ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها

اشعار و پیامک

زمین در پوست خویش نمی گنجید.
نفس های آسمان به شماره افتاده بود.
ناگاه، عطر محمّدی، فضای شهر را پر کرد.
فریادی، سکوتِ سالیانِ مکّه را در هم شکست.
رسول عشق، خوش آمدی!
خوش آمدی که نوای ملکوتیِ اذان، آهنگِ قدسیِ نام تو را کم داشت.
خوش آمدی که قرآنِ خدا، در انتظار سینه فراخت بود.
ببین که صحرای سوزانِ حجاز، چگونه از شمیم نفس های تو جان گرفته است؟
خوش آمدی! که شب های سیاهِ مکّه، ماهِ رخسار تو را کم داشت!
یا محمّد!
باید می آمدی؛ تا ستارگانی چون بِلال و حبیب ابن مظاهر، در آسمانِ عرب بدرخشند
باید می آمدی تا ساده لوحانِ حجاز، از چنگالِ جهل وخرافه رها شوند
معصومیّت دخترانِ عرب، قرن ها بود که از درونِ گورهای تاریک جهل، صدایت می زد.
ای پیشوای رحمت! بر زنانِ عرب چه می گذشت اگر تو با کوثرت نمی آمدی؟
خجسته باد قدوم پر برکتت که کوچه های حجاز، سالیانِ سال، ابهّت گام های تو را به انتظار نشسته بود!
خجسته باد نزولِ مهربانی ات!

و آمد آن که هستی، در انتظار آمدنش بود.
و آمد آن که نور وجودش، تاریکی های شب دیجور جاهلیت را شکافت و آفتاب هدایت را از آسمان حجاز بر سر تا سر گستره هستی تاباند.
و آمد آنکه چشم هایش، زلال ترین چشمه ایمان بود و نگاهش، سرشار از لطافت باران.
و او محمد بود؛ سرفصل کتاب هستی و سر آغاز آفرینش عشق، شجره طوبای بهشت و ستاره دنباله دار هدایت.
او که جهان، سال های سال، چشم انتظار آمدنش بود.
که دختران زنده به گور شده در زیر خروارها خاک، صدایش می زدند.
که آه دل درد مندان و نجوای شبانه مظلومان، مهربانی بی کرانش رامی طلبیدند.
آمد تا برای همیشه برود، هر چه تباهی است!
ای بهترین بنده خدا! اینک در خجسته ترین صبح تاریخ، به این تاریکخانه پر از کینه و نفرت خوش آمدی!
خوش آمدی ای رحمة للعالمین! ای یتیمان را پدر!
خوش آمدی به این آسمان تیره بی خورشید، ای محو کننده شک و تردید!
خوش آمدی به این خاک تفتیده ریگزار، ای گل همیشه بهار! بیا که با آمدنت، خونی تازه در رگ های تاریخ جریان یافت و پنجره های امید، به روی ستمدیدگان باز شد.
بیا که با آمدنت، عطر گل محمدی، در کوچه باغ های زمان پیچید و تا فراسوی آن مشام جان ها را تازه کرد.
آری!
این صدای فرو ریختن کنگره های ایوان مدائن است که لابه لای خنده های تو گم می شود.
این سِحر جاذبه چشمان توست که در یک دَم، سحرِ همه ساحران را تا ابد بی اثر می کند.
این نورانیت توست که آتشکده هزار ساله پارس را خاموش می کند و آمدن عصر ایمان را نوید می دهد.
ای که آغاز زندگی ات، پایان یکّه تازی شیطان بود و میلاد خجسته ات، کابوس ستمگران! لبخند بزن که جادوی لبخندت، پرده نشینان ملکوت را به ولوله انداخته است.
لبخند بزن، رسول خدا، لبخند بزن!

مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت های روشن توحید، از پروانه های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت.
آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت.
آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد.
فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی خبری، جوانه های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه های نا مردمی به خون نشسته بود.
آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم های توحیدی تو جستجو می کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام هایت را در کوچه های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد.
تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه های شورانگیز شبانه اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می آید.
محمد صلی الله علیه و آله می آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند.
می آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد.
خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می آید.
آئینش تکاپو می آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است.
محمد صلی الله علیه و آله پا به دنیا می گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود.
او می آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می دوند.

پیمبر غم کشیده ی شهر رنج و محنت چشاش و می بنده و از غم دیگه میشه راحت
قدر همه پیمبرا بوده غمهاش از دوست و دشمن کشیده قلب تنهاش

«تبت یدی ابی لهب» ذکر لبهاش
امون امون امون امون ای دل ای دل

برای یار وفادارش ای خدا دلتنگه رو پیشونی آقا هنوز جای تکه سنگه
مبهوت صبر این نبی پیغمبرها خیلی بلا کشیده از این کافرها

چقدر می ریختن رو سرش خاکسترها
امون امون امون امون ای دل ای دل

با اینکه سابقه نداشته تو بین خلقت داره عزراییل از این آقا میگیره رخصت
در خونش رو می کوبه با احترام به اهل این خونه میده دائم سلام

وای از روزی که بشه کوچه پر ازدحام
امون امون امون امون ای دل ای دل

دلم می سوزه ز رفتار ناسپاس مردم میدن اجر و مزد پیغمبر با چوب و هیزم
بانوی اهل جنت و دادن آزار به پشت خونه جمع شدن جمع اشرار

یاس علی مونده میون درب و دیوار
امون امون امون امون ای دل ای دل

در آن روزگاران از شب سیه تر
که بر تیرگی ها جهان بود بستر

ستم بود و بیداد و کفر و ضلالت
جفا بود و خونریزی و فتنه و شر

قبایل بسی کارشان کینه توزی
طوایف همی بینشان تیر و خنجر

جوانان در آغوش دیو تباهی
چو پیران که بر بالش جهلشان سر

کسان را نه عز و شرف پیش ناکس
زنان را نه قدر و بها نزد شوهر

پسر طعمه کام دیو جهالت
چنان کز ستم زنده در گور دختر

سیه میشدش چهره از خشم و نفرت
پدر را اگر دختری زاد مادر

نه فرهنگ ، نه دین ، نه ایمان ، نه تقوی
نه دانش نه بینش نه قانون نه دفتر

همه درد اما نه درمان مهیا
همه رنج لیکن نه آسایش اندر

چنین شد مشیت که از چاه غفلت
برآرد بشر را خداوند اکبر

فرستاد از پیش ختم رسل را
محمد iرسول امین عقل کل را

فرستاد وحی اش که پیغمبری کن
بشر را که گم کرده ره ، رهبری کن

درون را ز فریاد مخفی مسوزان
برون آ ، برون آی و روشنگری کن

چو دشنام آید به پاسخ دعاگو
چو بیداد دیدی عدالت گری کن

اگر سنگ آمد سپر کن بدن را
و گردشمنی یافتی یاوری کن

جهان گر شود خصم رو بر مگردان
پیام آور استی پیام آوری کن

ستم گستران را عدالت گری ده
ستیزه همی با ستم گستری کن

به پاکی و وحدت امم را فراخوان
زشرک و دوروئی بشر را بری کن

بگیر امتیاز سفید و سیه را
میان خلایق به حق داوری کن

به خلق خوشت دوست را جان ببخشا
به لبخند از دشمنان دلبری کن

بت شرک با دست توحید بشکن
به نابودی کفر ، دین پروری کن

برون شو ز غار حرا یا محمد
به گردن رسان حکم ما را محمد

چو آن مهر تابنده عام جان
درخشید یکباره بر ملک امکان

چو ماه فروزان که از جیب مشرق
چو مهر درخشان که بربام کیهان

همه نخل ها پیش سرو قدش خم
همه سخره ها در مدیحش ثنا خوان

همه آفریننده اش آفرین گو
همه آفرینش ورا تحت فرمان

همه مردگان را بدو زندگانی
همه زندگان را نثار رهش جان

شرار عظیمش به دل بهر امت
شعار نجاتش به لب بهر انشان

در آن ریگزار تباهی و غفلت
در آن کوهسار تعدی و عصیان

در آن پرتگاه خطا و ضلالت
در آن سرزمین بت و بت پرستان

به پا خواست بهر نجات بشرها
محمد iکه جان بشرهاش قربان

ترش روئی خلق را دارد پاسخ
به گفتار شیرین و لب های خندان

ستم دید و آورد از قعر پستی
بشر را به اوج حقیقت پرستی

در آغاز بعثت بر این دین و آیین
چه خون ها که خوردند مردان حق بین

چه دلها که خون گشت از آل طاها
چه جانها که دادند اولاد یاسین

چه بدر و احدها که گردید بر پا
چه عمارها که فدا شد به صفین

چه پاکیزگان را که بستند بهتان
چه بد سیرتان را که گفتند تحسین

چه صف ها کشیدند از حق و باطل
چه کشتارها گشت از آن و از این

چه آزادگان را که شد حبس منزل
چه رزمندگان را که شد خاک بالین

چه پیش حوادث چه زیر شکنجه
نرفتند راهی به غیر از ره دین

زهر قطره خونی که دادند آنان
به پاکان دعا و به ناپاک نفرین

مسلمان به پاس هدف جان فشاند
دهد جان خود را که قرآن بماند

به قرآن و آیات بس جا و دانش
به پیغمبر اکرم و خاندانش

به زهرا که در راه این دین و آیین
فدا گشت ، ششماهه در آستانش

به خونین قیام بزرگ حسینی
که آزادگی خیزد از داستانش

به اشگ حبیبش به خون زهیرش
به حلقوم طفلش به فرق جوانش

به حجر و رشید و سعید و ابوذر
به میثم که شد قطع ، دست و زبانش

به سجاد و زید شهید و به یحیی
که آمد سیه چال زندان مکانش

به خون شهیدان هر عصر اسلام
زمان حسین و حسین زمانش

به زندان نشینی که زیر شکنجه
نبودی به جز فتح دین آرمانش

به رزمنده سرباز اسلام و قرآن
که قرآن سخن گفته در مدح و شانش

به آن پاکبازی که پیش گلوله
فدا گشت در راه اسلام ، جانش

رسیده است دور ستم سوزی ما
خدا وعده داده به پیروزی ما

اگر آتش از خاک ایران برآید
وگر از تن ملتش جان برآید

گر از مرز و بوم وطن چون فلسطین
ز بمب شرر خیز نیران برآید

گر از خاک ایران به مرگ عزیزان
فغان ها دمادم چو افغان برآید

اگر بهر کشتار مرد و زن ما
ز حلقوم بیگانه فرمان برآید

اگر غرب ، پیوسته با ما ستیزد
وگر از سوی شرق طوفان برآید

اگر اشک از چشم پیران ببارد
و گر خون ز کام جوانان برآید

اگر جان آزادگان ره
سان سعیدی به زندان برآید

اگر قم شود قتلگاه عزیزان
وگر خون ز خاک خراسان برآید

محال است از قلب این پاک امت
شعاری بجز حکم قرآن برآید

به خون شهیدان به روح خمینی
بود مکتب ما حسینی حسینی

گشته میلاد پیمبر آن مه تابان ما
نور حق تابیده یکسر در دل و هم جان ما
شد عیان بر اهل عالم هدیه جانان ما
بر محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران صلوات باد
×××
عالم امکان از این مولود شیدا یکسر است
کو سفیری مصلح و پیکی عدالت گستر است
در میان اهل عالم شور عشقش بر سر است
بر محمد صلی الله علیه وآله رحمت هر دو جهان صلوات باد
×××
ز آسمان هر دم ملائک شاد و خندان می رسند
در طواف قبله دل اهل ایمان می رسند
جبرئیل و جمع یاران میزبانان می رسند
بر محمد صلی الله علیه وآله اشرف کون و مکان صلوات باد
×××
گر نمی بود او، جهانی هم نمی شد پایدار
گر نمی تابید او، دین را نمی شد استوار
ذات حق اینگونه در مدحش بگفتی آشکار
بر محمد صلی الله علیه و آله پیشوای مؤمنان صلوات باد
×××
چون تجلی کرد اندر عالم آن روح خدا
طاق کسری را شکست وز پی اش لات و عزی
کرد عالم را سراسر مهبط نور خدا
بر محمد صلی الله علیه و آله نامدار هر زمان صلوات باد
×××
در مصاف روی او خورشید از رونق فتاد
ماه اندر محضرش بر خاک روی خود نهاد
هم مه و هم شمس را از نور خود صدبار داد
بر محمد صلی الله علیه وآله اشرف از شمس علیان صلوات باد
×××
هر چه در عالم وجودی داشت از جود تو بود
هر که بودی در جهان داشت از بود تو بود
بر زبان هر که ذکری بود در سود تو بود
بر محمد صلی الله علیه وآله راهدار بندگان صلوات باد
×××
روشنی را از رخش هستی و شمس و ماه یافت
کون و هستی از وجودش ره به این درگاه یافت
در عدم می بود از نامش به اینجا راه یافت
بر محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران صلوات باد
×××
«صائم » از فرط مسرت غرق بحر شور شد
چون مدیح احمد مختار شد، مسرور شد
همنوا با قدسیان گردید و او مسرور شد
بر محمد صلی الله علیه وآله آن رسول جاودان صلوات باد

شما زمان شروع من، ابتدای منید
مسیر سبز نجاتِ در انتهای منید

اگر چه “اسهد” لحنم مرا بلال نکرد
ولی همیشه شما اشهد صدای منید

به شوق روی شما هست وقف محرابم
شما تهجدمید و شما دعای منید

شما برای خدایید و من برای خودم
نه من برای شما نه شما برای منید

گل اضافیتان بودم و اضافه شدم
به آفرینشتان پس شما خدای منید

شما بهار، شما آسمان، شما برکات
به خاندان شما اهل بیت حق صلوات

بهشت را تو ظهور مصوّرش بودی
خدای آینه ها را تو دلبرش بودی

تو حق محضی و در خلوت خداوندی
کسی نبود فقط تو، تو در برش بودی

برای آن که خدا ناظر خودش باشد
شبیه آیینه ای در برابرش بودی

در آن زمان که درختی نبود و برگی هم
خدای بود و تو هم سیب نوبرش بودی

قرار نیست چهل سال بگذرد از تو
تو قبل از آمدنت هم پیمبرش بودی

مدینه تا که تو را داشت تا محمد داشت
خدا همیشه در آن شهر رفت و آمد داشت

فدائیان نگاهت شهید جانانند
ملازمان سر کوی تو بزرگانند

فراریان سر گیسویت پر از کفرند
اسیرهای سر زلفت اهل ایمانند

به عقل ناقص ما حق بده به تو نرسد
مگر عقول بشر از خدا چه می دانند

نگاه خاک نشینان خانواده ی تو
به غمزه مسئله آموز صد مسلمانند

رسول سبز ببینم که می شناسیشان
همین قبیله همین ها که شکل سلمانند

نگاه روشنت آن روز صرف سلمان شد
عرب کنار تو بود و عجم مسلمان شد

بهشت باغچه ی روشن سرای تو بود
گل محمدیِ دست بچه های تو بود

سلام اول صبح و غروب این خانه
مسیح خانه ی زهرای تو صدای تو بود

کمال روح تو با وحی پا نمی گیرد
نزول آیه نزول خودت برای تو بود

فقط نسیم خوشی شد نصیب جبرائیل
همین که مدت کوتاهی آشنای تو بود

تو را کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

تو آفتابی و انوار آفتاب علی ست
کتاب سرّی و اسرار این کتاب علی ست

قرار شد همه عقد برادری خوانند
برای سهم شما حسن انتخاب علی ست

اگر تو خضر رهی مرتضاست موسایت
اگر تو آب بقایی بقای آب علی ست

اگر سؤال کنند از تو حضرت حق کیست
قسم به ذات تو محکم ترین جواب علی ست

برای فخر تو این بس یگانه دامادت
جناب حضرت حیدر ابوتراب علی ست

«به ذره گر نظر لطف بو تراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»

خوش رحمتی است یاران صلوات بر محمد
گوئیم از دل و جان صلوات بر محمد
گر مؤمنی و صادق، با ما شوی موافق
کوری هر منافق صلوات بر محمد
در آسمان فرشته، مهرش بجان سرشته
بر عرش خوش نوشته صلوات بر محمد
صلوات اگر بگوئی ، یابی هر آنچه جوئی
گر تو زخیل اوئی صلوات بر محمد
ای نور دیدة ما خوش مجلسی بیارا
میگو خوشی خدا را صلوات بر محمد
مانند گل شکفتیم ، در لطیف سفتیم
خوش عاشقانه گفتیم صلوات بر محمد
والله دیدة من از نور اوست روشن
جان من است و من تن صلوات بر محمد
گفتیم با دل و جان با عاشقان خوبان
شادی روی یاران صلوات بر محمد
بیشک علی ولی بود، پروردة نبی بود
شاه همه علی بود صلوات بر محمد
گویم دعای سید، خوانم ثنای سید
جانم فدای سید صلوات بر محمد
خوش گفت نعمت الله رمزی زلی مع الله
خوش گو بعشق الله صلوات بر محمد

قرآن دهد نشان که بود روز و شب مدام
ذکر خدا و کار ملایک، ثنای تو
آغوش جان گشوده اجابت در آسمان
از دست داده صبر، به شوق لقای تو

*******

توحید از کلام لطیفت، روایتی
قرآن خود از صحیفه حسنت، حکایتی
محشر شود بهشت و جهنم، ریاض گل
بگشاید ار بلال تو چشم عنایتی

*******

یک قطره زآب جوت به صد یم نمی‌دهم
یک تار موت را به دو عالم نمی‌دهم

*******

نام احد که نام خداوند سرمد است
میمی بر آن اضافه شده، اسم احمد است
آدم که گشت توبه او نزد حق قبول
از فیض «یا حمیدُ بحق محمد» است

*******

لطافت موج می‌زد در صدایت
که دل برد از خدا هم ربنایت

*******

و انسان هر چه ایمان داشت پای آب و نان گم شد
زمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد
شب میلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصید
به زیر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد

*******

همان شب چنگ زد در چین زلفت چین و غرناطه
میان مردم چشم تو یک هندوستان گم شد
از آن روزی که جانت را ، اذان جبرئیل آکند
خروش صور اسرافیل در گوش اذان گم شد

*******

تو نوح نوحی اما قصه ات شوری دگر دارد
که در طوفان نامت کشتی پیغمبران گم شد
شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسم کرد
شب معراج زیر پای تو صد کهکشان گم شد

*******

نه تنها ماتم جان سوز پرچمدار توحید است
که هستى شد سیه پوش امام ممتحن امشب
گهى گریم ز داغ جانگداز حضرت خاتم
گهى نالم چو نى در سوگ فرزندش حسن امشب . . .

*******

مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب
فضاى عالم هستى بود غرق محن امشب
مکن اى آسمان روشن چراغ ماه را کز کین
چراغ لاله شد خاموش در صحن چمن امشب . . .

داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم
یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم . . .

*******

ختم رُسُل به سوی جنان می‌کند سفر
جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر
ریزید خون ز دیده که در آخر صفر
کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

*******

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد
باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد
دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد
هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست

*******

دریای اشک، ملک خداوند سرمد است
باور کنید روز عزای محمّد است

*******

دریغا که روح دعا، رفت در خاک
گرفتند از ما روان دعا را
به سوگ محمّد، بگریید، یاران
که زهرا ببیند، سرشک شما را

*******

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده
خاموش، شمع محفل نورالهدی شده
ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب
واویلتا عزای رسول خدا شده

*******

باور کنید قامت حیدر خمیده است
رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است
باور کنید بغض حسن مانده در گلو
خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است

*******

مهرت به کائنات برابر نمی شود
داغی ز ماتم تو فزونتر نمی شود
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود
سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود

*******

ای امت رسول، قیامت بپا کنید
لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید
در ماتم پیمبر و تنهایی علی
باید برای حضرت زهرا دعا کنید

*******

فاطمه، آن عصمت ذات خدای ذوالمنن
با امیرالمؤمنین، رخت عزا دارد به تن

صفحه1 از5

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi