ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»معاد شناسی»طعم مرگ»مقالات

مقالات

از فرمایشات امیرالمؤمنین علیه السلام است که: «فَإن الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ، وَ إن وَرَآءَکُمُ الساعَةَ تَحْدُوکُمْ تَخَففُوا تَلْحَقُوا، فَإنمَا یُنْتَظَرُ بِأَولِکُمْ ءَاخِرُکُمْ؛ ای مردم! لقاء خدا، نتیجه اعمال، بهشت و دوزخ، در جلوی شماست و مرتباً بسوی آن حرکت می کنید و بدان نزدیک می شوید و آن ساعت مرگ و اجل پشت سر شماست و با آواز حُدِی شما را میراند و به آن غایتی که در پیش دارید می رساند» (نهج البلاغه خطبه 21 و از طبع مصر با تعلیقه عبده ج1 ص58). (همانطور که برای شتر در راههای طولانی و بیابانهای گرم، برای آنکه طول راه را حس نکند و این مسافت را طی کند ساربانان آواز حُدِی می خوانند تا بالاخره شتر را به مقصد رسانیده، بارش را بر زمین گذارند؛ أمیرالمؤمنین علیه السلام اجل را به آواز حُدی تشبیه می فرماید که از پشت سر دائماً در گوش انسان می نوازد تا بالاخره او را وارد در این منزل بگرداند).

خدای متعال درباره شباهت و تفاوت مرگ و خواب می فرماید: «اللَهُ یَتَوَفی الاْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ التِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ التِی قَضَی ' عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاْخْرَی '´ إِلَی '´أَجَلٍ مسَمی إِن فِی ذَ'لِکَ لاَ یَـ'تٍ لقَوْمٍ یَتَفَکرُونَ؛ خداست که جانها را می گیرد در وقت مرگ آنها، و نیز آن جانهائی را که در خواب رفته و مرگ آنها نرسیده است. پس آن جانهائی را که حکم مرگ را بر آنها جاری کرده در نزد خود نگاه میدارد و دیگر به بدن باز نمی گرداند، ولیکن آن جانهائی که در خواب رفته و هنوز مرگشان نرسیده است آنها را رها نموده تا هنگام بیدار شدن به بدن برگردند و تا أجل مسمی و زمان معین در بدن باقی باشند؛ و در این امر نشانه هائی از قدرت و توحید اوست برای مردمانی که در آیات سبحانیه او تفکر بنمایند» (زمر/42).

گردش آسمان دایره وار *** گاه آرد خزان و گاه بهار

دیده ای را زند ز انده نیش *** جگری را خلد زمرگی خوار

(مسعود سعد سلمان)

مرگ افراد مورد علاقه از دردناک ترين تجربه هاي زندگي است و منجر به بروز حالتي در بازماندگان مي شود که آن را واکنش ماتم مي نامند. اين واکنش تأثيرات متنوعي بر زندگي بازمانده دارد و دامنه وسيعي از احساس ها، تجربه هاي جسماني، رفتارها و حالت هاي ذهني را در بر مي گيرد. مرگ عزيزان يکي از عوامل اصلي بروز استرس است و در پژوهش ها اکثراً مرگ عضوي از اعضاء خانواده از مهم ترين علل بروز ترس و اضطراب دانسته شده است. رفع ماتم يا پشت سر گذاشتن آن نيازمند گذشت زمان و طي مراحلي است که در طول آن ها فرد بايد حالت هاي دروني خود را به طور کامل و آزادانه ابراز و بيان کند.

یکی از اندیشه هایی که همواره بشر را رنج داده است اندیشه مرگ و پایان یافتن زندگی است. آدمی از خود می پرسد چرا به دنیا آمده ایم و چرا می میریم؟ منظور از این ساختن و خراب کردن چیست؟ آیا این کار لغو و بیهوده نیست؟ منسوب به خیام است:

ترکیب پیاله ای که در هم پیوست *** بشکستن آن روا نمی دارد مست

چندین قد سرو نازنین و سر و دست *** از بهر چه ساخت وز برای چه شکست؟

جامی است که عقل آفرین می زندش *** صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

این کوزه گرد هم چنین جام لطیف *** می سازد و باز بر زمین می زندش

دارنده که ترکیب طبایع آراست *** از بهر چه افکند و را در کم و کاست؟

گر نیک آمد، شکستن از بهر چه بود؟ *** ور نیک نیامد این صور، عیب که راست؟

می دانیم که مکتبهائی در جهان بوده اند - شاید همین الان هم باشند - که رابطه انسان را با جهان و به تعبیر دیگر رابطه روح را با بدن، از نوع رابطه زندانی با زندان، و رابطه آدم در چاه افتاده با چاه، و رابطه مرغ با قفس می دانسته اند. قهراً از نظر این مکتبها، مردن خلاصی و آزادی است، خودکشی مجاز است. می گویند " مانی " مدعی معروف پیغمبری چنین نظریه ای داشت. طبق این نظریه، ارزش مرگ، ارزش مثبت است، مرگ برای هر کس باید امر مطلوبی باشد، مرگ هیچکس تأسف ندارد، آزادی از زندان و بیرون آمدن از چاه و شکسته شدن قفس تأسف ندارد، شادی دارد.

آری مرگ تا شکل و صورت عدم و نیستی و فنا دارد آدمی از آن وحشت دارد زیرا آن چیزی که وحشتناک است عدم و نیستی است، فنا و زوال است، ولی همینکه تغییر شکل و قیافه داد و به صورت انتقال و جابجا شدن درآمد دیگر وحشتناک نیست، بلکه برای مردان خدا که جز در راه حق گام بر نداشته اند مرگ قیافه ای جذاب و گیرنده دارد. مردان خدا به استقبال مرگ می روند. هنگامی که آن ضربت محکم فرق علی علیه السلام را می شکافد، بدون ذره ای تزلزل، مثل کسی که سالها به دنبال مطلوب و محبوبی هست و ناگاه به وصال آن می رسد می گوید: " قسم به پروردگار کعبه که فائز شدم ". در بستر مرگ به مردم می گوید: " به خدا قسم که این حادثه برای من مکروه و ناگوار نبود، حتی غیرمترقبه هم نبود، بلکه بالاتر، من انتظار این حادثه را داشتم مانند جوینده ای که مطلوب خود را می جوید و مانند کسی که در شب تار به دنبال چاه آب و سرچشمه ای می گردد و در آن تاریکی آن را پیدا می کند. "

وقتی انسان می خوابد بدن را زمین می گذارد، ولی عالم مثال و ذهن او بر زمین نمی افتد. ذهن او بیدار است. حرکت می کند، مساله فکری حل می کند، عبادت می کند، داد و ستد می نماید، نکاح می کند، بر هوا پرواز و در دریا شنا می کند و بالاخره هزاران کار انجام میدهد بصورتهای مختلف که ما از آن تعبیر به خواب دیدن و طیف و رؤیا می نمائیم. در بعضی از خوابها آنقدر عصبانی و ناراحت می شود و دعوی و جنگ راه می اندازد و ترس و دهشت او را فرا می گیرد؛ و در بعضی دگر آنقدر حال انبساط و سرور به او دست میدهد و در تفرج و ملایمت و مسالمت به حد أعلا میرسد.

روحیه اصحاب امام حسین و عشق صادق آنها و اینکه آنها مرگ را "ایثار و اختیار" کردند

این خصوصیت در میان همه شهداء کربلا بوده که «آثروا الموت» یعنی اختیارا مردن را بر زندگی ننگ آور ترجیح دادند. احدی نبود که راه نجات نداشته باشد. گاهی اتفاق می افتد که جمعیتی مرد یا زن و مرد و اطفال ناگهان در جائی گرفتار می شوند و به وضع بسیار فجیعی کشته می شوند، ولی خصوصیت حادثه کربلا در میان حوادث فجیع دیگر جهان اینست که همه آنها با آنکه راهی برای نجات داشتند منتها با قبول ذلت و بی ایمانی، طریق ایمان و فدا و ایثار و تعظیم حق را ترجیح دادند. آنها جمال اخلاق و زیبائی شهادت و کمال عبودیت را درک کرده بودند. قضیه امان عباس بن علی علیه السلام و قصه محمد بن بشر الحضرمی و حل بیعت کردن سیدالشهداء از عموم و قضیه قاسم و قضیه غلام سیاه، همه گواه موت اختیاری است.

آیات دیگری ما داریم که در آن آیات مکالمه فرشتگان را با متوفاها بعد از مردن بیان می کند که فرشتگان سخنی می گویند به آنها و آنها جواب می دهند، باز فرشتگان به آنها جواب می دهند، مکالمه میانشان صورت می گیرد، مثل این آیه که مخصوصا راجع به یک تیپی از اشقیاست که می فرماید: «ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؛ کسانی که فرشتگان جان آنها را- که ستمگر خویشند- می ستانند، به آنها گویند: (در امر دین) بر چه بودید؟ گویند: ما در زمین مستضعفان بودیم. (فرشتگان) گویند: مگر زمین خدا فراخ نبود که هجرت کنید؟» (نساء/97).

مفسرین بحثی را طرح کرده اند که « خلق الموت و الحیوه » یعنی چه؟ خدا، هم مرگ را آفرید و هم حیات را. حیات امری است وجودی، قابل آفرینش هست، مرگ نیستی است، فقدان حیات است، نیستی که دیگر قابل آفرینش نیست. مثل این است که ما نور داریم و سایه، سایه همان نبودن نور است، یک امری نیست که قابل خلق و ایجاد باشد. پس چطور در اینجا این تعبیر آمده است که « الذی خلق الموت و الحیوه؛ همان که مرگ و زندگی را بیافرید»؟ (ملک/2).

صفحه1 از11

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi