ورود

عضویت




Search - K2 Improved Search Plugin by Offlajn
جستجو -مجموعه ها
جستجو - تماس ها
جستجو - محتوا
جستجو - خبرخوان ها
جستجو - وب لینک ها
مکان شما:صفحه اصلی»اهل بیت (علیهما السلام)»پیامبر اکرم (ص)»سایر موضوعات»سیرت النبی – نسب إلیاس بن مضر

سیرت النبی – نسب إلیاس بن مضر

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

و قصّه عمرو بن لحیّ که نخست بت پرستیدن وی در عرب آغاز کرد در این فصل بیاید. و همچنین حکایت طواغیت ایشان که آن را همچون کعبه پرستیدندی بیاید.
محمّد [بن] إسحاق، رحمه اللّه علیه، گوید که:
از إلیاس سه پسر در وجود آمد: مدرکه، و طابخه، و قمعه.
و مدار نسب بر مدرکه است بعد از إلیاس. و مادر ایشان از یمن بود، او را خندف بنت عمران بن الحف بن قضاعه گفتندی. و نام مدرکه نخست عامر بود و نام طابخه عمرو.
پس چنین گویند که: روزی ایشان بصحرا رفته بودند و اشتر را میچرانیدند، شکاری در آمد و آن را بگرفتند و خواستند که آن را بپزند و بکار برند، در این حال شتران برمیدند، عامر به عمرو گفت: تو میروی که اشتران را باز آری تا من شکاری را طبخ کنم؟ و اگر نه من بروم* و تو شکاری را طبخ کن.

گفت: تو برو که من شکاری را طبخ کنم. عامر برفت و آن شکاری پیش عمرو بگذاشت و شتران باز آورد، و عمرو شکاری طبخ کرد. در شب چون بیامدند و حکایت آن حال با پدر باز کردند، پدر عامر را گفت: تو مدرکهای و عمرو را گفت: تو طابخهای، و آنگاه این نامها بدیشان مشهور شد.
______________________________
[ (۱-)] در اصل: بن.
[ (۲-)] سایر نسخ: پیغامبر ما.
[ (۳-)] در اصل: قضاع.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۰
محمّد [بن] إسحاق، رحمه اللّه علیه، گوید که:
از قمعه بن إلیاس، عمرو بن لحیّ ظاهر شد. و قبیله خزاعه گویند که از فرزندان عمرو بن لحیّ بوده است. و عمرو بن لحیّ آن بوده است که اوّل در عرب وی بت پرستیده است، و پیغمبر، علیه الصّلاه و السّلام، از وی خبر داد و گفت:
رایت عمرو بن لحیّ یجرّ قصبه فی النّار.
گفتا: عمرو بن لحیّ دیدم در خواب که رودگانی خود در آتش دوزخ میکشید. و یکی از قبیله خزاعه پیش سیّد، (ع)، نشسته بود، چون این سخن بگفت. بعد از ان سیّد، علیه الصّلاه و السّلام، آن شخص را گفت که: عمرو بن لحیّ نیک بتو میمانست. پس آن مرد تنگ دل شد و گفت: یا رسول اللّه، مانندگی من به عمرو بن لحیّ مگر ما را زیان دارد. سیّد، علیه الصّلاه و السّلام، گفت: نه که ترا هیچ زیان نمیدارد که تو مسلمانی و وی کافر بود. پس آن مرد دل خوش شد. و سیّد، (ع)، دیگر در حقّ عمرو بن لحیّ گفت:
إنّه کان اوّل من غیّر دین إسماعیل، فنصب الاوثان، و بحر البحیره [و] سیّب السّائبه، و وصل الوصیله، و حمی الحامی.
گفت: عمرو بن لحیّ آن کس بود که نخست تغیّر دین إسماعیل کرد، و بتان را وی بر پای کرد، و بحیره و سائبه و وصیله و حامی که حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید یاد کرده است وی بدست آورد. و این بدعتها
______________________________
[ (۱-)] روا و پا: اشکم.
[ (۲-)] روا و پا: مومنی.
[ (۳-)] در اصل: و نصب.
[ (۴-)] در اصل: نحر البحیر.
[ (۵-)] در اصل: حام.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۱
بود که عمرو بن لحیّ بعد از آنکه بت پرستیدن پیدا کرد آن نیز بدست آورد. و حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید از جمله آن خبر باز داده است.
قوله تعالی: ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَهٍ وَ لا سائِبَهٍ وَ لا وَصِیلَهٍ وَ لا حامٍ .
گفت: این بدعتها بود که من که خداوندام نفرموده بودم در دین إسماعیل، بعد از ان کافران آن را* بدست آوردند.
و بحیره ۱۵ آن بود که چون در عرب اشتری پنج فرزند بیاوردی، گوش آن بشکافتندی و کشتن آن و نشستن بر ان بر خود حرام کردندی، و آن را خلیع العذار بگذاشتندی تا هر کجا میخواستی میچریدی و میخفتی.
و سائبه آن بود که عرب نذر بکردندی که اگر فلان کس از رنجوری بهتر شود، یا از فلان سفر باز پس آید بسلامت، فلان شتر مسیّب کردم، یعنی بار بدان ننهند و آن را نکشند همچون بحیره. و دیگر گفتهاند که: سائبه اشترانی بودندی که بتان را بپذیرفتندی و بعد از ان کس را بر ان ننشستندی و بار بدان ننهادندی.
و وصیله آن بود که چون گوسفندی بچه ماده بیاوردی، گفتندی:
این ما را است، و اگر نر بیاوردی گفتندی: این بتان را است. چون نری و مادهای بهم بیاوردی گفتندی: خواهر ببرادر پیوست، آنگاه بچه ماده خود را نگاه داشتندی ، و آن نر بتان را بپروردندی.
و حامی آن بود که چون اشتری فحل بودی و ده فرزند از صلب وی بوجود آمدی، گفتندی: این اشتر حقّ خود بتمامت بگزارد، بعد ازین
______________________________
[ (۱-)] مائده، ۱۰۳٫
[ (۲-)] ایا: ننهاده.
[ (۳-)] روا: اشتری ماده
[ (۴-)] روا: برگرفتندی.
[ (۵-)] ایا: بچه.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۲
باید که وی از ان بتان باشد و کس بر ان ننشیند و ننشستی و بار بدان ننهادی.
پس سبب بت پرستیدن عمرو بن لحیّ، و بت را بر پای داشتن در عرب آن بود که: عمرو بن لحیّ از بهر تجارت بشام میرفت، چون بزمین بلقا رسید عمالقه را دید آن جایگه که بت همی پرستیدند. و عمالقه قومی با شکوه و قوّت بودند، از فرزندان سام بن نوح، و ایشان بت پرستیدندی. و عمرو هرگز بت پرستیدن ندیده بود، چون ایشان را دید که بت میپرستیدند، پرسید که این چیست که آن را همی پرستید؟ گفتند: این بتانی چنداند که ما ایشان را بخدائی میپرستیم. عمرو گفت: شما [را] از پرستیدن این بتان چه فایده است؟ گفتند : فایده آنست که چون ما را باران نیاید از ایشان باران خواهیم، ما را باران فرستند، و اگر پیش دشمنی رویم از ایشان نصرت خواهیم، ما را نصرت دهند. عمرو بن لحیّ* این سخن از ایشان باور کرد، پنداشت که راست همی گویند. آنگاه ایشان را گفت: یکی از این بتان ما را ندهید که برگیرم و میان عرب برم و عرب بدان دارم که آن را میپرستند؟ گفتند: شاید، پس بتی بیاوردند و به عمرو دادند که نام آن بت هبل بود، و عمرو آن را برگرفت و به مکّه آورد و در اندرون خانه کعبه بنهاد و آن را میپرستید ، و عرب بدان میداشت تا آن را میپرستیدند و تعظیم آن میکردند. پس بدین سبب جمله عرب بتپرست شدند و هر جائی بتی بدست آوردند و آن را میپرستیدند .
و دیگر چنین گویند که: سبب بت پرستیدن در عرب آن بود که:
چون فرزندان إسماعیل، (ع)، بسیار شدند و ایشان را در مکّه جای نبود، چند قوم از ایشان از مکّه رحلت کردند و برفتند و جای دیگر مقام
______________________________
[ (۱-)] روا و پا: بجانب شام.
[ (۲-)] در اصل: گفت.
[ (۳-)] در اصل: میپرستیدند.
[ (۴-)] روا:+ و اللّه اعلم بالصواب.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۳
ساختند . و هر قومی که از ایشان میرفتند سنگی از حرم با خود میبردند و آن جایگاه که مقام میکردند آن سنگها مینهادند و آن را میپرستیدند، و بجای خانه کعبه آن را طواف میکردند. چون آن قومها در گذشتند، فرزندان ایشان را زیادت مبالغت میکردند و آن سنگها را بجای کعبه همی پرستیدند. و بعد از مدّتی دیگر، زیادتتر از ان مبالغه نمودند و بدعتهای دیگر بدست آوردند و بدان سنگها که پدران ایشان از مکّه آورده بودند اقتصار نمیکردند، و هر کسی چنانکه او را خوش آمدی سنگی از صحرا بر گرفتی و آن را پرستیدی. و بعد از ان تغیّرها و تبدیلها زیادت از ان بدست آوردند و دین اسماعیل را بکلّی منسوخ کردند و باطل، و دینی دیگر از خود بنهادند و بجملگی در کفر و ضلالت افتادند. بعد از ان این بتانی چند که حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید یاد کرده است که قوم نوح آن را میپرستیدند، قوله تعالی:
وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً .
عرب ایشان را دوستر گرفتند و این نامها ایشان بر بتان خود نهادند، و هر قومی* بتی از ان خاص همی پرستیدند: قوم هذیل سواع میپرستیدند، و قوم قضاعه ودّ میپرستیدند، و قوم لحیّ یغوث میپرستیدند ۱۶، و قوم خیوان [۷] یعوق میپرستیدند، و قوم ذو الکلاع [۸] نسر میپرستیدند، و قوم
______________________________
[ (۱-)] روا: مقام گرفتند.
[ (۲-)] روا و ط: اختصار.
[ (۳-)] ایا: از بر خود بنیاد بنهادند.
[ (۴-)] نوح، ۲۲٫
[ (۵-)] دوستتر.

[ (۶-)] سایر نسخ: و هر قومی به تخصیص بتی همی.
[ (۷-)] در اصل: حبوان.
[ (۸-)] در اصل: ذو الکاع.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۴
خولان بتی را عمیانس نام کرده بودند و آن را میپرستیدند. و این بت عمیانس آنست که حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید از ان خبر باز داده است. قوله تعالی:
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَاَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْاَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا- الآیه .
و این قوم هر چه داشتند از صامت و ناطق دو نصیبه جدا میکردند یکی میگفتند: از ان خدای بزرگ است، یعنی اللّه سبحانه و تعالی، و یکی از ان خدای کوچک، یعنی عمیانس که بت ایشان بود. بعد از ان نصیبهای که حق تعالی را بودی [اگر] هلاک شدی، یا چیزی از ان که وی را جدای کرده بودندی به نصیبه عمیانس مختلط شدی، عوض باز نکردندی و گفتندی:
خدای بزرگ توانگر و مستغنی است، و اگر بر خلاف این بودی، عوض کردندی و گفتندی: خدای کوچک درویش و محتاج است. و آن نصیبهای که از ان حق سبحانه و تعالی بودی در وجه صادر و وارد نهادندی، و آن نصیبهای که از ان عمیانس بودی که بت ایشان بود آن را نگاه داشتندی و بترتیب و آرایش وی صرف کردندی. پس حق سبحانه و تعالی از حال وی خبر باز داد و حکم ایشان بنکوهید و گفت: بد حکمی بود که ایشان همی کردند که آن نصیبهای که خدا را نهاده بودند بت را روا میداشتند، و آن نصیبه بت خدا را روا نمیداشتند.
[و قریش، چنانکه یاد کردهاند، بت هبل همی پرستیدند ] ۱۷ و هبل
______________________________
[ (۱-)] در اصل و اکثر اصول متن عربی ج ۱ ص ۸۲ و بخلاف اصنام ابن الکلبی: غم انس و در و وستفلد عم انس.
[ (۲-)] انعام، ۱۳۷٫
[ (۳-)] روا و ط و پا: دو نصیب. ایا: بدو نصیبه، در اصل: در نصیبه.
[ (۴-)] از ایا نقل شد.
[ (۵-)] در اصل: عم انس است بودی.
[ (۶-)] در اصل و ایا محذوف است و از روا نقل شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۵
در میان کعبه نهاده بودند، و خزینهای در زیر آن بر شکل چاهی پرداخته بودند که هر مال عرب که به کعبه آوردندی و به هبل تقرّب کردندی در آن چاه نهادندی.
و دو بت دیگر بود ایشان را و بر سر چاه زمزم نهاده بودند و آن را نیز میپرستیدند، و نام آن بتان یکی إساف بود و یکی نائله، و هر قربانی که کردندی پیش آن بتان کردندی. و چنین گویند که: إساف و نائله مردی و زنی بودند از قوم جرهم که در* خانه کعبه بناشایستی مشغول شدند ، و حق تعالی صورت ایشان مسخ کرد و ایشان را باز دو سنگ گردانید و از این جهت قریش ایشان را میپرستیدند.
عایشه، (رض)ا، گفت: ما زلنا نسمع انّ إسافا و نائله کانا رجلا و امراه [من جرهم، احدثا فی الکعبه] فمسخهما اللّه تعالی حجرین.
گفتا: در جاهلیّت ما همی شنیدیم که إساف و نائله که قریش ایشان را میپرستیدند مردی بود و زنی که هر دو بناشایست در خانه کعبه جمع آمدند، و حق سبحانه و تعالی ایشان را مسخ کرد و باز دو سنگ گردانید.
پس این بتها که یاد کرده آمد، بتان بزرگ بودند، و عرب خاصّ هر قومی یکی میپرستیدند، باقی عامّه مردم جداگانه هر یکی در خانه بتی نهاده بودند و آن را میپرستیدند، و چون بسفری رفتندی نخست خود را در آن بتان بمالیدندی پس بیرون رفتندی، و چون از سفر بیامدندی اوّل سجده بت کردندی و پس بخانه رفتندی. چون پیغمبر، علیه الصّلاه و السّلام، بیامد و ایشان را بتوحید حق سبحانه و تعالی دعوت کرد، جواب پیغمبر، علیه الصّلاه
______________________________
[ (۱-)] سایر نسخ: خانه کعبه.
[ (۲-)] روا: بناشایستی بهم رفتند حق.
[ (۳-)] روا و ط و پا: و عرب هر قومی به تخصیص.
[ (۴-)] روا و پا: عامه مردم هر کسی جداگانه در سرای خود.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۶
و السّلام، دادند که: این چه سخنی است که تو میگوئی و ما چندین خدای داریم، چون فرو گذاریم و یک خدای را پرستیم؟ چنانکه حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید از قول ایشان خبر باز داد:
اَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ .
گفتند: این محمّد خدایان ما با یکی آورد، این چیزی عجب است که محمّد میگوید. پس عرب بعد از ان [که] رسم بت پرستیدن نهاده بودند [طواغیت را نیز بر پای کردند و آن را چون کعبه معبدگاه خود ساخته بودند.
و طواغیت خانها بود] که [هر] قومی بزرگ از عرب یکی از ان بپرداختند و سدنه و حجاب بخدمت آن بازداشتند و آن را بجای کعبه میپرستیدند و طواف آن میکردند. با آنکه این همه میکردند کعبه را از همه معظّمتر و مشرّفتر میدانستند، از بهر آنکه دانستند که کعبه بنای إبراهیم است و مولد إسماعیل است، علیهما السّلام. و هر سال بحجّ رفتندی، و مناسک حجّ چنانکه ایشان [را] رسم معهود بود بجای آوردندی، إلّا آنکه در تلبیه توحید نگفتندی و شرک آوردندی، و چنین گفتندی:
لبّیک اللّهمّ لبّیک، [لبّیک] لا شریک* لک إلّا شریک هو لک، تملکه [۷] و ما ملک.
پس قوم بنی کنانه [را] [۸]، در نخله طاغوتی بود نام وی عزّی [۹]، و آن را
______________________________
[ (۱-)] روا و پا: چنین دادند.
[ (۲-)] روا و پا: ما چندین خدایان را چون.
[ (۳-)] ص، ۴٫
[ (۴-)] روا: محمد بیامد و.
[ (۵-)] سایر نسخ: ما را از هزار باز یکی.
[ (۶-)] در اصل: سکنه.
[ (۷-)] در اصل: و ما تملک.
[ (۸-)] قیاسا را الحاق شد.
[ (۹-)] در اصل: عزه عزی.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۷
میپرستیدند.
و قوم اوس و خزرج در یثرب، یکی کرده بودند نام وی منات و آن را میپرستیدند.
و قوم ثقیف به طائف یکی کرده بودند نام وی لات و آن را میپرستیدند.
و قوم دوس و خثعم در حدّ حجاز یکی کرده بودند نام وی ذو الخلصه و آن را میپرستیدند.
و قوم طیّ در جانب یمن فلس کرده بودند و آن را میپرستیدند.
و قوم حمیر در صنعا یکی کرده بودند نام وی رئام و آن را میپرستیدند.
و بنی ربیعه یکی کرده بودند نام وی رضاء و آن را میپرستیدند.
و قوم بکر و تغلب یکی کرده بودند نام وی ذو الکعبات و آن را میپرستیدند.
و ذو الکعبات آنست که اعشی قصیدهای بگفته است و ذکر آن بیاورده است:
بین الخورنق و السّدیر و بارقو البیت ذی الکعبات [۷] من سنداد [۸] پس چون إسلام ظاهر شد و سیّد، علیه الصّلاه و السّلام، هر جای کس فرستاد و این طواغیت را خراب کردند، فلس علیّ، کرّم اللّه وجهه،
______________________________
[ (۱-)] در اصل بخلاف سایر نسخ: و طائف.
[ (۲-)] در اصل: ذو الحصله.
[ (۳-)] در اصل: لحی.
[ (۴-)] در اصل: قبلیس- و در یکی از نسخ عربی تصحیفا: قلس.
[ (۵-)] در اصل: الخوانق.
[ (۶-)] در اصل: السدید و البارق.
[ (۷-)] در اصل: ذا الکعبات.
[ (۸-)] در اصل: سندات.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج۱،ص:۱۰۸
خراب کرد و [دو] شمشیر در آن جایگه بیافت. یکی را رسوب نام بود و یکی را مخذم ، و خدای دانست که قیمت یکی از ان چند بود، و هر دو بخدمت سیّد، علیه الصّلاه و السّلام، فرستاد و پیغمبر، (ع)، هر دو باز علی فرستاد.
و منات ابو سفیان [بن] حرب برفت و خراب کرد. [و ذو الخلصه جریر بن] عبد اللّه البجلی برفت و خراب کرد. و باقی طواغیت [هر یکی از ان] یکی از صحابه، رضوان اللّه علیهم اجمعین، برفت و خراب کرد.
برگرفته از کتاب: سیرت رسول الله مشهور به سیره النبی نوشته: ابن هشام

 

خواندن 17 دفعه

نظر دادن

تماس با ما

اصفهان، شهرک امیریه، خیابان هفتم، فرعی سوم، پلاک 7

03137800803 - 09131649893 - 09131036850

03137800803

 

 آپاراتسروشتلگرامinsta1

logo-samandehi