت از علم ظاهر می شود و بیست و پنج قسمت آن در زمان ظهور حضرت حجة ابن الحسن (ع) -روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه- ظاهر می شود.

عالم عرش

باری عالم عرش آیینه است و تمام آنچه که خدا اراده فرموده است، بعلمِ او ظهور پیدا خواهد کرد و تجلی خواهد یافت، به عرش. و در آنجا از آن جانِ آب که آیینه هستیِ نمایان شده است، می گذرد و حَی می شود و آنچه رسالتش است انجام می شود. اما در دنیا، اگر این آیینه بخواهد حضور و ظهور خود را نشان دهد ، تنها راهش این است که پشت آن مرأتگاه حجاب تراب (یا خدا مرا ببخشد که کلام ناقص و قاصر است) قرار می گیرد تا تصویر حسن (ع) و حسین (ع) ظاهر شود. یعنی این جانِ آب روی خاک و با جانِ خاک در می آمیزد تا تمام موجودات، اسماء الهی را در مجرای تجلیات خلقت به نمایش بگذارند. و خود هم کلمه است و هم حرف[اما حرف ریشه حروف است و خلقت آنها ازعالم اسراروشروعش با حرف ح که صفت بحه دارد و از عالم حب وبارد سرازیر دنیا شد به امر خالق یکتا که حرف راء است و با حرف فاء دوباره با معنا و کلمه شدن به مقام بالای خود می رسد. ]، هم حرکت و هم سکون و هم مد است. چه کنم و چگونه بگویم تا اشتباه نگویم و مقصد خدایی خود را کامل بگویم؟ و بگوش های جانِ جان و به چشمهای خداییِ، خدا بین، به اذن او و کمک او و به خواست او برسانم. امید وارم خدای متعال کمک مان فرماید.

باری سکون ها حرکت کردند، تکان خوردند وحرف ها کلمه شدند و کلمه حیات گرفت و معنی خویش را آغاز کرد و به ندای مولای خود که فرمود "انا لله و انا الیه راجعون" لبیک گفتند. حرکتها 9 قسم شدند فتحه (ِزبَر)، کسره (ِزیر) ضمه (پیش) سکون (جزم)  تنوین نصب (دو ِزبَر) تنوین جّر( دو زیر) تنوین رفع (دوپیش) حرکت مد، مد یعنی کشیدگی- مد لازم 6 حرکت ، مد متوسط 4 حرکت ، مد کوتاه 2 حرکت.

سِرِّ حرکتها

حرکتهای مدی  َا – ِی – ُو  صدای بلند هستند، که بر سر هر حرفی که می آیند صدای آنرا به 2حرکت کشیدگی می دهد و صدا بلند می شود. روی هم 14تا تمام این صداها و حرکات اسرار حروف و کلمات هستند و معنی دهنده حرکت دریا در سِرّ لیلش، یعنی در لیل جذر می شود و گاهی مد. جذر از نظر معنی کم شدن و مد بمعنی پیش روی ولی واقعیات، همه در دیای زندگی باید این حرکتها را داشته باشند و دائم ظلمتها و رذائلِ نفوس شیطانی را از خودمان جذر کنیم و علمِ نافع و رسیدن به نور و عافیت و تقوا و عبادت و رضای خدا و حجت خدا را برای خود مد و کشیدگی بدهیم الی یوم القیامه.  حتی ادواتِ – افعال و تجوید و صرف و نحو و وقفها دارای معنی و سِّرها و باطنهای حروف و کلمات هستند. شاید بخاطراین که کتاب آسمانی ما مسلمان ها معجزه خلقت و ازهمه معجزه ها بالاتر است. زیرا کلام الله است و پروردگار با کلام خود به بندگانش مستقیما عنایت فرموده و ارزش و بهای حروف و کلمات را به ما یادآوری می فرماید. درضمن اینکه تدبر کردن و درک کردن و فهمیدن و عمل کردن را به ما تاکید کرده است. به امید کمک ویاری او که مطلق اوست یا ارحم الراحمین.

اِیاکَ نَعبدُ و اِیاکَ نَستعین

 

حروف و کلمات واسطه رسیدن معانی و مفهوم و زیبایی های اسماء و صفات ذات حق شدند، تا آن جمال بی همتا را با چشم دل ببینیم و کلامش را با گوش جان بشنویم و با تمام اشتها و میل باطنی با اعضاء و جوارح مان عمل کنیم. پس از هیچ نکته ای نباید بی اعتنا گذشت و نیتِ من- به لطف خدای مهربان و با کمک نور قرآن- زدودنِ ظلمات وجودی خودمان است تا اینکه بیان حق برای ما روشن شود و با دیدن آن نور عاشقش شویم. شاید که به لطف آن کریم، دو بال پرواز گرفته و خود را به نور برسانیم.

عرفان سکون

باری آغاز می کنم از حرکت سکون، سکون چهار حرف(س ک و ن)  به چهار ستون بنیادی حرف (دال) عدد ابجد (د) 4 است. که انشاء الله معنی آن بعداً توضیح داده خواهد شد. که سکون چهار چوب اَمن و آسایش واقعی است. اگر باب سکون باز نمی شد جلوه عرشی هم ظهور نداشت. اشاره می شود که با تراز قرار گرفتن ستون ها و قرار گرفتن سقفِ محکمِ گنبدی شکل (اشاره به گنبد خضرایی عرش)، جریان زنده شدن و تکان خوردن حرکات آغاز می شود. مثل اینکه منزلِ مسکونی همیشه ساکن است ولی باعث حرکت و آسایش و امنیت ساکنان خود می شود و تمام افعال و جریانات در زیر سکون سقف آن جلوه می کند. در دنیا، پس از مرگ پرده حرکات عمل در زیر سقف همیشه سکون منزل قبر برداشته می شود که امیدوارم آن جا آرامگاه واقعی گردد. سکون، درسِ عظیمی است. اولاً درهیچ مخلوقی ابتدا به ساکن نداریم از ازل تا ابد، الاّ ذات اقدس الهی که خود باطن کهفِ حصین است.که معصومین جلوه او هستند و خود خالق همه سکونهاست. ولی در دنیا حرکتها ظهور می کنند ولی در عالم بعد از مرگ دوباره به سکون بر می گردیم. ولی فرق سکون قبل از تولد با سکون بعد از مرگ خیلی زیاد است زیرا سکون بعد از مرگ را که چهار چوب و سقفش را خودت باید با حرکات دنیا بسازی و پیش فرستی و این معجزه عبادت و بندگی او، که مولای مهربان است که همه مخلوقات را برای رسیدن به کمال خلق کرده که خود کمال مطلق است. حال سکون خیلی زیباست زیرا در حرف هرگاه خواستار آگاهی از مخارج حروف هستی، باید آن حرف را ساکن و یک الف مفتوح قبل ازآن  بگذاری تا جایگاهش را بیابی. مثل اَم که مخرج میم، آخرین قسمت لب است و ختم مخارج حروف از ته حلق تا روی لب است. همینطور بسنجید. دلم میخواهد فکر کنید.

خداوند عز وجل عروج آسمانی رسولش را در شب قرار داد یعنی حرکت را در سکون که لیل است. شب سکون است و روز حرکت. آغاز کرد زیرا با مسکون کردن مخارج عالَمها، حرکت حضرت همان الف مفتوح قبل از مخارج بود یک یک منازل و عوالم حتی، بهشت و جهنم سکون عالم بالا را به ایشان جلوه داد و او رسول است و نبی، برای ما امت روشن کرد و خبر آورد تا به یقین برسیم. بنابراین منزل مسکونی دنیا، سکون و اما در ایام لیل سکون است و پس سِرّ لیل این است که حرکت معنوی در ظلمات این لیل است تا خود را از زندگی کرم وار به پروانه و آنجا، پیله سکون را با دو بال شَفع و مجرای حیات وِتر سوراخ کنی و با دو بال پرواز به عروج صَلوة صبح برسانی و پرواز کنی، تا به حقیقت صبح برسی، یعنی به حقیقت نور هدایت.

مومن زرنگ در این عمر کوتاه، که همه یک شب و یک روز است. خود را به روشنی صبح می رساند اگر نه در شبی فرو می رود که صبحش قیامت است. پس بیدار شویم و حرکت کنیم و زنده شویم و خود را پیدا کنیم.

 حقیقت سکون، آرامش دائمی و رسیدن به بهشت است و جانِ بهشت رضوان الهی است. ذیقعدِ ارض و رسیدن به رضا و آرامش واقعی تا الی یوم القیامه یعنی تمام عمل ها و حرکت ها وکلمه ها مخلوق شده از عمل من و تو، باید به مجرای رضای  خدا برسد تا در رضوانش مسکون شود و آنجا چهار چوب قصرها و کاخهای بهشتی قسمت شود. پس اثر این رضا برای اینکه بنده مومن بفهمد که شاید به آن رسیده باشد یا نه این است که، ببیند اعمالش برای اطرفیان چقدر آرامش بخش بوده و هست؟ و آیا آن هدف، که خود بهشت را برای خودت اینجا خلق کرده ای یا نه و اطرفیان از شما راضی هستند. در خلقت انسان، پروردگارعالم، زن را مظهر سکون و آرامش قرار داد، و این منت بزرگی از پروردگار عالم به زنها است. مرد را مظهر حرکت، وقتی پروردگار عالم حضرت حّوا علیها سلام را خلق کرد به آدم(ع) فرمود "لتسکنوا" و ایشان مونث شما است یعنی دومی شما.  پیغمبر ما رسول اکرم ﷺ می فرماید: بهشت زیر پای مادران است. این سخن نه برای تعارف است و نه خوش آمد کسی، بلکه این حقیقت خلقت است که باید به آن برسیم . روایت است وقتی خانم زهرا سلام الله علیها به شهادت رسیدند حضرت علی علیه السلام به فرزندان خود فرمودند: بیایید مادر را زیارت کنید، می فرمایند آقا امام حسین (ع) پایین پای مادر نشست که باز در روایت قدسی هست که خداوند می فرماید از نور ابا عبدالله الحسین (ع) بهشت را خلق کردم. بهشتی که رضوان است مجرای رسیدن به آن "راضیه المرضیه" است. چگونه معنی کنم؟

 از خلقت زنان و شناخت خودشان قدر شناسی از مولای مهربان خود وسعی کردن و رسیدن به هدف خلقت زن را بیان کنم. امیدوارم بتوانم حق شناس و شاکر مولایم باشم.

"لام لتسکنوا" یک احتمال به معنای ملکیت است برای آرامش بخشیدن با صدای بلند برای همه مردان و زنان و خلق کردن سکون و مَسکَن و مُسکِّن برای عالم حرکتها پس رسالت یک زنِ عبادت کننده پروردگار اینست که اول بیتِ قلب و وجود خود را آرام و بعد برای اطرافیان محیط آرامش بخشی خلق کند زمینه پدید آمدن خلاقیتها و رشد همه استعدادها و رساندن هدف خلقت که امانت های خداوند، -فرزندان- را به سر منزل سعادت شان برساند. آن وقت سکون، خود منزلی می شود که رضوان خداست. ذیقعد یعنی صاحب جایگاه (زی یعنی زیستن ولی موقتی است اما ذی یعنی صاحب و مالک الی یوم القیامه) در 25 ذیقعده پروردگار عالم خشکی را در روی آب خلق کرد و از آنجا به تمام کره زمین کشیده شد. آن قسمت زیر خانه خدا بود . در گود ترین و خشک ترین سطح زمین اما پر برکت ترین و متبرک ترین قسمت کره خاکی شد که این ناحیه ارض خوانده شد. عدد ابجدش 1001 و برابر حروف کلمه رضا است. اینجا قبله مسلمین و قلب کره زمین است. و باید در تمام اعمال، مخصوصا نماز، وجه صورت مخصوصاً وجه قلبمان را رو به این قبله نگه داریم تا ذیقعد اعمال مان در تمام لحظات عمرمان مشخص باشد و برکت رضای خدا را دریافت کند. بچه در شکم مادر روی خشکی بدنش خلق می شود و آنجا ارضِ قلب اوست. قلب، قبله همه رگها و عروق و همه اعضای بدن است. قلب جای ذیقعد رضای خداست و قلب خانه خداست، کعبهِ دل. قبله زمانی ارزش طواف دارد که جسم خانه خدا با روحش و جانش عرضه شود تا امام همه عاشقان باشد و آن وجود مولود کعبه است ، تنها کسی که مقام امیرالمومنین (ع) را پیامبر بزرگواربه ایشان عنایت کرد. ذیقعدِ عالم کسرِه و سکون هر کس می شود که باید هر مومنی برای آخرتش خود ذیقعد خود را انتخاب کند و در بهشت باشد (رضوان یا در جهنم) حرکت کسره راِ زِبَر هم گویند عدد ابجد کلمه زِبَر 217 است که برابراسم محمد رسول الله و علی ولی الله – عیسی روح الله – موسی کلیم الله می باشد. جایگاه عقیده و ایمان هر کس قلب اوست و هر کس با اعمال و کردار و گفتار و آنچه در قلب دارد ظاهر می شود. اما وای بر قلبی که درحرکت زِبَر خود لجن و بوی متعفن داشته باشد یعنی کافر باشد یا منافق. آبها اگر کاملا آلوده نباشند بعد از مدتی که می مانند آلودگیهای آن ته نشین می شود و روی آب تمیز جلوه می کند شاید آبرو داری میشود؛ اما هر وقت زبر آب مخلوط شود لجن و کثافت هایش روی آب را نیز آلوده می کند، در امتحان ها گاهی زیر ها رو می آیند و آنجا جای رسوایی است. خوشا بحال کسی که وقتی زیر بنای عقیده اش و نیاتش رو می شود خوشبو تر و زیباتر از آن است که همیشه اظهار می کرده است. اینجا می شود ذیقعدِ واقعی. اما حرکت زِبَر که همان کسره است، اگر باطن هر کس در همه موارد پاک و صادق باشد هر گاه باطن ظاهر شود باعث روسفیدی و درجه و مقام می گردد. اما وای بر کسی که باطنی مثل آبی که در ته آن لجن ته نشین شده باشد، داشته باشد. که هر گاه زیر و رو شود رسوایی به بار آورد و هر کس خود به نفس خود بصیرت دارد و فقط توبه است که لای روبی می کند و نجات دهنده است.

عرفان حرکت آب سه حرکت است. اول سکون که آرامش آب است که میتوان از حیات آب بهترین استفاده ها را کرد. دوم جذر است یعنی حالت کم شدن آب که حرکت زبر است که با جذر دریا گنج هایش و اضافاتش را با حرکت سوم که مد است -که همان حقیقت فتحه است- همه را از درون خود خارج می کند.

 انسان در حالت ضعف و قوت (غنی و فقیر) است که خدا را بیشتر می شناسد، چون نهان او (انسان) بیرون می ریزد. بنابراین کره زمین که جای سکونت همه فرزندان آدم است، خود در محور فرمانبری خدا می چرخد ولی برای اهل خود سکون آفرین است تا تمام موجوداتی که به امر خداوندِ خالقِ سبحان رشد و نمو می کنند و زندگی می کنند و به تمام علوم و فنونِ درون و برون زمین و حتی آسمانها دست پیدا می کنند همه مدیون آرامش زمین هستند. پس زن در عین اینکه خود فرمانبردار پروردگار خود است باید به حول محور رضای او طاعت کند و بچرخد و مَهدیی آرامش بخش برای خانواده و اجتماع و محیط خود باشد. تا در قبر و قیامت، او بالاتر از بهشتی باشد که خود بوجود آورده. یکی از دلایل حجاب همین حفظ عبادت حقیقی خود یعنی نگه داشتن سکونِ وجود و رسالت خود است که هر کس این دایره سکون را به هر نحوی پاره کند و یا از بین ببرد جهنم را در زندگی خود و فرزندان خود وارد می کند. و آقایان که تا سکون نباشد نمی توانند به خلاقیت ها و زندگی سالم و نسل خود برسند، پا درسکونِ زوجه خود که همان "لتسکنوا"است می گذارند، آنها هم باید با حرکت خود در تشدید ادغام سکون سعی کنند. با حفظ محدوده این خانه، آرامش را برای را برای خود و خانواده اش تامین کند تا بهترین استفاده را ببرند. بخاطر همین صفت زیبای زن و مرد مومن، در بهشت "قاصرات الطرف" است. کوتاه نظر یعنی بقدر دایره آرامش زندگی خود فقط محرم خویش را می بیند و او را بهترین می پندارد. و این حلقه هرگز پاره نشود تا روزی که در بهشت این دو همسر یکدیگر را می یابند این همان حلقه و پیمان عقد است. امّا عهد و پیمان پروردگار عالم که می فرماید" الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین* آیا از شما پیمان نگرفتیم که شیطان را پرستش نکنید همانا او دشمنی آشکار است.

آن عهدو پیمان حلقه بندگی است که به گوش و به دست و پا و گردن بنده بسته می شود که هرگز در دنیا در هیچ زمانی و هیچ موقعیتی این حلقه از وجودت بیرون نرود که همه در گروِ حلقه پیوند دل است به محبت مولایمان -خدای مهربان- و به امر او به ائمه معصومین علیه السلام و قرآن، آنگاه که ما را در قبر می گذارند آنجا بند دست را باز می کنند و بند پا و بند گردن و آنگاه در قبر صورت را باز می کنند که امیدوارم همگی رو سپید باشیم و اول راحتی و اول رسیدن به آرامش واقعی برای مان باشد.

دوتن از معصومین عزیز ما حضرت ابا الحسن علی بن الحسین (ع) و حضرت ابا الحسن موسی بن جعفر الکاظم (ع) غل و زنجیر را در دنیا برای رضای خدا تحمل کردند. آنها امام هستند و نشان دادند باطن حلقه عهد و پیمان الهی را هرگز نشِکستند تا آن روزی که به شهادت رسیدند.(اللهم ارزقنی)

باری، تمام زنان و مردان بدانند که تا به سکون نرسند و سکون را برای خود نگه ندارند هیچ حرکت مقبولی را برای آخرت نمی توانند بفرستند. در زیارت عاشورا صد لعن و صد سلام میآید چون با لعن از نهی ها ازجهنم و جهنمیان فرار می کنی و با صد سلام به تمام امرها و رضوان خدا تسلیم می شود تا به سلام می رسی. (صد منظور حرف (ص) و (د) است. عددابجد (ص)90وعددابجد (د)4 می باشد. یعنی میشود 94عدد ابجدش برابر است با اسم مبارک عطیه (س) نام مبارکی که پروردگار عالم در سوره مبارکه کوثر درجان وجود قرآن به پیامبرش اعطا فرمود، خیرکثیر،یعنی خانم دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.)

برای اینکه خوب متوجه شویم، سد دنیارا مثال می زنم: دنیا سدهایش با سین است. ومعمولا روی آبهای زیاد سد می زنند. سد دنیا جلوهء سکون است برای آب های سیل آسا و پرخطر، سد باعث می شود آب آرام بگیرد تا بتوانند ازآن بهترین استفاده ها را ببرند. در ضمن اینکه ذخیره نگه دارند تا در تمام سال به قحطعی و بی آبی بر نخورند. از این سد هزاران فایده می بریم. غیر ازاینکه خطر آب زیاد که ممکن است منجر به بروز سیل شود، را دفع می کند. آب به جان وحقیقتش، به زندگی مردم استفاده می رساند.

1- ذخیره تمام مدت سال است. 2- اینکه از آن برای تولید برق استفاده می شود.در حالیکه با این برق چرخ کارخانه ها، صنایع، معادن و مسایل پزشکی و کلا رفاه جامعه تضمین می شود. 3- آب شاخه شاخه می شود و به هر شهر و قریه ای به اندازه اش قسمت می شود. اما سدِ با سین امکان خراب شدن را دارد یا امکان خشک شدن آبش می رود چنانچه سدی که حضرت ذوالقرنین به امر خداوند آهن را ذوب کرد و سدی در مقابل خطر یأجوج و مأجوج های زمان ساخت و آن خطر رفع شد، و یکی از نشانه های آخر زمان فتنه و عبور آنها از سد می باشد.

حال صد با صاد چه می کند؟ همانطور که در درس گفته شد. صد لعن و صد سلام صد متعلق به خانم فاطمه زهرا (س) می شود زیرا که او فاطمه است خود فاطمه صد است.   صد با (ص) هم جلوه سکون است برای برطرف کردن خطر سیل های گناه و منکرات و شیطان ها و وسواسها در دنیا (صد لعن) و آرامش کامل در آخرت، که آنجا بتوانی از ذخیره آبِ حیات بخش کوثر استفاده کنیم و خرمی و سبزی دائمی را در بهشت رضوان الهی بگیریم و دائما مُخَلَّد باشیم و از انوار پر فیض و روح بخش ائمه و کوثر قرآن منور گردیم بشرط هدایت در راه رضای خدا و گرفتن مدال فاطمی در این دنیا.  ریشه کلمه فاطمه از فَطَم گرفته شده است یعنی بریده شده از آتش جهنم و بریده شده از هر بدی و شر و رجس و پلیدی، یکی از نامهای مبارک خانم (س) عطیه  است، عدد ابجد این نام مبارک 94 می شود. یعنی عدد 90  که عدد حرف (ص) و عدد 4 که عدد حرف (د) است رویهم می شود صد. پس صدِ وجود خانم هم ذخیره آب و جان آب در دنیا و آخرت است و هم از این صد نور حقیقی و هدایت به چهارده انوارِ ساطع شده و عالم دنیا و آخرت را منور گردانیده و به تمام ظلمات غالب و نافذ شده است تا الی یوم القیامه (صد سلام) همه مدیون این نور هستند، که ظاهرش قرآن است (کوثر) و باطنش ائمه (ص) که حجتهای خدا روی زمین هستند و شافعان روز قیامت. این صد هرگز احتمال خراب شدن و خطر ندارد. یکی از دلایلی که بعد از نماز واجب، مستحب موکد است که تسبیحات خانم فاطمه زهرا (س) خوانده شود، این است که صدی پشت نماز بسته شود که ذخیره نور و جریان آب حیات بخش برای ما بصورت ذخیره، هم در کار و عمر دنیای ما قابل استفاده بماند و هم در آخرت از جان و حقیقتش مشکلات آخرتِمان را اصلاح کند و این تسبیح صد ذکر مبارک خداست .34 بارالله اکبر و33 بار الحمدلله و 33 بار سبحان الله. 

برای فاطمیون درهای بهشت همیشه بازاست و درهای جهنمِ وسواس ها و خناسها و شیاطین و خلاصه ما سوا الله بر آنها همیشه بسته می شود. و هرگز بر فاطمیون باز نمی شود. و از نور زهرایی او عالم به ظهور نشست و هدایت از بطن قرآن و فرزندان او به تمام انسانها رسید و می رسد الی یوم القیامه.

  در دنیا تا می توانی وصل کننده خوبیها باش و با دست، مال، علم، جوانی، نیرو و سلامتی خود بشتاب برای دریافت خیرها و دوری کنی از شر وبدی ها بنابراین مومن واقعی وجودش مأمن است و امانت دار پس اسم مومن یکی از اسماءُ الله است که خداوند این خلعت را به بندگان خالص و مخلص خود می پوشاند.

لَعن یعنی دور شدن از رحمت خدا، پس با ایمان کامل از لعن دوری و به سلام ها وصل شویم. در بعضی از اقوال علمای تجوید، ساکن کردن بعضی از حرکات و تمام شدن جملات را به صورت سکون نشان می دهند که به آن وقف می گویند (وقف اسکان). در جایی باید وقف کرد یعنی ایستادن الزامی است (م). گاهی جایزاست، گاهی وصل شود بهتر است (صلی). گاهی وقف شود بهتر است (قلی). گاهی سکته است که در 11 جای آیات قرآن سکته است از جمله آیه سوره یاسین که اگر وقف نشود معنی خراب می شود. گاهی می فرماید نباید وقف کنید، وصل کنید و ادامه دهید (لا). مثل چراغ قرمز و سبز و زرد در رانندگی و دیگر اینکه یکی از دلایل کشیدگی حروف با علامت مدی  به دلیل اینکه خودِ سکون سبب و مسبب است یکی علامت سکون است و دیگری حروف کشیده یا مدی است. سکون خود باعث این می شود که آثارعمل، کشیدگی به خود بگیرد. وقتی این سکون عارضی است مدی را که سبب می شود مد عارضی شود. (موقع وقف در آخر آیات) مثل "ایاک نعبد و ایاک نستعین" که چون نستعینُ بوده بخاطر وقف سکون می گیرد صدا کشیده می شود و این یک دلیل عرفانی و معنوی است.

یکی اینکه اینجا وقف لازم است زیرا از هیچ کس جز از او نباید کمک گرفت و هیچ کس را بجز او نباید عبادت و پرستش کرد پس تنها و فقط او را عبادت می کنیم که با ضمیر(ک) "ایاک" مخاطب است و یاری می طلبیم از او که فقط و فقط پروردگار عالم، ربَ العامین است. پس وقتی وقف می شود مد، عارضش می شود. اولاً مهم این است که در تار و پود عمر فقط از او استعانت بگیریم و مد باعث می شود الی یوم القیامه فقیر درگاه او باشیم و کمک مولا هم باید ابدی کشیدگی داشته باشد.که در صورت وقف حاصل می شود، به شرط اینکه فقط بنده او باشیم  و او را بشناسیم و با چشم دل ببینیم. زیرا او کمال مطلق و خالق، و رب هستی بخش است. و او حق است و ما هیچ. در ضمن دلیل وقف، عمر کوتاه ما است که تمام می شود و اگر به غیر او رو کنیم، استعانت رزق او فقط در دنیاست و آخرتِ این مد شامل حال ما نمی شود پس باید خالص شد و با او صادق باشیم که او صادق الوعد است و اگر کشیدگی کم و زیاد می شود یا متوسط همه به دلیل معنا و بقای کشیدگی مد است. بعضی از مخلوقین فقط صداهای کوتاه هستند و وسیله می شوند و بعضی صدای بالفطره بلند هستند و بعضی با همسایه شدن ضمیر وجودشان در کنار فتحه و ضمه صدای کوتاهشان بلند می شود و بعضی اسرار عالم هستند بصورت تنوین ظهور دارند و جاری و ساری در وجودها می گردند و بعضی ها نون مکسورهء وقایه که دو ساکن را در کنار هم نگه می دارند (التقاء ساکننین) البته همه سرّند وحقیقتشان، وجود ائمه صلوات الله علیهم اجمعین هستند که خود انسانِ کامل و تمام چشمه های وجود سرمدی و لایزال خلقتند. و به حول و قوه خداوندِ سبحان، تبارک و تعالی و معلمِ معلمها سعی می کنم تا آنجا که او توفیق دهد، یک یک از این زیباییها را در وجود خود و در تمام هستی بشناسانم تا خدای خویش را بهتر بشناسیم و شکرگذار این معجزه بزرگ عالم قرآن باشیم و از این کتاب نور برای ساختن دنیایِ رضا خدایی ورسیدن به آخرتِ رضوان الله اکبر استفاده کنیم و این غربت قرآن، قرین و به قرب جان تبدیل شود. باری در اسرار قرآن همانا در قرائت و تجوید در 6 حرف یَرملون (ادغام) و6 حرف (اظهار) و در 15  حرف (اخفاء) و یک حرف فقط قلب (اقلاب) می شود، بشرط قرار گرفتن نون ساکن پشت حرف باء.

تمام حروف الفبا دو قسمت می شوند قمری و شمسی و نورانی و ظلمانی. همه بخاطر چیست؟ اشباع و بلا اشباع چیست؟ و چرا اشباع؟   

من باید بگویم ای قاریان محترم قرآن و ای حافظین خوشا به حالتان که مأنوس با قرآن هستید، اما این همه زیرِ دست معلم های قرآن برای چگونه خواندن زحمت می کشید، تا بحال برای خودتان سوال نشده که چرا می فرمایند: یکی از احوالات مردمِ آخر الزمان آن است که به ظاهر قران می پردازند نه به باطن آن؟ چرا عربستان صعودی هیچگاه قرآن با معنی چاپ و پخش نمی کند. چرا از خود نمی پرسید این همه قواعد برای چه؟ باری این حجاب ظلمانی خطوط را کنار بزنید تا با ملکوتهای قرآن و انوار آن آشنا شوید. شاید که تدبر کنید و مقصد خالق قرآن، فرستنده این نسخه الهی، احکم الحکما که برای درمان نقایص وجود ما، نفس ما و قلب ما و دنیا و آخرت ماست را بدانید. و با به تصویر درآوردنِ صورت عمل به صورت انسان کامل یعنی قرآن و آداب عالی رتبه قرآن تا انسان را به درجه آیت اللهی برساندبرای چیست؟ از مجرای خلیفه الهی خود فرقان شویم و به رضای الهی خود برسیم هر چند که غریب است ولی در قرب ما و درون ماست."ذلک الکتاب لا ریب فیه"

 عرفان فتحه

فتحه چیست؟ ازفَتَحَ می آید در زبان فارسی یعنی پیروزی، غلبه کردن، ظفریافتن مصدرآن الفتح است الف و لام نشان دهنده معنا و جایگاه و موارد استفاده و روشن کننده معنای آن و گشاینده مخارج لفظی از جایگاه سفل به مراتب حروف است تا جایگاه های اعلا و اعلاهای، آن تا ببینی خالق الفتح را که او اراده کرد با ظهور گشاینده حرکات یعنی فتحه بابها را بر روی مخلوقین خود از عالم اسرار و ظهورات باز می کند تا مخلوقین به حقایق دیده بگشایند و عاشق شوند وخود مفتوحه گردند. باری سِّر، فتحه خیلی عظیم است و ما هیچ نمی دانیم اگر خلق فتحه نبود هیچ بابی ظهور نداشت و هیچ کمالی نبود . عدد ابجد فَتَحَ =488 که باهم جمع می شود 20 است. برابر با حرف ک(کاف). کربلا باب فتح به حقیقت انسانی رسیدن است. جایگاه عددی کلمه فتح 47 می باشد، یعنی برابر جایگاه اسم مبارک حسین (ع) پس در جایگاه کاملاً فتح واقعی نشان داده می شود. یعنی پیروزی خون بر شمشیر. فتح واقعی برای هر انسانی زمانی است که با ایمان کامل و منصب خلیفه الهی و شیعه و محب واقعی شدنِ چهارده معصوم (ص) و رسیدن به رضای خدا و رضای امام زمان (عج) دردنیا زندگی کند و بمیرد و در قیامت محشور شود. انشاء الله.

عدد فتحه =493 که جمعش میشود16، عدد 16 جایگاه حرف عین است که اگر7 =1+6 جمع شود عدد 7 می شود و جایگاه عددی کلمه فتحه 52 است که7= 5+2که برابر کلمه حمد است و برابر آیات سوره مبارکه حمد می باشد، پس فتح بخوبی معنا می شود. رسیدن به حمد واقعی و شناخت و معرفت پیدا کردن به خدا و معصومین (ص). از دیگر نامهای فتحه نصب است که در عربی می فرماید کل ناصب منصوب، هر کس منصوب به ناصب خود است. همانطور که در آغاز درس خواندیم "کل شی ء حی من الماء" همه چیز از آب زنده شده است. پس بالفطره همه خلق آبی هستند و نصب همه به آب است. امیدوارم آنچه مذکور شد در اول درس نتیجه کلام فتحه باشد و حقیقت خود را دریابیم. از نامهای دیگر فتحه زبر است. در تنوین نصب روی هر حرفی دو زبر می آید اما با صدای نون ساکن خوانده می شود. حرکت فتحه یا نصب،  عَلَم یا بقولی پرچم است که حرکت نصب هر وجودی است که پایه در عقیده و قلب او دارد ، در واقع بالای همه اعمال او برافراشته است. فتحه از چهار حرف تشکیل شد از حرف اول فاء است یدالله فوق ایدیهم است فاء عددش 80 صفر 80 زحمت باز کردن هر در بسته ای است که به چشم دل باطن آن را می بیند و می خواهد تا مفتاح یعنی کلید را پیدا کند در گشوده شود که آن هرگز بی زحمت نیست .

نابرده رنج گنج میسر نمی شود        مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

چهار چوب کلام حق به یدالهی او باز شدنی است اما با صاف و زلال شدن دل و خالص شدن و مغفرت گرفتن از گناهان، تعریف عدد 8 در درسهای بعدی می آید اما باطنش رضاست. پس کلید و مفتاح به یک قول تعریف رضای اوست و دوم دولنگه در است یکی در دنیا و دیگری در آخرت و گرفتن و باز شدن دو چشم است یکی دید به آفاق و دیگری به انفس وصفت دوم بازنگری است یکی دور بین شدن ویکی نزدیک بین. "قل سیروفی الافاق و النفس ..." دوربین که عاقبت اندیش بودن ونزدیک بین نزدیک بین بودن برای نگه داشتن حریم حلقه عهد و پیمان الهی در زندگی است. آنچه که خدا از همسر و مال و اولاد و سلامتی و زیبایی و هرنعمت دیگری که داریم یعنی "قاصرات الطرف" شدن که لذت آنچه درحد ما و درشأن ماست. با شکر و سپاس او ببریم و نا شکر و نا سپاس نباشیم و سکون دنیای خود را با سلامت به آخرت منتقل کنیم.

باری عدد ابجد(ت) در کلمه فتحه400 است با دو صفر به ابعاد ادب داشتن یک بنده مقبول برسیم. زیرا هر دری که برای ما باز می شود در دنیا چه از نظر مادی وچه معنوی -دلم می خواهد خوب فکر کنید- باید ادب آن باب را نگه داریم وگر نه خواهند گفت: شما به درد اینجا نخواهید خورید، بروید. مثلا خداوند تبارک وتعالی به بنده اش لیاقت زیارت خانه اش را می دهد و می فرماید با شرایط بیا و با شرایط عبادت کن. لباس مخصوص بپوش دعای مخصوص. لفظ مخصوص، زیارت مخصوص اگر نه یک عمل اگرخود سری باشد تمام اعمال را تباه و گاهی از دایره زیارت (از بهشت) بیرون می کند مثلاً نمازِ حج نساء، که اگر کسی این نماز را درست نخواند و درقرائت او ایرادی باشد به همسرش نامحرم می شود و فرزندان اوهمه زنا زاده می شوند.

خوب فکر کنید اگر اهل حال هستید. عدد "ت" که 400 است برابر است با کلمه شمس می باشد یعنی خورشید و ملِکش حضرت عزرائیل (ع) است یعنی جدا کننده نور از ظلمات (نور روح است و ظلمات جسم) و جایگاه حرف "ت" عدد 22 است که برابر است با عدد حروف ازدواج ، حاجی و یاهو. و جایگاه کلمه عبد است. پس شرایط برای انسان تنگی و فشردگی و سختی دارد.

آنگاه به حرف سوم فتحه می رسیم، یعنی حاء: که صفتش بحه است و عدد ابجدش 8 است اما کسی که به سلامت از آن می گذرد و مولایش قبولش می کند، سختیها و امتحانها را برای رضای او پشت سر بگذارد و قبول شود آنگاه  برای حالی است سرشار از خنکی و آرامش الی یوم القیامه (برداً و سلاماً). یعنی جلوه ابراهیم خلیل الله (ع) شدن و درجه گرفتن.

در آخر عمیق تر شدن از نظر حروفی و رسیدن به هاء (چهارمین حرف فتحه) یعنی آتش برای ابراهیم (ع) نه تنها سوزاننده نبود بلکه خنک کننده بود و هیچگونه آسیبی به او نرساند و سلامت کامل از ظاهر و باطن را داشت. آنگاه خداوند متعال می فرماید "بردا و سلاما" حرف هر عدد ابجدش پنج و اشاره به حلقه بندگی دارد. در کتاب حلقه بندگی آمده است. وآن را دیگر تکرار نمی کنم مراجعه شود به درس حرف هاء خیلی زیباست خدا می داند. امیدوارم همه عاشقان و دوستان و همگی مان به باطن این فتحه برسم که رضوان الله اکبر است.

ولی متاسفم اگر همین سیر فتحه را برای کسانی که در جهنم را بر روی خود می گشایند و حظ و بهره آن ها در دنیا است. و آخرت فقط حسرت است حسرت است حسرت و اما زیباست که فتحه روی همه حروف می آید و به حرف شکل و رنگ شاید طعم و مزه و زیبایی معنا می بخشد. یعنی همه مخلوقات عالم در باب فتحه غرقند خود را پیدا کنید. خدا راپیدا کنید. با(نماز، بهشت، خیرها، اخلاقهای پسندیده، صورت انسانی، ابعاد آدمیت، درجه آدمیت، شیعه شدن، امت شدن، رضای خلیفه الله العظم روحی و ارواح العالمین لمقدمة فداء) حیف است بگویم در این دنیا، وقتی اراده می کند پروردگارعالم نطفه ای خلق شود، تمام عالم بر روی وی گشوده می شود وآن بخشنده کریم تمام زیبائیهای عالم و اسماء و صفات خویش را به او ارزانی می دارد زیرا تمام حروف زندگی چه طولی و چه عرضی صفت انفتاح دارد. یعنی کل 28 حرف. و درچهار ماه و ده روز می فرماید "انی نفخت فیه من روحی" چگونه در شکم مادر لحظه به لحظه ملکوت را به او ارزانی می دارد تا وقتی که او می خواهد متولد شود. باب رحم مادر با مصدریت بالقوه نوزاد است که با تولد در دنیا بالفعل می شود. دردنیا چشم گشوده میشود. دهان باز می شود و با اولین گریه نوزاد صدای نوزاد شنیده می شود. تمام سلولها نفس می کشند و مستقل یک یک جان و بدن از در رحمت وارد و درها بر رویش باز می شود. رزق از خالق مهربان به دست پدر وسینه مادر برای او سرازیر می شود و محبت خالق مهربان از قلب پدر و مادرظاهر می شوند. او را درآغوش می گیرند تا او هم فتحه شود برای اسرار دیگری. عروج کند و یاد بگیرد، خلق کند او باید درجه بگیرد. زیرا خلیفه الله است به حد خودش کم کم باب عقل و شناخت و فکر کردن و فهمیدن و یاد گرفتن و یاد دادن را برایش می گشاید. سپس وقتی به قابلیت اینکه معبود خود را بشناسد و حد بلوغ و رسیده شدن تمام اعضاء ظاهر و باطن رسید، مولا اجازه ورود و باز شدن فتحه عبادت را به او می دهد که اینجا کمال بی انتهایی است که امیدوارم به یک نظر قبولی او و شکر همه نعمتها ی او برسیم.

خدای مهربانم ترا به اولیائت که مقبول درگاهت هستند ما را هم قبول و عملهای کم ما را قبول بفرما. چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من از او مهجورم. مولای کریم ما را در چرخه زمان هر لحظه باب ثانیه ها و آنگاه دقایق و آنگاه ساعتها و شبانه روز و در ماه که یک شهر است قرار می دهد، که آن خیلی زیباست هر دقیقه 60 ثانیه و هر ساعت 60 دقیقه و شبانه روز 24 ساعت یعنی 2 تا 12 تا و هر ماه سی روز – عدد شصت عدد حرف سین است. یعنی چه؟ خدایا با ما چه کرده ای و چه به ما داده ای که ما نمی فهمیم و غافلیم. ترا به باطن سین ما را به حقیقتش برسان و سرفرازمان بگردان توضیح حرف سین در درس سین می آید. اما عدد کاملش 120 است و تنها حرفی است که زبر وبینه اش با هم برابراست. یعنی اسم مبارک مولای متقیان، امیر المومنین امام اول شیعیان، ابالحسن، علی بن ابیطالب، علیه الاء تحیه و السلام و صلوات الله علیه و آله الی یوم القیامه یعنی علیّ اگر با یاء مشدد حساب شود120 است. نقطه 120 سرّ پیدا کردن ملکوت تمام ثانیه ها و ساعتها و سی روز ماه و تمام سال است فقط بگویم باید طی شبانه روز با ادب طواف و عمل کردن یک مُحرم در حرم الله باشیم تا در ظاهر0 3 روز به عدد سی که 70 است برسیم یعنی برداشتن حجابهای 70 گانه ازخود وخودیت خویش. سی عدد حرف یک است. (ی) و (ک) یک می شود سی ، سی که عدد ابجد (ل) می باشد مجرای توحید است (لا اله الا الله)، سین =60 و ی=10 جمع آن می شود 70  و 70 عدد ابجد حرف عین است باز می گردد به یک یکتایی خالق. که آن ورود عمل است به حقایق سی جزء قرآن که خود درسی است اگر بفهمیم برداشتن تمام حجابهایی که از روی حرکات و حروف و کلمات و رسیدن به مغز معنی و برداشت آن بصورت رزق و کمال دادن به صورت عمل می باشد. (سی= س+ی) که انشاء الله در قیامت می خواهد با سین مقیاس شود و جزا و پاداش بگیرد. (سین ائمه معصومین صلوات الله می باشند)  پس 12 ماه یعنی 12. 3 که میشود 360 روز در 12 . 70 ضرب کنید میشود 840 حجاب که اگر جمع شود برمی گردد. از درون صفر 840 به 12 حالا خود دریاب که دست خالی نرویم .(یعنی هر سال  840 حجاب دارد) و دائم طی فتوحات به عمل داشته باشیم و بازکننده خیرها باشیم برای دیگران، و فتحه برای خود، در رضوان الله الی یوم القیامه به حول و قوه الهی توفیق او فتحه را نگهداریم و روزی که درِ قبر برای ما گشاده می شود آنچه را که خود فرستاده ایم  نور شده و این اندوخته باب روزی است، به شرط عمل صالح.

آن روز لبت واقعا گشاده می شود و خندان وارد قبر و انشاء الله قیامت می شود "استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال و الکرام و اتوب الیه" آنگاه بگوییم "یا مفتح الابواب .یا مسبب الاسباب حول حالنا الی احسن الحال"

عالم فتحه عالم کسب کردن و واردات است اما  عالم کسره عالم صادرات است. همانطور که دائم هر روز یک عدّه بدنیا می آیند و یک عده از دنیا می روند. در بدن خودمان همانطور که دائم هر روز یک عده بدنیا می آیند و یک عده از دنیا می روند. در بدن خودمان میلیونها سلول هر لحظه متولد میشوند و هر لحظه میلیونها سلول از دنیا می روند و دفع می شوند. همینطور یاد گرفته ها ی کودکی جای خود را به نوجوانی و نوجوانی به جوانی و همانطور بالاتر تا جایی که پیرِ حقیقی دوربین و باطن بین می شویم، آخرت را درک می کنیم و به معنای ملکوتی آن می رسیم ولی جوان، ظاهربین است. باری مومن هر لحظه در خود رذائل را کسر می کند و به فضائل خویش می افزاید.

درآخربگویم که عالم فتحه درانسان همانطور که خداوند برای آب فرموده است "کل شیء حی من الماء" در اصل باب مفتوحه خلقت از آب است، پس درحرکات هر کس به عنوان بلوغ فکری، عملی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، ایمانی، هنری، مالی مفتوحه می شود. یعنی درهای رحمت الهی هم برای او باز می شود پس در باب مفتوحه دائما باید خودِ خودی خود را کسر کند و آنچه نعمت باز شده از پروردگار خویش بیند. تا شاید ایزد منان به او رَفع عُلو درجات دهد هم در دنیا و هم در آخرت. آنوقت با هر حرکت فتحه یک جایزه فتحه در آخرت برایش نوشته می شود که می شود دو زِبَر و در مقام تواضعش دو زیر (کسره) می گیرد و انشاء الله در علو مقام انسانی دو حرکت رفع جایزه می گیرد. این سِّر تنوین است. که نون ساکن نوشته نشده ای که بعد از خودش بصورت زیبائیها در هر عمل مقبول خوانده می شود. درست مثل وقتی است که نزولات باران یا برف می بارد و آب در زمین وگیاهان و رودها و دره ها جذب ودرحقیقت فنا می شود. ظاهرا زمین خشک می شود اما حیات همه جانداران از رفع مقام آب ظاهر می شود وآب حقیقت، حیات را تضمین می کند و آن واقعیت حیات انسانی است در دو جهان. در وجود هر انسانی وقتی باب فتح بازمی شود، دردستها، چشمها و گوشها، لبها ودرنهایت در قلب هرانسانی باب فتحه باز می شود که تمام آنچه گفته شد، از آثار و اعمال مفتوحه می گردد، الی یوم القیامه.

 منبع:سایت لب الالباب(راز حروف)

خواندن 1871 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi