ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها

سایر موضوعات

۱- اسماء دختر نعمان کندی بود که چون او را بعقد خویش درآورد متوجه شد که آن زن بمرض برص مبتلا است از این رو دستور داد چیزی باو بدهند و بسوی خانواده اش باز گردانند.
۲- عمره دختر یزید کلابیه بود که تازه مسلمان شده بود و هنگامی که او را بنزد رسول خدا (ص) بردند بآنحضرت گفت: از تو بخدا پناه میبرم! حضرت فرمود پناهگاه خدا پناهگاه محکم و بلندی است و او را بسوی خاندانش باز گرداند [(۱)]
______________________________
[(۱)] و در سیره حلبیه است که زنان رسول خدا (ص) روی حسادتی که بزیبایی او بردند باو یاد دادند که اگر می خواهی مورد علاقه رسول خدا (ص) واقع شوی در اولین برخورد این سخن را بگوی، و برخی گفته اند این نقشه را عایشه برای آن زن بیچاره کشید. حاکم در مستدرک ج ۴ ص ۳۷ از ابی سعید ساعدی روایت کند که رسول خدا (ص) اسماء دختر نعمان
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۲۲
(۱) و برخی گویند: آن زنی که این سخن را گفت همان اسماء دختر نعمان بود.
و برخی نیز گفته اند: رسول خدا (ص) او را بنزد خود طلبید و او گفت: ما قومی هستیم که دیگران باید بنزد ما بیایند و ما پیش کسی نمیرویم، رسول خدا (ص) که این سخن را شنید او را بسوی خانواده اش باز گرداند.
از این زنان که نام بردیم چند تن آنها از قریش بودند و ما بقی از سایر قبائل عرب، و صفیه نیز از یهود بنی النضیر بود. و اما آنان که از قریش بودند:
خدیجه، عایشه، حفصه، ام حبیبه، ام سلمه، سوده [(۱)].
و اما زنان غیر قرشی آن حضرت عبارت بودند از: زینب دختر جحش، میمونه، زینب دختر خزیمه، جویریه، اسماء، عمره کلابیه.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

پس از اینکه رسول خدا (ص) از مکه باز گشت تا ماه جمادی الاولی سال هشتم اقدامی برای جنگ با دشمنان اسلام نفرمود، و چون ماه جمادی الاولی شد لشگری مرکب از سه هزار نفر از مسلمانان بسرکردگی زید بن حارثه بسوی موته [(۲)] فرستاد، و فرمود: اگر زید کشته شد فرماندهی لشگر بعهده جعفر بن ابی طالب باشد، و اگر او نیز کشته شد عبد اللّه بن رواحه فرمانده سپاه باشد.
لشگر آماده حرکت شدند و چون خواستند از مدینه خارج شوند مسلمانان برای خدا حافظی سرکردگان لشگر اجتماع کردند، و هنگام خدا حافظی با عبد اللّه بن رواحه او را دیدند که گریه میکند، سبب گریه اش را پرسیدند؟ گفت:
بخدا من علاقه ای بدنیا ندارم ولی از رسول خدا (ص) شنیدم که این آیه را درباره دوزخ میخواند (که خدا میفرماید):
«و هیچیک از شما نیست جز اینکه وارد دوزخ شود و این حکم حتمی پروردگار تو است» [(۳)] و من نمیدانم پس از ورود چگونه خارج میشوم! مسلمانان او را دلداری داده گفتند: خدا نگهبان و حافظ شما است و با رفتاری شایسته شما را بسوی ما باز میگرداند.

از بنی النجار: (۱) ابو ایوب بن زید، که نامش خالد است و در تمام غزوات حضور داشت و پس از رحلت رسول خدا (ص) در زمان معاویه در سرزمین روم از دنیا رفت. (۲) معاذ بن حارث ... که او نیز در تمام جنگها بود (۳) برادرش:
عوف بن حارث که در جنگ بدر شهید شد (۴) برادر دیگرش: معوذ بن حارث که او نیز پس از اینکه ابو جهل را بقتل رسانید در همان جنگ بدر شهید شد (۵) عماره بن حزم ... که در تمام جنگها حضور داشت و در زمان خلافت ابو بکر در جنگ یمامه کشته شد (۶) اسعد بن زراره (ابو امامه) که از نقبا بود و هنگام بنای مسجد رسول خدا (ص) پیش از شروع جنگ بدر از دنیا رفت.
از بنی عمرو بن مبذول: (۱) سهیل بن عتیک ... بود که جنگ بدر را درک کرد
زندگانی محمد(ص) ،ج ۱،ص:۲۹۹

ابن اسحاق گوید: سپس ابو بکر بن ابی قحافه که نامش عتیق- و بقول ابن هشام: عبد اللّه- بود اسلام آورد.
و او که مردی بازرگان و تجارت پیشه بود، و از طرفی انساب قریش را بهتر از دیگران میدانست با مردم انس و رفت و آمدی داشت، و پس از اینکه مسلمان شد اسلام خود را اظهار کرده مردمی را نیز که با او سر و کار داشتند باین دین دعوت می نمود، و گویند: عبد الرحمن و عثمان و طلحه و زبیر و سعد بدعوت او مسلمان شدند.
پس از این چند تن که گفتیم مردان و زنان زیر بترتیب مسلمان شدند [(۲)]: ابو عبیده، ابو سلمه، ارقم، عثمان و قدامه و عبد اللّه- که هر سه پسران مظعون بن حبیب بودند- عبیده بن حارث، سعید بن زید و زنش: فاطمه دختر خطاب- خواهر
______________________________
[(۱)] سوره احزاب آیه ۴- ۵٫
[(۲)] ابن هشام در اینجا نسب ابو بکر و دیگرانی که در ذیل نامشان مذکور است ذکر کرده و هر که خواهد بسیره ج ۱ صفحات ۲۴۹- ۲۶۲ مراجعه نماید. و در پاورقی نیز گاهی مختصری از تاریخچه زندگی برخی از آنها مذکور است.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۱،ص:۱۶۴
(۱) عمر- اسماء (ذات النطاقین) و عایشه دختران ابو بکر، خباب بن ارت، عمیر بن ابی وقاص- برادر سعد بن ابی وقاص-، عبد اللّه بن مسعود، مسعود بن القاری سلیط بن عمرو و برادرش حاطب بن عمرو، عیاش بن ابی ربیعه و زنش اسماء دختر سلامه، خنیس بن حذافه، عامر بن ربیعه، عبد اللّه بن جحش و برادرش ابو احمد بن جحش، جعفر بن ابی طالب و زنش اسماء بنت عمیس، حاطب بن حارث و زنش فاطمه دختر مجلّل، حطّاب بن حارث- برادر حاطب- و زنش فکیهه دختر یسار، معمر بن حارث- برادر دیگر حاطب- سائب بن عثمان بن مظعون، مطلب بن ازهر و زنش رمله دختر ابی عوف، نحّام- که نامش نعیم بن عبد اللّه بود- عامر بن فهیره که یکی از بردگان سیاه پوست بود و ابو بکر او را خرید- خالد بن سعید و زنش:
امینه دختر خلف، حاطب بن عمرو، ابو حذیفه- و نامش مهشم بن عتبه است- واقد بن عبد اللّه، خالد و عامر و عاقل و ایاس- که این هر چهار نفر فرزندان بکیر بن عبد یالیل بودند- عمار بن یاسر، صهیب بن سنان، که از قبیله نمر بن قاسط بود، و برخی گویند: صهیب غلام عبد اللّه بن جدعان بوده، و برخی دیگر گفته اند: رومی بوده و او را از روم بمکه آورده بودند، و در حدیث است که رسول خدا (ص) فرمود: صهیب (در ایمان) پیشرو رومیان است.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

ابن اسحاق گوید: مسیری که عبد اللّه بن ارقط برای بردن رسول خدا (ص) انتخاب کرد بدین ترتیب بود که از قسمت جنوبی شهر مکه بیرون رفته و هم چنان تا ساحل دریای احمر آمدند، و از آنجا قسمت جنوبی «عسفان» را در پیش گرفته از پائین «امج» گذشتند و هم چنان پس از گذشتن از «قدیدا» وارد راه معمولی مدینه شدند، و از آنجا بترتیب «خرّار» و «ثنیه المره» و «لقفا- یا- لفتا» را پشت سر گذاردند، و به «مدلجه لقف» و سپس به «مدلجه محاج» و- «مرحج محاج» و «مرحج ذی الغضوین» رسیدند و هم چنان آمده تا از وادی «ذی کشر» و «جداجد» و «اجرد» و «ذاسلم» و «عبابید- یا- عبابیب» و «فاجه- یا- قاحه» گذشتند، سپس از گردنه کوه آنجا عبور کرده در عرج فرود آمدند.
در اینجا شتر رسول خدا (ص) از راه ماند از این رو مردی از قبیله اسلم بنام اوس بن حجر شتری برای آن حضرت آورده و آن جناب را بر آن شتر سوار کرد و غلام خود را بنام مسعود بن هنیده بهمراهی آن حضرت فرستاد و از آنجا حرکت کرده از دره «ثنیه العائر» بسوی مدینه رهسپار شد و پس از گذشتن از «بطن رئم» بمحله «قباء» که در نزدیکی مدینه بود وارد شدند.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

میمونه دختر حارث بن حزن (خواهر ام الفضل عیال عباس بن عبد المطلب) بود که پیش از رسول خدا (ص) همسر ابی رهم بن عبد العزی بود، و عباس بن عبد المطلب (چنانچه در عمره القضاء [(۲)] گذشت) او را بهمسری رسول خدا (ص) درآورد و چهار صد درهم نیز مهریه اش کرد. و گویند: او همان زنی است که خود را برسول خدا (ص) بخشید، و هنگامی که خبر خواستگاری رسول خدا (ص) باو رسید سوار شترش بود و در آن حال گفت: شتر و آن کس که بر آن است از آن خدا و رسولش باد. و خدای تعالی درباره او آیه ذیل را نازل فرمود:
«و آن زن مومنی که خویشتن را به پیغمبر ببخشد ... [(۳)].
و برخی گفته اند: زنی که خود را بدان حضرت بخشید زینب دختر جحش بود
______________________________
[(۱)] ابن هشام روایت دیگری نیز درباره کیفیت ازدواج رسول خدا (ص) با جویریه نقل کرده که قبلا نیز در داستان غزوه بنی المصطلق آنرا نقل کرده بود و ما عینا آنرا در همانجا در صفحه ۱۹۹- ۲۰۰ ترجمه کردیم مراجعه شود.
[(۲)] صفحه ۲۴۷ از همین جلد.
[(۳)] سوره احزاب آیه ۵۰٫
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۲۱
(۱) و برخی دیگر گفته اند: ام شریک- غزیه- دختر جابر بن وهب- از قبیله بنی منقذ بود، و دیگری گفته: زنی از بنی سامه بن لوی بود که رسول خدا (ص) کار ازدواج او را ببعد موکول کرد.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

زینب زنی بود که بواسطه عطوفت و مهربانی با مساکین و فقرا او را «ام المساکین» (مادر بیچارگان) نامیده بودند. او پیش از رسول خدا (ص) دو شوهر کرده بود که اولی آنها پسر عمویش جهم بن عمرو بن حارث و دومی ایشان عبیده بن حارث بن عبد المطلب بود، فبیصه بن عمرو هلالی او را بعقد رسول خدا (ص) درآورد و آن حضرت چهار صد درهم مهر او قرار داد.
این بود اسامی یازده زنی که رسول خدا (ص) با آنها هم بستر شد، و چنانچه در ابتدای ذکر اسامی آنها گفتیم هنگام رحلت رسول خدا (ص) نه تن از آنها زنده بودند و دو تن که یکی خدیجه دختر خویلد و دیگر زینب دختر خزیمه بود قبل از رحلت آن حضرت از دنیا رفته بودند.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

انس بن مالک گوید: چون روز دوم خلافت ابو بکر شد او و عمر بمسجد آمدند و ابو بکر بمنبر رفت و عمر در پای منبر ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم من دیروز (درباره اینکه پیغمبر (ص) نمرده است) سخنی گفتم که نه در کتاب خدا بود و نه پیغمبر (ص) بمن فرموده بود ولی من از پیش خود گفتم که لابد رسول
______________________________
[(۱)] ابو بکر همان کسی بود که (چنانچه در صفحه ۴۰۰ گذشت) برافع بن ابی رافع سفارش می کرد که مبادا هرگز امارت بر مردم را قبول کنی و اینجا حرص و ولع او را بر خلافت مشاهده می کنید.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۲،ص:۴۳۳
(۱) خدا که باید کارهای ما را اداره کند مرگش بعد از همه ماها خواهد بود، ولی او از دنیا رفت و خداوند کتاب او را در میان شما گذارده که اگر بدان چنگ زنید هدایت شوید و خداوند کار شما را بدست بهترین شما که رفیق رسول خدا (ص) و یار غار او بود سپرده پس برخیزید و با او بیعت کنید، و مردم برخاستند و بیعت عمومی در آن روز با ابو بکر انجام شد.
پس ابو بکر بسخن پرداخته گفت:
اما بعد ای گروه مردم همانا من فرمانروای شما شده ام ولی بهتر از شما نیستم پس اگر دیدید بخوبی رفتار کردم کمکم کنید و اگر بد عمل کردم مرا براه راست وادارید، راستی امانت، و دروغ خیانت است، و ناتوان تا حقش را نگرفته ام نزد من نیرومند است و نیرومند ناتوان است تا حق را از او بگیرم، مردمی که دست از جهاد بردارند خوار شوند و آنان که کارهای زشت در میانشان رواج یابد گرفتار بلا گردند، تا جائی که من از خدا و رسولش پیروی کنم شما هم از من پیروی کنید، و هر گاه دیدید نافرمانی خدا و رسول او را کردم اطاعت من بر شما لازم نیست ...
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

محمّد بن إسحاق، رحمه اللّه علیه، گوید که:
چون سیّد، صلوات اللّه علیه، فتح مکّه بکرده بود و از غزو تبوک فارغ شده بود، و قوم ثقیف که بزرگتر قومی بودند در عرب و طائف ایشان داشتند، به إسلام در آمدند. و بعد از ان عرب که در اطراف بلاد بودند و اطراف بلاد داشتند، روی در نهادند و گروه گروه به مدینه میآمدند و مسلمان میشدند. و سبب آن بود که قبایل عرب در کار إسلام و مطاوعت پیغمبر، (ع)، منتظر قریش میبودند، تا ایشان خود چه خواهند کردن و کار سیّد، (ع)، با ایشان بچه خواهد رسیدن، از بهر آنکه قریش اهل حرم بودند و فرع خالص إسماعیل بودند، و عرب در جمله احوال ایشان را پیشوا و مقتدای خود میدانستند و از امر و حکم ایشان عدول ننمودندی، و دین ایشان بر همه واجب بودی و طریق ایشان جمله را شرع متّبع بودی. و دیگر آنکه اوّل ایشان بعداوت پیغمبر، (ع)، برخاسته بودند و مخالفت و محاربت با وی در پیش گرفته بودند ، و میشنیدند که در جمله احوال قریش با
______________________________
[ (۱-)] روا: در ذکر وفود عرب و در آمدن ایشان به اختیار خود به اسلام و ماجرای ایشان با سید صلوات اللّه علیه.
[ (۲-)] روا: بزرگترین قومها.
[ (۳-)] روا: که در اطراف بلاد بودند، روی در نهادند.
[ (۴-)] روا: پیشه گرفته بودند.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۲،ص:۱۰۱۱
وی معانداند و شب و روز در خلل کار ویاند و در بند خبث و مکاید با ویاند. پس چون* بشنیدند که پیغمبر، (ع)، مکّه بگشود و قریش را مسخّر و منقاد خود گردانید و عرب که در طرف حجاز مقام داشتند همه را در ربقه طاعت خود آورد، جمله اصناف عرب را معلوم و محقّق شد که ایشان را بضرورت متابعت دین وی میباید کردن و مطاوعت امر و حکم وی . و اگر به اختیار نروند که مسلمان شوند، به اضطرار ایشان [را] بباید آمدن. آنگاه از هر طرفی گروهی روی در نهادند و از هر گوشهای قومی به مدینه میآمدند بخدمت پیغمبر (ع)، و مسلمان میشدند، چنانکه حق تعالی از ان خبر باز داد و سوره الفتح فرو فرستاد و در ان منّت بر پیغمبر، (ع)، نهاد، قوله تعالی:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَاَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ اَفْواجاً. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً.
گفت: ای محمّد، چون نصرت حق تعالی بتو رسید و فتح مکّه ترا حاصل شد و قریش مسخّر و منقاد تو شدند و اهل حجاز بجملگی در طاعت تو آمدند و اصناف عرب که در اطراف بلاد بودند روی بخدمت تو نهادند، و گروه گروه بدین تو در آمدند و احکام شرع ترا ملتزم شدند، پس شکر نعمتی چنین خداوند خود را میکن و ستایش و حمد و ثنای وی و تنزیه و تقدیس وی میگوی و بزبان میران و آمرزش و مغفرت از وی میخواه، که وی خداوند آمرزش است و با بندگان خود نیکوکار است.
______________________________
[ (۱-)] روا و ط: در بند خلل.
[ (۲-)] روا:+ میباید نمودن.
[ (۳-)] در اصل: حجاب، و بر طبق سایر نسخ ضبط شد.
[ (۴-)] روا: خداوند آمرزگار.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۲،ص:۱۰۱۲
و در سنه تسع بود که این گروههای عرب بسیار درمیآمدند و مسلمان میشدند. و از این جهت آن سال را سنه الوفود خواندندی. و اوّل گروهی که به إسلام درآمدند از این گروهها، گروه بنی تمیم بودند. و بنی تمیم قبیله بسیار بودند و به احتشام و مال از دیگر عرب زیادت بودند. و اللّه اعلم.
برگرفته از کتاب: سیرت رسول الله مشهور به سیره النبی نوشته: ابن هشام

محمّد [بن] إسحاق، رحمه اللّه علیه، گوید که:
از نزار بن معدّ سه پسر بود: مضر بن نزار، و ربیعه بن نزار، و انمار بن نزار. و ربیعه و انمار هر دو از یک مادر بودند و مضر از مادری دیگر بود. و انمار بجانب یمن مقام داشت و قبیله بجیله و خثعم از وی ظاهر شد.
و مدار نسب سیّد، علیه الصّلاه و السّلام، بعد از نزار بر [۷] مضر است، و از مضر دو پسر بود [۸]: إلیاس بن مضر، و عیلان بن مضر.
______________________________
[ (۱-)] ایا: اسبی توسن.
[ (۲-)] روا و پا: و هلاک گردانید.
[ (۳-)] متن عربی ج ۱ ص ۷۵٫
[ (۴-)] در اصل: بن نزار.
[ (۵-)] روا:+ و این سخن اینجا سپری شد و السلام علی من اتبع الهدی.
[ (۶-)] در اصل: بحبعه
[ (۷-)] در اصل: بن.
[ (۸-)] سایر نسخ: بوجود آمد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۹۹
و مادر ایشان از قوم جرهم بوده است.
و مدار نسب پیغمبر، علیه الصّلاه و السّلام، بعد از مضر بر إلیاس است.
برگرفته از کتاب: سیرت رسول الله مشهور به سیره النبی نوشته: ابن هشام

صفحه1 از4

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi